سلامت روان و جسم در سالمندی؛ از تشخیص بهموقع افسردگی تا حفظ استقلال و کیفیت زندگی
دانشیار روانپزشکی و فلوشیپ فوقتخصصی روانپزشکی سالمندان، با تأکید بر پیوند دوسویه سلامت روان و جسم در دوران سالمندی گفت: سلامت روان مطلوب میتواند از طریق بهبود سبک زندگی، خواب، فعالیت بدنی، ارتباطات اجتماعی و پایبندی به درمان، به حفظ سلامت جسمانی و کاهش پیامدهای برخی بیماریهای مزمن کمک کند؛ از این رو، مراقبت از سلامت روان باید بخشی جداییناپذیر از برنامه مراقبتهای سلامت سالمندان باشد.
دکتر علیاکبر اسماعیلی در گفتوگو با وبدا، با اشاره به تأثیر سلامت روان بر رفتارهای سلامتمحور اظهار کرد: سالمندی که دچار افسردگی یا بیانگیزگی نیست، معمولاً آمادگی بیشتری برای فعالیت بدنی، تغذیه مناسب، مصرف منظم داروها، مراجعه به پزشک و حفظ ارتباطات اجتماعی دارد؛ در مقابل، افسردگی میتواند به بیتحرکی، تغذیه نامناسب و کاهش پایبندی به درمان منجر شود.
وی افزود: استرس مزمن نیز با ایجاد تغییراتی در سیستمهای عصبی، هورمونی و ایمنی بدن، میتواند بر خواب، فشارخون، سوختوساز و بیماریهای مزمن اثر بگذارد؛ بنابراین آرامش روانی و برخورداری از مهارتهای مقابلهای مناسب، بخشی از مراقبت سلامت سالمندان محسوب میشود.
این دانشیار روانپزشکی با بیان اینکه افسردگی میتواند پیامد بیماریهای جسمی را تشدید کند، ادامه داد: در سالمندانی که با بیماریهایی مانند مشکلات قلبی، دیابت یا درد مزمن زندگی میکنند، وجود افسردگی ممکن است عملکرد فرد، مشارکت اجتماعی و پایبندی به درمان را تحت تأثیر قرار دهد. اگرچه درمان افسردگی به معنای درمان مستقیم بیماری جسمی نیست، اما میتواند به بهبود عملکرد و کیفیت زندگی این افراد کمک کند.
دکتر اسماعیلی، روابط اجتماعی را نیز یکی از عوامل مهم در حفظ سلامت سالمندان دانست و گفت: احساس تعلق، ارتباط با خانواده و دوستان و مشارکت در فعالیتهای اجتماعی میتواند با افزایش تحرک، کاهش انزوا و حفظ عملکرد شناختی و جسمانی همراه باشد. از این رو، سلامت روان در سالمندی تنها به معنای نداشتن اختلال روانپزشکی نیست، بلکه احساس معنا، ارتباط، استقلال و مشارکت اجتماعی نیز در آن اهمیت دارد.
وی تأکید کرد: سلامت روان مطلوب، تضمینکننده پیشگیری از بیماریهای جسمی نیست، اما میتواند از طریق بهبود سبک زندگی، خواب، فعالیت بدنی، ارتباطات اجتماعی و پایبندی به درمان، به حفظ سلامت جسمانی و کاهش پیامدهای برخی بیماریهای مزمن کمک کند. همچنین هدف در سالمندی صرفاً شاد بودن همیشگی نیست؛ بلکه داشتن خلق نسبتاً پایدار، احساس معنا و رضایت، توانایی سازگاری با فقدانها و بیماریها، حفظ ارتباطات اجتماعی و استقلال تا حد امکان اهمیت دارد.
تشخیص افتراقی افسردگی و زوال عقل؛ توجه به سیر علائم و عملکرد روزمره
این فلوشیپ فوقتخصصی روانپزشکی سالمندان، یکی از چالشهای مهم در این حوزه را تشخیص افتراقی میان افسردگی و اختلالات عمده شناختی یا زوال عقل دانست و اظهار کرد: هر دو وضعیت ممکن است با علائمی مانند شکایت از کاهش حافظه، اختلال تمرکز، بیانگیزگی و کنارهگیری اجتماعی همراه باشند؛ از این رو، بررسی الگوی شروع و سیر علائم، نوع اختلال شناختی و میزان تأثیر آن بر عملکرد روزمره اهمیت زیادی دارد.
وی افزود: در افسردگی، شروع علائم معمولاً نسبتاً سریعتر و زمان آغاز آن قابلتعیینتر است و بیمار اغلب با تأکید زیادی از مشکلات حافظه و تمرکز خود شکایت میکند؛ در حالی که در زوال عقل، اختلال شناختی معمولاً بهصورت تدریجی و پیشرونده ایجاد میشود و گاهی اطرافیان زودتر از خود بیمار متوجه تغییرات میشوند.
دکتر اسماعیلی با اشاره به تفاوت نوع اختلال حافظه در این دو وضعیت گفت: در افسردگی، مشکلات حافظه ممکن است بیشتر ناشی از کاهش توجه و تمرکز و دشواری در بازیابی اطلاعات باشد؛ اما در بیماریهایی مانند آلزایمر، اختلال در یادگیری و ذخیره اطلاعات جدید برجستهتر است.
وی ادامه داد: در افسردگی، کاهش خلق، بیعلاقگی، احساس ناامیدی و کاهش انگیزه معمولاً نقش پررنگی دارند؛ در حالی که در مراحل اولیه زوال عقل ممکن است خلق نسبتاً حفظ شده باشد و مشکل اصلی به شکل اختلال تدریجی در حافظه، قضاوت، حل مسئله و انجام فعالیتهای پیچیده روزمره بروز کند.
این متخصص روانپزشکی سالمندان خاطرنشان کرد: بیمار مبتلا به افسردگی ممکن است از مشکلات شناختی خود شکایت زیادی داشته باشد و در آزمونها نیز به دلیل کاهش انگیزه یا توجه، پاسخهایی مانند «نمیدانم» ارائه کند؛ در مقابل، فرد مبتلا به زوال عقل ممکن است آگاهی کمتری از نقص شناختی خود داشته باشد و با وجود تلاش، پاسخهای نادرست ارائه دهد.
وی با تأکید بر اینکه این تفاوتها همیشه قطعی نیستند، افزود: افسردگی و زوال عقل میتوانند بهطور همزمان وجود داشته باشند؛ بنابراین ارزیابی دقیق باید شامل گرفتن شرح حال از بیمار و یکی از نزدیکان مطلع، بررسی تغییرات عملکردی مانند مدیریت داروها و امور مالی، ارزیابی خلق و انجام آزمونهای شناختی و حافظه باشد. در صورت لزوم نیز باید علل قابلبرگشت اختلال شناختی بررسی شود.
دکتر اسماعیلی، پیگیری بیمار در طول زمان را نیز ضروری دانست و گفت: بهبود قابلتوجه علائم شناختی همزمان با درمان افسردگی میتواند نشاندهنده نقش افسردگی در بروز مشکلات شناختی باشد؛ در حالی که باقی ماندن یا پیشرفت تدریجی اختلال شناختی پس از بهبود علائم افسردگی، ضرورت بررسی بیشتر از نظر اختلال عصبیشناختی را مطرح میکند. در مجموع، نباید بر یک علامت منفرد تکیه کرد، بلکه باید سیر زمانی علائم، وضعیت خلق، نوع اختلال شناختی و تأثیر آن بر عملکرد روزمره را در کنار یکدیگر ارزیابی کرد.
تغییرات خواب و حافظه؛ چه زمانی باید جدّی گرفته شوند؟
این دانشیار روانپزشکی با اشاره به اهمیت تغییرات خواب و حافظه در دوران سالمندی اظهار کرد: تغییر در این دو حوزه میتواند بخشی از روند طبیعی افزایش سن باشد، اما زمانی که جدید، قابلتوجه و پایدار باشد، بهویژه اگر با تغییر خلق یا افت عملکرد روزمره همراه شود، باید مورد توجه قرار گیرد.
وی افزود: با افزایش سن ممکن است خواب سبکتر شود، فرد زودتر از خواب بیدار شود یا مدت خواب شبانه اندکی کاهش یابد؛ اما بیخوابی مداوم، بیدار شدنهای مکرر، خوابآلودگی شدید روزانه یا تغییر واضح و جدید در الگوی خواب میتواند با افسردگی، اضطراب، اختلالات خواب یا برخی بیماریهای جسمی همراه باشد. البته تغییر خواب بهتنهایی به معنای ابتلا به یک بیماری روانپزشکی نیست، اما میتواند علامت هشداردهندهای باشد.
دکتر اسماعیلی درباره تغییرات حافظه نیز گفت: باید میان فراموشیهای معمول دوران سالمندی و اختلال شناختی تفاوت قائل شد. برای مثال، دیر به خاطر آوردن نام یک فرد لزوماً غیرطبیعی نیست؛ اما فراموش کردن مکرر قرارها، تکرار یک سؤال، دشواری در انجام کارهای آشنا یا اختلال حافظهای که بهتدریج بر زندگی روزمره تأثیر میگذارد، نیازمند بررسی دقیقتر است.
وی خاطرنشان کرد: افسردگی و اضطراب نیز میتوانند با کاهش تمرکز و توجه، به شکل شکایت از فراموشی بروز کنند؛ بنابراین خواب و حافظه بهتنهایی تشخیصدهنده نیستند و در صورت بروز تغییرات جدید و مداوم، بهویژه همراه با کاهش علاقه، تغییر خلق، گوشهگیری یا اُفت عملکرد، لازم است فرد از نظر روانپزشکی و همچنین علل جسمی و دارویی ارزیابی شود.
تغییر ناگهانی خلق در سالمندان را به حساب افزایش سن نگذارید
این فلوشیپ فوقتخصصی روانپزشکی سالمندان با تأکید بر ضرورت توجه به تغییرات ناگهانی خلق و رفتار در سالمندان اظهار کرد: نخستین اقدام این است که چنین تغییراتی را طبیعی و صرفاً ناشی از افزایش سن تلقی نکنیم؛ بلکه باید زمان شروع تغییرات و علائم همراه با آن را بررسی کنیم.
وی افزود: اگر تغییر خلق طی چند ساعت یا چند روز ایجاد شده باشد، بهویژه در صورت همراهی با گیجی، اختلال توجه، تغییر سطح هوشیاری، مشکلات جسمی یا مصرف داروی جدید، باید احتمال دلیریوم و وجود یک علت پزشکی حاد را جدّی گرفت و فرد را برای ارزیابی پزشکی سریعاً به مراکز درمانی ارجاع داد.
دکتر اسماعیلی تصریح کرد: در صورت وجود افکار مربوط به مرگ و آسیب به خود یا خطر آسیب به دیگران نیز ارزیابی فوری ضروری است. در شرایطی که چنین علائم خطری وجود ندارد، قدم بعدی انجام ارزیابی جامع پزشکی و روانپزشکی است تا مشخص شود تغییرات ایجادشده ناشی از افسردگی یا سایر اختلالات روانپزشکی است یا به بیماری جسمی، عوارض دارویی و مشکلات خواب ارتباط دارد.
وی در پایان تأکید کرد: در دوران سالمندی، تغییر ناگهانی رفتار و خلق یک علامت مهم است و باید علت آن شناسایی شود؛ نباید این تغییرات را صرفاً به حساب افزایش سن گذاشت.
درج نظر