گفتگوی وب دا با نخبگان دانشگاه (2)

  • PDF

دکتر شاهين فر در سال  1299در شهر مشهد  متولد شد ، و در سال 1316 وارد دانشکده پزشکي تهران شد.

وي در سال 1322 در رشته پزشکي فارغ التحصيل شد و در دانشکده به عنوان معلم تشريح افتخاري تدريس مي کرد. در سال 1325 به عنوان دانشيار در بيمارستان امام رضا (ع) استخدام شد و پس از شروع به کار مرحوم بولون به عنوان دستيار از محضر ايشان بهره بردند و سپس بخش جراحي بيمارستان قائم را راه اندازي کردند : ايشان به موازات فعاليت در بيمارستان به تاسيس و توسعه بيمارستان شاهين فر همت گماشته و سالها به همراه خانواده خود در بيمارستان شاهين فر سکونت داشتند و در سال 1358 به افتخار بازنشستگي نائل گرديد.

 

از روزي كه از طريق آقاي دکتر صراف قرار تلفني مصاحبه را  گذاشتم و با مهرباني پذيرفتند ،خيلي كنجكاو شدم از نزديک وي را ببينم و در مورد زندگي و دوران خدمت پزشکي ايشان اطلاعاتي کسب نمايم .

نام شاهين فر را همه شنيده اند وميدانند نام بيمارستاني در مشهد است ولي کمتر کسي است که با خود و خدماتي که براي سلامت بيماران مشهدي انجام داده است آشنا باشد، «دكتر محمد شاهين‌فر» پزشك 93ساله مشهدي، كسي است كه بيشتر از هركس ديگري از پيشينه پزشكي معاصر مشهد اطلاع دارد و به كمك حافظه نسبتاً ماندگارش مختصري از آنها را در اين گفتگو با ما مطرح مي‌كند:

آقاي دکتر چند فرزند داريد؟

4 فرزند دارم که در رشته هاي  نفرولوژي ، دندانپزشکي ، علوم آزمايشگاهي و جراحي پلاستيک مشغول به کار مي باشند.

آقاي دکتر شاهين فر چه شد که رشته پزشکي را انتخاب کرديد؟

در سال 1308 در سن 9سالگي برادري 6 ماهه به نام منصور داشتم که در هواي گرم تابستان به مرض اسهال مبتلا و آب بدنش خشک شد و در آن زمان کسي نمي دانست سرم چيست. درمان حکيمان نتيجه نداد، از يک دعانويس حرفه اي دعوت نمودند و به عيادت آمد ، کودک درگهواره بود و عطش بسياري داشت ، دعا خواند و دستوراتي داد که آن را در آب خيس کرده و به او بخورانند.پس از چند ساعت درگذشت .

پس از چند ماه برادر ديگرم به نام ناصر که سه سال سن داشت مبتلا به شکم درد شد و هر روز دردش بيشتر مي شد و نمي توانست خم و راست شود و پس از چند روز درد و رنج برادر درگذشت.تصور ميکنم که مبتلا به آپانديسيت بود ولي پزشکان نميدانستند و در آن زمان جراح هم وجود نداشت.

اين مناظر باعث شد که حرفه پزشکي را انتخاب کنم و در درد و رنج بيماران شريک شدوم.

 

عاقل چرا شدي، که غم ديگران خوري                                   ديوانه شو ، تا که غمت ديگران خورند

چطور شد که وارد بيمارستان امام رضا (ع) شديد؟

در سال1322 براي خدمت سربازي وارد بيمارستان شدم و پس از مدتي براي سرباز گيري من را به فريمان فرستادند و پس از آن مجدداً به بيمارستان برگشتم. در ان زمان چون بيمارستان ارتش در قسمتي از بيمارستان منتقل شده بود  با آقاي دکتر هامرشلاخ (اولين رئيس بيمارستان) قرارداد بسته بود ند که روزانه 100 تومان به او بدهند تا سربازان لشکر را مداوا کند.و من هم با ايشان همکاري ميکردم.

در سال 1325 که بيمارستان لشکر تکميل شد، دکتر محلاتي به آنجا رفت و من به عنوان معاون بخش به همراه دکتر سالاري و دکتر مجيب کار مي کرديم و دکتر محلاتي هم به عنوان پزشک شيفت شب در بخش کشيک مي داد.

چه شد که از جراحان خارجي دعوت شد تا به مشهد منتقل شوند ؟

در آن زمان دکتر سالاري که سن بالايي داشت فوت کردند ، در جلسه اي که با دکتر اسدي رئيس بيمارستان گذاشته شد ، دکتر اسدي فرمودند((من  در آلمان دوستي دارم که تازه فارغ التحصيل شده اند ))‌ و همين امر باعث شد تا پروفسور "روش بولون"  به مشهد سفر کند و از آنجا بود که جراحي نوين در مشهد پايه گذاري شد و دکتر بولون رئيس بخش جراحي شد و کار جراحي من هم از آنجا شروع شد.ايشان براي بيماران پرونده تشكيل مي‌داد و مي‌گفت كه شرح حال بعد از عمل بيماران را در آن ثبت كنند. بعد از اين هم، نتيجه‌هاي علمي خود را از اين پرونده‌ها استخراج مي‌كرد و اين نتايج علمي را در مجله‌اي در بلژيك چاپ مي‌كرد.

گفته مي شود که دکتر بولون قبل از مرگش مسلمان شده اين صحت دارد ؟
بله . من هم حدود 17 سال با او همكار بودم. خيلي كارهاي برجسته‌اي انجام داديم كه حتي از دانشگاه تهران جلو افتاديم. عمل‌هايي را هم كه انجام مي‌داديم، بهتر از تهران بود. حتي در سال 1336 به پاريس رفتم و حدود يك سال، در آنجا ماندم تا اطلاعات بيشتري را در زمينه پزشكي كسب كنم؛ ولي ديدم ما هيچ‌چيز از آن‌ها كم نداريم. تمام عمل‌هايي كه آن‌ها انجام مي‌دهند، ما هم انجام مي‌دهيم. به جز عمل مغز و قلب كه ما امكانات آن را در اينجا نداشتيم. پروفسورهم از آنجا كه تخصصش نبود، دست به اين كار نزد. يعني ما در پزشكي خيلي پيشرفت كرديم.

دکتریوسف اهرابی نژاد،پروفسور مهدی بنایی، دکترتوکلی زاده،دکترامیرشیبانی، دکتراکبررفیعی،دکتر یغمایی، دکترحسین شاهوردیانی،دکتر توحیدی،دکترافشین ، دکترابطحی،دکتر خسرو آروند ، دکتر عظیمی، دکترنصیری،دکترصدری ، دکتر احمد اصفهانی زاده،دکتر مهدی لطفی، دکتر عامریون و. . . از شاگردان پروفسور بولون بودند.

پروفسور بولون اواخرعمر مسلمان شده و اسمش را عبدالله نهاد. او سرانجام بر اثر سکته قلبی در14 مرداد ماه   1348 فوت کرد و درضلع شرقی خواجه ربیع به خاک سپرده شد.

دانشکده پزشکي از چه سالي تاسيس شد؟

درسال 1328دانشکده تاسيس شد و دکتر بولون در دانشکده سمتي نداشت ولي از آنجا که علاقمند بود به دانشجويان آموزش مي داد و من هم مترجم وي بودم.

 

شما تا چه سالي به فعاليت در زمينه پزشكي مشغول بوديد؟

من به طور رسمي تا بعد از انقلاب اسلامی به كار درمان مشغول بودم. بعد از انقلاب هم با 34 سال سابقه بازنشسته شدم. البته بيمارستان شاهين فر  را قبل از بازنشستگي در سال 36 ساخته بودم. بعد هم كم‌كم آن را توسعه دادم تا جايي كه در زمان بازنشستگي، يك بيمارستان كامل 100تخت‌خوابي بود. اين‌طور شد كه بعد از بازنشستگي، بيشتر به كارهاي بيمارستان اشتغال داشتم.و حدود 50سال کار پزشکي انجام داده ام .
چه شد که بيمارستان شاهين فر را به دانشگاه آزاد واگذار کرديد؟
تا زماني كه برايم مقدور بود، در بيمارستان فعاليت كردم. حدود 10 سال پيش، چون سنم از 80سال گذشته بود، ديدم كه توانايي عمل‌هاي بزرگ را ندارم. براي همين عمل جراحي را ترك كردم. بعد از اين فكر كردم چه كنم كه بيمارستان رشد خود را ادامه دهد؛ تصميم گرفتم اين مكان را به دانشگاه بدهم. چون دانشگاه مظهر رشد است. بعد از طرف دانشگاه آزاد چند مرتبه به سراغ من آمدند كه اين محل را به ما بدهيد. من هم پس از كش و وقوس‌هاي زياد، با آن‌ها موافقت كردم.

يک خاطره از دوران نوجواني برايمان تعريف کنيد.

خاطره اي که به ذهنم مي رسد از خرافات و عقايد غلط در بحث درمان بيماري ها در زمان قديم است ،روزي با دو کودک کوچکتر از خودم سوار بر الاغي بوديم و يک کارگر آن را يدک مي کشيد ، در کوچه پس کوچه هاي نوغان پيرزني پيش آمد و گفت: (( آقا پسر براي تب دامنه (تيفوييد يا حصبه)) چه دارويي خوب است؟)) چون مي گفتند از سوار سه پشته بر الاغ اگر سؤال کنيد هر دارويي گفت براي بيمار خوب است اگر چه يک بچه خردسال باشد، در جواب گفتم (( جوشانده با شيرخشت)) چون هر موقع که تب مي کرديم مادربزرگ همين دارو را به ما مي داد و خوب مي شديم.

سالها گذشت در سن نوجواني از همان کوچه ها سوار بر اسب سياهي مي گذشتم، مرد جواني پيش آمد جلو اسب را گرفت و پرسيد ((  براي بيمار سياه سرفه چه دارويي خوب است؟)) در جواب گفتم ((شير ماديان)) چون خودم قبلاً به سياه سرفه مبتلا شده بودم و شير ماديان تجويز نموده بودند. پس از مدتي با جستجو در کاروان سراهاي پايين خيابان که محل زوار بود ماديان پيدا شد که به زحمت شير مختصري از او دوشيدند و به من دادند. چون سير بيماري به پايان رسيده بود همزمان با خوردن شير بهبود يافتم ، درصورتي که اگر از روز اول هم اين شير را مي خوردم اثري نداشت!!و اين بود وضع طبابت در دوران قديم براي مردم ساده دل که با همان اعتقادات بيماران را معالجه مي کردند.که اين روش در يونان باستان به عنوان يک روش درمان شناخته مي شد و بعضي از اين عقايد خرافي ايراني ها هم از همين جا ايجاد شده بود.

محسن فراهی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خواننده ارجمند

شما مي‌توانيد سؤال، پيشنهاد، انتقاد و نظر خود را در خصوص این خبر از طريق درگاه زیر، براي ما ارسال كنيد.

چنانچه نظرات شما، امكان نمايش عمومي داشته باشد، پس از تأييد، حداکثر 24 ساعت بعد در همین صفحه براي همگان، نمايش داده مي‌شود.  اگر نظرتان، نياز به پاسخ‌دهي داشته باشد، پاسخ از طريق ايميل براي شما ارسال مي‌شود.(در صورت صحيح‌بودن آدرس ايميل شما) همچنين اگر نظرات شما، زياد است و يا تمايل داريد از طريق ايميل، با ما ارتباط داشته باشيد، لطفا از آدرس الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداستفاده كنيد.