به مناسبت ایام سوگواری سرور و سالار شهید و به منظور کسب معرفت نسبت به قیام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) مسابقه درس ها و عبرت های عاشورا در دانشگاه علوم پزشکی مشهد برگزار می شود .
به گزارش وب دا ، دکتر احمد پور مدیر فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت : اعضاء هیئت علمی ، دانشجویان و کارکنان می توانند مطالبی را که با عنوان درس ها و عبرت های عاشورا از طریق سایت دانشگاه به صورت متناوب در اختیار کاربران قرار می گیرد.را مطالعه و در پایان نیز مسابقه ای از همین مطالب توسط مدیریت فرهنگی دانشگاه برگزار و به نفرات برتر جوایزی اهدا خواهد شد.
در قسمت قبلی به زمینههای دگرگونی ارزشها اشاره شد و دو عامل جدایی مردم از اهلبیت و تبدیل امامت به پادشاهی برای آن ذکر گردید.
1. جدایی مردم از اهل بیت(ع)
انحراف رهبری از مسیری كه پیامبر(ص) معین كرده بود و انزوای علی(ع) به مدّت 25 سال یكی از مسائلی است كه زمینه را برای دگرگونی ارزشها فراهم ساخت. چون در جامعهای كه پیامبر(ص) خطوط كلّی آن را ترسیم كرده بود، آشناسازی مردم با دین و ارزشهای آن یكی از مناصب اهل بیت(ع) بود. كه این نقش با انزوای علی(ع) و منع از ترویج احادیث نبوی از آنها گرفته شد. با این وضعیت مردم برای اینكه رفتار خود را با اسلام راستین و ارزشهای آن هماهنگ كنند دچار مشكل شدند. متأسفانه در جهت حلّ این مشكل نه تنها اقدامی نشد كه اقداماتی در جهت عكس آن صورت گرفت. مسلمانان برای شناخت احكام دین به ابوهریرهها و كعب الاحبارها ارجاع شدند. نقل حدیث و فضائل اهل بیت(ع) قدغن شد، از باب نمونه، بنا به نقل ابن الحدید، معاویه به كارگزارانش نوشت: «هركس چیزی در فضیلت ابوتراب و خاندانش روایت كند خونش هدر است. مالش حرمت ندارد.»[1] معاویه به این كار نیز قانع نشد، دستور داد تا احادیثی در نكوهش علی(ع) جعل كنند و نیز دستور داد كه همه در منبرها باید به علی(ع) لعن كنند.[2] افزون براین در بخشنامهای نوشت:
«انظروا الی من قامت علیه البیّنة انّه یحب علیّا و اهل بیته فامحوه من الدیوان و اسقطوا اعطائه و رزقه؛[3] هر كه را كه ثابت شد از دوستان و شیعیان علی و اولاد او است اسم او را از دیوان قلم بكشید و حقوق و مزایای او را قطع كنید.» و در بخشنامه دیگری، یادآور شد هركس را احتمال دادید از دوستان اهل بیت است زیر شكنجه قرار دهید و خانهاش را خراب كنید.[4] معاویه حكومت بصره و كوفه را به زیاد ابن ابیه كه پیش از آن از شیعیان علی(ع) به شمار میآمد داد و او چون به خوبی شیعیان را میشناخت دست و پای بسیاری از آنان را قطع كرد و به چشمهای آنان میل كشید و بسیاری از آنان را تبعید كرد و یا كشت تا جایی كه شخص مشهوری از آنان باقی نماند. در اثر تبلیغات معاویه، لعن و نفرین به علی(ع) از بزرگترین عبادتها به شمار میآمد به گونهای كه اگر شخصی آن را در نماز فراموش میكرد قضای آن را بجا میآورد. معاویه با شیوه یاد شده تلاش میكرد كه مردم را از اهل بیت(ع) جدا كند تا در نتیجه اسلام و ارزشهای آن فراموش شود و اسلام اموی و ارزشهای جاهلی جایگزین آن گردند. از این روی هركس در برابر این دستورات میایستاد مورد آزار و اذیت باند اموی قرار میگرفت.
2. تبدیل امامت به پادشاهی
تبدیل امامت به پادشاهی یكی دیگر از زمینههای دگرگونی ارزشها و فاجعه عاشورا بود. بدون تردید هر جامعهای به حكومت نیاز دارد تا امور آن جامعه سامان گیرد. از سوی دیگر جامعه اسلامی، زمانی شاهد حاكمیت اسلامی و ارزشهای آن است كه حكومت اسلامی بر پا باشد. بر این اساس اگر پس از رحلت پیامبر(ص) امامت عدل علوی استقرار مییافت همان جوّ ایمان و تقوا و جهاد در راه خدا ادامه مییافت. ولی متأسفانه با جریان سقیفه حكومت اسلامی ادامه نیافت و حكومت به صاحبان اصلی آن نرسید و با فراز و نشیبهای بسیار به حكومت و پادشاهی معاویه و یزید انجامید. خاندانی كه امام علی(ع) در باره آنها میفرماید: «ای معاویه، كی شما رهبر رعیت و رئیس ملت بودهاید؟ آن هم بدون سبقت در اسلام و شرافت والای معنوی؟(یعنی شما شایستگی این كار را نداشته و ندارید.»[5] با مرگ معاویه زمانی كه امام حسین(ع) برای بیعت با یزید دعوت میشود امام(ع) در پاسخ میفرماید: «باید فاتحه اسلام را خواند اگر شخصی همانند یزید حاكم مسلمانان باشد.»[6] و نیز آن بزرگوار به هنگام رویارویی دو سپاه میفرماید: «آگاه باشید كه بنیامیه پیروی از شیطان را بر خود لازم دانسته و پیروی از خداوند را ترك گفتهاند و فساد را آشكار و حدود الهی را تعطیل كردهاند...»[7]
بدون شكّ، حكومت نقش مهمی در تثبیت ارزشها و یا ضدّ ارزشها دارد چرا كه امام علی(ع) میفرماید: «النّاس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم؛[8] مردم به حاكمانشان شبیهترند تا به پدرانشان.» وقتی كه حاكمان و كارگزاران جامعه افرادی چون معاویه و یزید باشند كه همه توان خود را در جهت تحریف دین و نابودی ارزشها و همچنین مروّجان آن به كار گرفتهاند، طبیعی است كه افراد جامعه نیز همانگونه تربیت خواهند شد. در چنین جامعهای مردم در برابر دگرگونی ارزشها و كشته شدن مدافعان آن حساسیتی نشان نخواهند داد. همانگونه كه در رویداد عاشورا چنین وضعی پیش آمد.
3. افزون بر دو عامل یاد شده فتوحات دوره خلفاء و حاتمبخشیهای عثمان نیز یكی دیگر از زمینههای فاصله گرفتن مردم از ارزشها و آرمانهای اسلامی بود. این فتوحات هر چند بر جغرافیای كشور اسلامی افزود، ولی چون همراه آن كار فرهنگی برای هدایت مردم صورت نمیگرفت، به سرعت مردم را به سوی دنیاگرایی برد. زیرا غنائم این جنگها از آنِ فاتحان بود و شركت در یكی از فتوحات بزرگ همراه با غنایم فراوانی بود كه كافی بود یك رزمنده با حضور در یكی از نبردها به اوج رفاه برسد.[9] افزون بر این، حاتمبخشیهای عثمان از بیتالمال و جمع ثروت به وسیله شماری از خواص در این زمینه نقش مؤثری داشت.[10] در بخش دوم(كوتاهی خواص از انجام رسالت خود) توضیح بیشتری خواهیم داد.
4. یكی دیگر از عواملی كه زمینه دگرگون شدن ارزشها را فراهم كرد طرد بزرگان صحابه و مغضوب دستگاه واقع شدن آنان است. چهرههایی چون عمار و ابوذر به جرم حقّگویی تبعید و شكنجه شدند. عبدالله مسعود كه از تبعید ابوذر ناراحت بود مورد آزار و اذیت قرار گرفت. گروهی از بزرگان كوفه همانند مالك اشتر زید، صعصعه، جندب، كمیل و... به شام تبعید شدند.[11] در برابر عثمان به توصیه ابوسفیان كه گفته بود: «مراقبت كن كه حكومت پیوسته در میان ما دست به دست بگردد. و كارگزاران خود را از بنیامیه انتخاب كن. این فقط ملكداری است، بهشت و جهنم یعنی چه؟!»[12] همكاران و كارگزاران خود را از خویشان و نزدیكان و بنیامیه برگزید.[13] كسانی انتخاب شدند كه در حال مستی به مسجد میآمدند و نماز صبح را چهار ركعت میخواندند و وقتیكه با اعتراض مردم روبهرو میشدند میگفتند: میخواهید بیشتر بخوانم؟![14]
مجموعه عوامل یاد شده دست به دست هم داد تا ارزشهای عصر نبوی دگرگون شدند. اوج این دگرگونی در روزگار یزید بود، چرا كه در رأس حكومت فردی قرار گرفته بود كه به هیچ چیز اعتقاد نداشت، فردی عیاش و خوشگذران بود و هیچ ابایی از آشكار شدن بیدینی خود نداشت. وقتی كه حاكمان جامعه چنین افرادی باشند، به حكم «النّاس علی دین ملوكهم» مردم نیز روش و منش آنها را در زندگی به كار میگیرند. در چنین جامعهای مردم در برابر تحریف و یا حذف ارزشها و مدافعان جدّی آن بیتفاوت میگردند و حتی ممكن است خود آنها برای حذف آن ارزشها و مدافعان آن بسیج شوند. همانگونه كه در رویداد عاشورا این قضیه پیش آمد. عبرتآموزی ما از رویداد عاشورا به این است كه مواظب ارزشهای انقلاب اسلامیمان باشیم تا خدای ناكرده به وسیله عوامل یاد شده و همانند آن، دچار تغییر و دگرگونی نگردند.
در قسمت های قبلی اشاره گردید که دو عامل مهم در به وقوع پیوستن حادثه عاشورا وجود داشت :
الف. دگرگونی ارزشها و آرمانها. ب. كوتاهی خواص از انجام رسالت خود
مورد الف به طور مبسوط در قسمت های گذشته بحث شد و اکنون به كوتاهی خواص می پردازیم:
كوتاهی خواص در عمل به تكلیف
كوتاهی و سستی خواص از ادای تكلیف و انجام وظیفه یكی از عوامل زمینهساز رویداد عاشورا است. نقش خواص در تحولات و دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی از مسائلی است كه تردیدی در آن نیست. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب خواص را یكی از عوامل بسیار تأثیرگذار در تحولات تاریخ میدانستند و در رویداد عاشورا این تحلیل را ارائه كردند كه اگر خواص جبهه حقّ، تسلیم جلوههای دنیا نگردند و دین را فدای دنیا نكنند و به موقع از حق حمایت كنند، هیچگاه جامعه اسلامی دچار وضعیت زمان امام حسین(ع) نخواهد شد و شاهد حادثه تلخی چون عاشورا نخواهد بود. برای دریافت ابعاد این تحلیل تاریخی و جامعه شناسانه كه نسخه شفابخش جامعه امروز ما نیز هست، نخست به مفهوم خواص و عوام اشاره كرده و سپس به علل و عواملی كه ممكن است برخی از خواص را از انجام وظیفه و مسؤولیت باز دارد و یا آنان را در برابر آن قرار دهد خواهیم پرداخت.
مفهوم خواص و عوام
مردم در جامعههای گوناگون به اعتبار قدرت نفوذ و تأثیرگذاری بر اندیشهها و رفتار دیگران و همچنین میزان تأثیرپذیری متفاوتند. در هر جامعه تعدادی اندك به دلیل موقعیت ویژهای كه دارند بر رفتار و ارزشهای دیگران تأثیر میگذارند. این گروه، با نامهای: خواصّ، نخبگان، برگزیدگان... شناخته میشوند. گروه دیگر كه اكثریت جامعه را تشكیل میدهند از آنان به عنوان: توده یا عوام یاد میشود. خواص كسانیاند كه بر اساس آگاهی و بصیرت تصمیمگیری كرده و حركت میكنند. در برابر خواصّ عوام هستند. این گروه دنبال این نیستند كه ببینند چه راهی درست است، چه حركتی صحیح است و سپس بر اساس آن حركت كنند بلكه پیرو جوّ زمان خود هستند؛ اكثریت به هر راهی رفتند اینها نیز به همان راه خواهند رفت.[1] در این تقسیم و تفسیر هیچگونه معیار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی لحاظ نشده است. بلكه كسی كه از روی بصیرت و آگاهی تصمیم بگیرد و عمل كند هر چند بیسواد باشد جزو خواص به شمار میآید و آنكه بدون بصیرت و تشخیص عمل كند هر چند به ظاهر جزو علما باشد «عوام» است.
تقسیمبندی خواص
مرز میان خواص و عوام همان بصیرت و آگاهی است. خواص بر دو گونهاند: خواص جبهه حقّ و خواص جبهه باطل. عوام نیز به همین دو قسم تقسیم میشوند. عدّهای حقّ را شناختهاند و تلاش آنها نیز در همین راستاست. و عدّهای نیز در برابر حق بیتفاوت و یا ضدّ آنند. در میان طرفداران باطل نیز آدمهای نخبه و زرنگ و اهل فكر و تشخیص وجود دارد. سخن ما در اینجا درباره خواص طرفدار حقّ است. خواص طرفدار حقّ نیز به دو دسته تقسیم میشوند:
1. گروهی كه آرمانها و ارزشهای اسلامی برای آنها اصل است و در آن هنگام كه دین و دنیا در برابر هم قرار گرفتند، دین را بر دنیا و جلوههای آن ترجیح میدهند.
2. گروهی كه جذب دنیا و جلوههای آن(مقام، ثروت، شهرت و...) شده و با وجود تشخیص حقّ و اهل حقّ از عمل به آن باز میمانند. وقتی كه پای ادای تكلیف و انجام مسؤولیت به میان آید نمیتوانند از دنیا بگذرند و دنیا را بر ادای تكلیف پیش میدارند. اگر در جامعه اسلامی گروه نخست بیشتر باشند جامعه دچار انحطاط و سقوط نخواهد شد و حادثهای همانند روزگار امام حسین(ع) بوجود نخواهد آمد. ولی اگر تعداد آنها اندك و تعداد دسته دوّم بیشتر باشند آن وقت است كه جامعه در سراشیبی سقوط قرار خواهد گرفت و حسینبن علیها به مسلخ خواهند رفت. یزیدها و ابن زیادها بر سر كار خواهند آمد و امامت تبدیل به سلطنت و پادشاهی خواهد شد.
نقش خواص در رویداد عاشورا
بحث اساسی و مهم در باب «خواص» نقش آنان به عنوان یكی از عوامل زمینهساز عاشورا است. خواص طرفدار حقّ به ویژه كسانی كه به حقانیت امام حسین(ع) باور داشتند، در عرصه سیاسی باید با آن بزرگوار همراه شده و با دشمنان میجنگیدند. چه عامل و یا عواملی سبب شد كه اینان از امام حسین(ع) حمایت نكردند، بیتفاوت ماندند و یا در برابر آن حضرت ایستادند. تعداد آنان كه امام حسین(ع) را به خوبی میشناختند ولی بر اساس شناخت خود عمل نكردند كم نبودند. بسیاری از كسانی كه در مدینه یا مكّه به آن حضرت نصیحت میكردند كه به سوی كوفه نرود از همین قبیل بودند.[2] بسیاری از كسانی كه نماینده امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را در كوفه تنها گذاشتند از همینها بودند. تجزیه و تحلیلِ بیتفاوتی اینان و دستیابی به عواملی كه آنان را از انجام وظیفه بازداشت در عرصه رفتار سیاسی برای ما درسآموز و عبرتانگیز است. این عوامل بسیارند. از این روی، پس از اشاره به عناوین پارهای از آنها به «دنیاگرایی خواص» كه از اهمیت بیشتری برخوردار و جنبه محوری دارد خواهیم پرداخت.
بازگشت به باورها و ارزشهای جاهلی از جمله قومیتگرایی، عافیتطلبی و تجمّلپرستی، افزونطلبی و مقامخواهی، فرصتطلبی و نفاق، ترس و وحشت و بالاخره دنیاپرستی خواص از عواملی بودند كه خواص طرفدار حق در حادثه عاشورا به وظیفه و مسؤولیت خود عمل نكردند. وقتی كه بیشتر خواص طرفدار حقّ چنان باشند كه دنیای خودشان برایشان از همه چیز مهمتر باشد، بیشك، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و مقام و یا نام و شهرت خود حاكمیت باطل را میپذیرند و در برابر آن نمیایستند و از حقّ نیز طرفداری نمیكنند و جانشان را به خطر نمیاندازند. وقتی اینگونه شد اوّلش با شهادت حسین بن علی(ع) آغاز میشود، آخرش هم به بنیامیه و شاخه مروانی و بنیعباس و پس از بنیعباس، هم به سلسله سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز میرسد.[3]
ادامه دارد ...
نويسنده: محمد صادق - مزيناني - سایت khamenei.ir به نقل از فصلنامه حكومت اسلامي، شماره 27
منابع:
[1]. سخنان مقام معظم رهبری، لشگر 27 حضرت رسول، در 20/3/75.
[2]. لهوف، ص26، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، از اینگونه افراد بودند.
[3]. سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول(ص)، 20/3/75.









