روانشناس بالینی بیمارستان ابنسینا از مراکز زیر پوشش دانشگاه علوم پزشکی مشهد با اشاره به ابعاد روانی بیماریهای مزمن گفت: خودکارآمدی یا باور فرد به توانایی مدیریت مراقبتهای درمانی، مهمترین عامل در سازگاری بیماران با بیماریهای مزمن و حفظ کیفیت زندگی آنان به شمار میرود.
فاطمه کاشیپزان جوان، در گفتگو با وب دا سازگاری روانی با بیماریهای مزمن را فرایندی پویا و چندبعدی توصیف کرد که با هدف حفظ تعادل روانی و کیفیت زندگی، علیرغم محدودیتهای جسمی شکل میگیرد.
وی اظهار کرد: عوامل استرسزایی مانند مشکلات مالی، بیماریهای طبی و اختلالات شناختی میتوانند این تعادل را مختل کرده و تنشهای قابل توجهی در زندگی روزمره بیماران ایجاد کنند.
کاشیپزان جوان با اشاره به چارچوب اختلالات سازگاری افزود: مشکلات مربوط به سازگاری معمولاً تا سه ماه پس از شروع عامل استرسزا بروز میکنند و انتظار میرود ظرف شش ماه برطرف شوند. در صورتی که این وضعیت تداوم یابد، ممکن است اختلالات سازگاری با نشانههایی مانند خلق افسرده، اضطراب، آشفتگی یا سوگ بروز پیدا کند.
وی ادامه داد: در بیماریهای مزمن، محور اصلی سازگاری روانی مقابله با ترس از عود بیماری و تغییر در مفهوم خود است. بیمارانی که سازگاری موفقتری دارند معمولاً مسئولیت درمان خود را میپذیرند و بهصورت فعال سبک زندگی خود را مدیریت میکنند.
این متخصص روانشناسی با مقایسه بیماریهای مزمن مانند دیابت با بیماریهای ناگهانی همچون سرطان گفت: دیابت به دلیل ماهیت مداوم و ۲۴ ساعته خود میتواند خستگی روانی بیشتری نسبت به بیماریهای ناگهانی ایجاد کند. در چنین شرایطی، سازگاری به معنای توانایی مدیریت شکستهای مقطعی مانند افزایش ناگهانی قند خون، بدون از دست دادن انگیزه است.
وی با اشاره به نظریه آلبرت بندورا تأکید کرد: خودکارآمدی مهمترین عامل در سازگاری با بیماریهای مزمن است. باور فرد به توانایی انجام مراقبتهای روزمره مانند تزریق دارو، مراجعه منظم به پزشک، رعایت رژیم غذایی و فعالیت بدنی، علاوه بر کاهش عوارض جسمی بیماری، احساس کنترل و توانمندی بیشتری در بیمار ایجاد میکند.
کاشیپزان جوان در ادامه چهار مؤلفه مشترک در سازگاری موفق بیماران را برشمرد و گفت: پردازش عاطفی، مقابله مسئلهمدار، حمایت اجتماعی و بهرهگیری از درمانهای روانشناختی از مهمترین عوامل در این زمینه هستند.
وی توضیح داد: در پردازش عاطفی، تجربه طبیعی غم و سوگواری نسبت به سلامت از دسترفته بدون سرکوب احساسات اهمیت دارد. همچنین در مقابله مسئلهمدار، تمرکز بر اقدامات عملی مانند اصلاح رژیم غذایی و پایبندی به مصرف داروها، بهجای درگیری با پرسشهای بیپاسخ، نقش مؤثری در سازگاری دارد.
این متخصص روانشناسی افزود: حضور در شبکههای حمایتی خانوادگی یا گروههای همسان نیز میتواند به تقویت روحیه بیماران کمک کند و حتی بر پاسخ ایمنی بدن تأثیر مثبت بگذارد.
وی با اشاره به نقش درمانهای روانشناختی گفت: گروهدرمانی بهویژه برای بیمارانی که با استرسهای مشابهی روبهرو هستند بسیار مؤثر است. برای نمونه، افرادی که تحت دیالیز کلیوی یا جلسات شیمیدرمانی قرار دارند میتوانند از این نوع مداخلات بهرهمند شوند.
کاشیپزان جوان ادامه داد: رواندرمانی فردی نیز فرصتی فراهم میکند تا بیماران معنای بیماری را در زندگی خود بهتر درک کنند. در برخی موارد مشاهده میشود بیمارانی که فرایند سازگاری را طی کردهاند، پس از درمان حتی از نظر روانی مقاومتر از پیش از ابتلا به بیماری میشوند.
وی در پایان تأکید کرد: رواندرمانی نهتنها به بیماران کمک میکند با عامل استرسزا سازگار شوند، بلکه در صورت عود بیماری نیز میتواند نقش پیشگیرانه ایفا کند.









