عضو هیأت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، با اشاره به پیامدهای روانی فقدانهای گسترده و پیدرپی، گفت: سوگ واکنشی طبیعی و انسانی به از دست دادن است که در شرایط معمول، بهصورت تدریجی و زمانمند طی میشود و به فرد امکان میدهد واقعیت فقدان را بپذیرد و پیوند خود را با زندگی بازسازی کند، اما در شرایط فقدانهای انباشته، این فرایند ممکن است متوقف یا معلق شود.
دکتر علی ثاقبی در گفتگو با وب دا افزود: در سوگ نرمال، تجربه اندوه، دلتنگی، اختلال خواب، افت تمرکز و کاهش موقت کارکردهای روزمره امری قابل انتظار است و اغلب بدون مداخله درمانی فروکش میکند؛ نه به این معنا که فقدان فراموش میشود، بلکه روان میآموزد با واقعیت آن زندگی کند.
این روانپزشک با بیان اینکه سوگ سالم نیازمند پیششرطهایی همچون مکث، حداقلی از امنیت روانی و خروج ذهن از وضعیت «بقا» است، تصریح کرد: زمانی که فقدانها بهصورت موجی و پیدرپی رخ میدهند و هنوز فرصتی برای سوگواری فراهم نشده، این پیششرطها از دسترس خارج میشوند و سوگ، بهعنوان یکی از بنیادیترین فرایندهای انسانی، امکان بروز طبیعی پیدا نمیکند.
دکتر ثاقبی ادامه داد: در چنین شرایطی، جامعه تنها با فقدان جانها مواجه نیست، بلکه با مجموعهای از فقدانهای حلنشده نظیر کاهش احساس امنیت، تضعیف تصویر آینده، گسست پیوستگی زندگی و حتی تردید نسبت به قابلزیستن بودن زندگی روبهرو میشود.
وی خاطرنشان کرد: وقتی این شرایط تداوم دارد، روان انسان نمیتواند همزمان هم در حالت هشدار باقی بماند و هم سوگواری کند. در نتیجه، سوگ نه از بین میرود و نه حل میشود، بلکه به تعویق میافتد، منجمد میشود یا به اشکال دیگری بروز میکند.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد درباره نشانههای سوگ تعلیقشده گفت: این نوع سوگ لزوماً با گریه و عزاداری آشکار همراه نیست و ممکن است بهصورت خستگی مزمن، بیخوابی، تحریکپذیری، افت تمرکز، فرسودگی روانی یا حتی بیحسی عاطفی ظاهر شود؛ نشانههایی که بیانگر نبود سوگ نیستند، بلکه حکایت از سوگی دارند که امکان بروز مستقیم نیافته است.
به گفته وی، در برخی موارد، سوگ بهطور کامل به تأخیر میافتد و ماهها یا حتی سالها بعد، با یک محرک ظاهراً کوچک، به شکلی ناگهانی و سنگین بروز میکند؛ اندوهی که در واقع بار سوگ ناتمام گذشته را حمل میکند.
دکتر ثاقبی با اشاره به نقش احساس «گناه بازماندگی» تأکید کرد: برخی افراد ناخودآگاه به خود اجازه سوگواری نمیدهند و ادامه زندگی یا تجربه لحظات آرامش را نوعی تقصیر تلقی میکنند که این امر میتواند به افسردگی خاموش و افت ارزشمندی خود منجر شود.
وی در پایان گفت: تعلیق سوگ نشانه ضعف فردی یا کمبود همدلی نیست، بلکه پاسخی انسانی به شرایطی است که ذاتاً غیرقابلسوگواریاند. سوگ را نمیتوان تحمیل کرد و برخی فقدانها در مقطع کنونی فقط باید «حمل» شوند، نه «حل». حفظ پیوندهای انسانی، امکان گفتوگو و پذیرش تفاوت واکنشهای فردی، میتواند زمینه سوگواری سالمتر را در زمانی امنتر فراهم کند.