چاپ

139.jpg - 24.35 kBگاهی سرنوشت انسان از جایی آغاز می‌شود که انتظارش را نداری.از یک شناسنامه اشتباه، از یک آگهی کوچک در روزنامه، از کتابی که روزی دستت می‌گیرد، یا از کلاسی که اتفاقی وارد آن می‌شوی.

زندگی دکتر سید رضا فرید حسینی، استاد پیشکسوت دانشگاه علوم پزشکی مشهد، دقیقاً چنین است؛ روایتی از انسانی که در خانواده‌ای سنتی و تاجرپیشه متولد شد، در بازار فرش مشهد قد کشید، با شورِ مطالعه راه خود را تغییر داد، و از کوچه‌های باریک شهر به کلاس‌های استادان بزرگ ایمونولوژی در لندن رسید.

این گفتگو، تنها مرور خاطرات یک پزشک نیست؛بلکه سفری است در دل تاریخ اجتماعی، فرهنگی و علمی مشهد و درکِ عینی این حقیقت که گاهی مسیرهای بسیار بزرگ از تصمیم‌هایی بسیار کوچک آغاز می‌شوند.

کودکی: از دعای پدربزرگ تا باغ کنار رودخانه بار

دکتر فرید حسینی متولد اردیبهشت ۱۳۲۰ در مشهد است.ماجرای نام‌گذاری او، نخستین رنگ داستانی زندگی‌اش را رقم می‌زند:مادرش زایمان سختی داشت. پدربزرگ که خادم‌الحرم بود، به حرم امام رضا(ع) رفت و دعا کرد:اگر فرزند پسر باشد، اسمش را رضا می‌گذاریم.وقتی بازگشت، نوزاد به دنیا آمده بود؛ پسرنامش و «رضا» شد.

او در خانواده‌ای موقر، مذهبی، فرش‌فروش، ملاک و اهل کتاب رشد کرد. پدرش با وجود سن بالا (۶۰ ساله)، کتابخانه‌ای دیدنی داشت؛ قفسه‌هایی که برای کودکِ آن روزها، خود یک دنیا بودند.خانه تابستانی کنار رودخانه بار، با درختان انبوه و صدای جریان آب، تصویری است که هنوز در ذهن او زنده است؛ کودکی ساده اما پربار.

ماجرای شناسنامه‌ای که سرنوشت ساخت

یکی از ماجراهای حیرت‌انگیز زندگی او، شناسنامه قدیمی است.برای تقسیم سریع‌تر املاک خانوادگی، یک شناسنامه آماده به نام «عباس حسینی» که ۱۰–۱۵ سال بزرگ‌تر بود، به نام او ثبت شد.اما بازرس مدرسه هدایت، وقتی چهره کودک را دید، گفت:این سن با این قیافه نمی‌خواند. باید به پزشکی قانونی بروید.

پزشکی قانونی نوشت:سن واقعی حدود ۱۲ سال کمتر از سن شناسنامه است.و این آغاز مسیر جدید بود: گرفتن شناسنامه‌ای تازه با نام سید رضا فرید حسینی.

فامیلی «فرید» را خودش انتخاب کرد؛ نامی که بعدها هویت علمی‌اش شد.

یکی از پیامدهای مهمِ این شناسنامه قبلی، معافیت سربازی بود؛ اتفاقی که مسیر سفر او را به انگلستان هموار کرد.

بازار فرش، درس شبانه و اولین پیروزی‌های خودساخته

در نوجوانی، خانواده چندان اعتقادی به درس نداشتند. طبیعی بود:بازار سنت خانوادگی بود.در ۱۰ سالگی وارد بازار شد؛ چک‌های مدادی را به صرافی «حفظ رضا» می‌برد، گاهی در مغازه برادرش می‌نشست و در فضای سنتی تجارت بزرگ می‌شد.اما عشق به کتاب درونش چیزی دیگر می‌گفت.به کتابخانه آستان قدس می‌رفت؛ کودک ریزجثه‌ای که قدش به قفسه‌ها نمی‌رسید، اما با جسارت از مسئول کتابخانه می‌خواست:کتاب تارزان را به او بدهد.

 

این نخستین کتاب مهم زندگی او بود؛ جرقه‌ای که همه‌چیز را روشن کرد.

آگهی کوچک، تغییر بزرگ

یک روز در روزنامه «آفتاب» خواند:مدارس شبانه برای افراد با سن بالا؛ معدل بالای 14.5، دو کلاس در یک سال محسوب می‌شود.این آگهی، دروازه آینده بود.مدرسه شبانه «مستوفی» تعطیل بود. مدیر گفت:۱۰ شاگرد بیاور، کلاس را دوباره باز می‌کنم.او از بازار شاگرد جمع کرد و این آغاز مسیر آموزش رسمی‌اش شد.

سال ۱۳۴۲ در کنکور پزشکی مشهد و دندانپزشکی تهران شرکت کرد.برادرش گفت:مشهد بمان؛ بعد اگر خواستی برو خارج. من حامی‌ات هستم.ورود به دانشکده پزشکی، نقطه ‌عطف زندگی او شد؛ اما جالب این‌که یک سال طول کشید تا مادرش بفهمد که پسرش دانشجوی پزشکی است!

سال‌های دانشجویی با سختی، تلاش و شیفت‌های سنگین در بیمارستان امام رضا(ع) گذشت؛ بیمارستانی که به‌درستی «نگین» پزشکی شرق ایران بود.

استادانی که جهان او را ساختند: از آشتیانی تا شریعتی

استاد جلال‌الدین آشتیانی فلسفه‌دان برجسته، روزی به مغازه برادرش آمد.صحبتش با رضا جوان، مسیر فکری او را تغییر داد:درس را رها نکن. شب‌ها بخوان، روزها کار کن.کتابی با خطی نفیس به او هدیه داد؛ کتابی که هنوز در کتابخانه‌اش هست.

دکتر علی شریعتی؛او در مشهد، جلساتی برای جوانان تشکیل می‌داد و سخن از دینِ اندیشمندانه می‌گفت.

اینجا جرقه‌های نگاه فرهنگی و اجتماعی دکتر حسینی شکل گرفت؛ نگاهی که بعدها بر طبابت و مدیریت او اثر گذاشت.

سفر به انگلستان: تولد یک ایمونولوژیست

سال ۱۳۴۹ فارغ‌التحصیل شد.با استفاده از معافیت، گذرنامه گرفت و همراه دوستش با هواپیمای روسی به مسکو و از آن‌جا به لندن رفت.تازه نامزد کرده بود. غربت سخت بود.می‌خواست برگردد؛ اما دوستش گفت:چند روز بمان و لندن را ببین. بعد تصمیم بگیر.همین ماندن کوتاه، به زندگی او جهت تازه‌ای داد.

در لندن، در کلاس اصطلاحات پزشکی شرکت کرد. این کلاس ساده اما مهم، اولین قدم تطبیق او با سیستم پزشکی انگلستان شد.

یک روز، در کتاب پزشکی علامت‌هایی دید: IgG، IgA، IgM پرسید این‌ها چیست؟دوستش گفت:ایمونولوژی. علم تازه‌ای است. اگر می‌خواهی یاد بگیری، برو کتاب رایِت (Roitt).»بعد هم گفت:خود پروفسور رویت در کالج چلسی درس می‌دهد.

او رفت. کلاس رویت شلوغ بود. برای ورود، با احمدخان افغانی رقابت کرد؛ اما نهایتاً پذیرفته شد. اینجا، رویای جدید او شکل گرفت.

پس از آن دوره، به بخش‌های مختلف NHS رفت.فرزندش علی در آن دوران متولد شد. آپارتمان رزیدنتی‌ها در میان باغ بیمارستان، خانه سال‌های سخت اما پرثمرشان شد.

بازگشت باشکوه به ایران؛ بنیان‌گذاری یک تخصص

سال ۱۳۵۶، دانشگاه مشهد نامه‌ای رسمی فرستاد:برای بازگشت شما، هزینه سفر، اسکان و امکانات اولیه آماده است.

او بازگشت.در کنار چند استاد دیگر، اولین بخش آلرژی و ایمونولوژی شرق کشور را راه‌اندازی کرد.آن زمان، این تخصص در ایران بسیار نو بود.

هشت سال مدیریت بیمارستان قائم(عج): نظم، اخلاق و ساختن

سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۹دکتر فرید حسینی ریاست بیمارستان قائم(عج) را برعهده داشت؛ دوره‌ای که یکی از حساس‌ترین دوران‌های تاریخی کشور بود.

در این سال‌ها:

بسیاری از پزشکان آن دوره می‌گویند:او بیمارستان را با اخلاق اداره می‌کرد، نه با دستور.

یکی از دستاوردهای بزرگ علمی او، مشارکت در شناساییHTLV1 این  ویروس نادر بود؛ نمونه‌ها به انستیتو پاستور فرانسه ارسال شد و نتایج در مجامع علمی عرضه گردید.

دکتر فریدحسینی معتقد است:پزشکی فقط علم نیست؛ حضور کنار انسان است.

همکاری با آیت‌الله طبسی؛ از داروخانه امام رضا(ع) تا بیمارستان رضوی

رابطه او با آیت‌الله طبسی از احترام متقابل آغاز شد و به همکاری جدی انجامید.پیشنهاد اولیه ساخت داروخانه امام رضا(ع) و سپس طرح اولیه بیمارستان رضوی، از سوی جمعی از متخصصان از جمله دکتر فریدحسینی مطرح شد.

در پایان گفت‌وگو، وقتی از او خواستیم پیامی برای نسل جوان پزشکی بگذارد، گفت:تقوا داشته باشید و دانش بیاموزید ، حتی اگر دانش در چین باشد.

 وآنچه برای خود نمی‌پسندید، برای دیگران نپسندیدو هیچ‌کس را نادیده نگیرید؛ انسان‌ها همیشه بیشتر از آنچه به‌نظر می‌آیند، ارزش دارند.