مرهمی برای دردهای کهن؛ روایت پزشک شاعری که پدرش را با کلمات ستود
دکتر ناهید صاحبدلفر، متخصص زنان و زایمان و رئیس بیمارستان ولایت دانشگاه علوم پزشکی مشهد، پزشکی است که مسیر حرفهای خود را با دقت و نگاه تحلیلی آموختهشده از ریاضیات طی کرده و در کنار طبابت و مدیریت، سالهاست با شعر و ادبیات نیز زندگی میکند؛ شاعری که این روزها یکی از شخصیترین سرودههایش را برای پدری نوشته است که با بیماری آلزایمر دستوپنجه نرم میکند.
وبدا- دکتر ناهید صاحبدلفر در بهمنماه سال ۱۳۴۶ در مشهد متولد شد. دوران تحصیل او در مدارس بامشاد، شهید رزاقی و آزادگان گذشت و در دبیرستان، رشته ریاضی را انتخاب کرد؛ اما علاقه و اراده برای رسیدن به پزشکی، مسیر دیگری پیش روی او قرار داد.
او پس از شرکت در نخستین آزمون سراسری و کسب رتبهای قابلقبول، به دلیل شرایط انتخاب رشته نتوانست در رشته مورد نظر خود پذیرفته شود. همین موضوع سبب شد در کنار دیپلم ریاضی، دیپلم علوم تجربی نیز دریافت کند و بار دیگر در آزمون سراسری شرکت کند؛ تلاشی که این بار با کسب رتبه ۳۰۰ و ورود به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران به ثمر نشست.
سالها بعد، همان ذهن تحلیلگر که روزگاری با مسائل ریاضی درگیر بود، در مسیر تشخیص و درمان بیماران به کار آمد و دکتر صاحبدلفر پس از گذراندن دوره پزشکی عمومی، طرح خود را در شهرستان کلات آغاز کرد.
از کلات تا مدیریت بیمارستانهای مشهد و خراسان
وی پس از مدتی خدمت در کلات، به مشهد منتقل شد و مسئولیت ریاست مرکز بهداشت طرقبه را برعهده گرفت. پس از یک تا دو سال، در آزمون تخصص شرکت کرد و در رشته زنان و زایمان دانشگاه علوم پزشکی مشهد پذیرفته شد و دوره تخصص خود را از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۶ پشت سر گذاشت.
پس از آن، طرح تخصص خود را در شهرستان خواف گذراند و سپس به مدت پنج سال ریاست بیمارستان ۲۲ بهمن خواف و پس از آن ریاست شبکه بهداشت و درمان این شهرستان را برعهده گرفت؛ دورهای که در آن به عنوان رئیس نمونه استان نیز انتخاب شد.
پس از ۱۱ سال، به مشهد بازگشت و فعالیت خود را در بیمارستان امالبنین آغاز کرد. چند سال بعد، مسئولیت ریاست این بیمارستان را برای سه سال پذیرفت و با انتقال بیمارستان امالبنین به بیمارستان ولایت، ریاست بیمارستان ولایت را نیز برعهده گرفت.
دکتر صاحبدلفر بخش مهمی از دستاوردهای حرفهای خود را به حوزه مدیریت بیمارستانی مرتبط میداند و میگوید: بیمارستان امالبنین زمانی که آن را تحویل گرفتم، درجه دو بود، اما پس از مدتی فعالیت به درجه یک ارتقا یافت.
او همچنین در همایش ملی مامایی کشور با موضوع «جوانی جمعیت» به عنوان سخنران حضور یافت و به عنوان سخنران برتر این همایش انتخاب شد.
آموزش، پژوهش و درمان؛ سه حلقه یک زنجیره
این متخصص زنان و زایمان، آموزش، پژوهش و درمان را سه حوزه بههمپیوسته در نظام سلامت میداند و معتقد است هدف نهایی همه این فعالیتها باید ارتقای کیفیت درمان و تأمین منفعت بیماران باشد.
وی میگوید: آموزش باکیفیت، زمینه را برای درمان مطلوب در آینده فراهم میکند. اگر آموزش پزشکان عمومی، دستیاران و فوقتخصصان در دانشگاه کیفی باشد، نتیجه آن در درمان بیماران دیده خواهد شد.
دکتر صاحبدلفر پژوهش را نیز عامل بهروزرسانی دانش و هماهنگ شدن درمان با استانداردهای روز میداند و تأکید میکند که ارتباط نزدیک میان آموزش، پژوهش و درمان میتواند زمینهساز موفقیتهای بیشتر دانشگاه باشد.
به گفته وی، دانشگاه علوم پزشکی مشهد در حوزه آموزش و فعالیتهای علمی جایگاه قابلتوجهی دارد و در حوزه درمان نیز اقدامات ارزشمندی در آن انجام شده است؛ با این حال، تقویت ارتباط میان این سه حوزه را برای تداوم و توسعه موفقیتها ضروری میداند.
جور استاد؛ سختگیریهایی که به درس زندگی تبدیل شد
دکتر صاحبدلفر از استادان دوران تحصیل به عنوان یکی از مهمترین عوامل شکلگیری شخصیت حرفهای خود یاد میکند و معتقد است استاد باید در کنار ارتباط صمیمانه با دانشجو، در جای خود قاطع و جدّی باشد.
وی با اشاره به ۳۰ سال تجربه حرفهای خود میگوید: آنچه همواره در دوران طبابت به کار بستهام، از استادانی نشأت میگیرد که سختگیر بودند و آموزش برایشان اولویت داشت. حقیقتاً مدیون آن استادان هستم.
او از زندهیاد دکتر فرخ سعیدی، از استادان دوران تحصیل خود، به عنوان یکی از استادانی یاد میکند که حساسیت ویژهای نسبت به حضور پزشک بر بالین بیمار داشت.
دکتر صاحبدلفر میگوید: ایشان تأکید داشتند اگر دانشجویی در دوران اینترنی بر بالین بیماری که فوت کرده است حاضر نباشد، او را تجدید دوره خواهند کرد. این سختگیری به ما میآموخت که جان بیمار چقدر اهمیت دارد و پزشک در زمان بدحال بودن بیمار نباید او را ترک کند.
به اعتقاد وی، این آموزهها از جمله درسهایی هستند که شاید در کتابها نوشته نشده باشند، اما در شکلگیری رفتار حرفهای پزشک نقشی ماندگار دارند.
وقتی ریاضیات، ذهن پزشک را تحلیلگر میکند
رئیس بیمارستان ولایت، سالهای تحصیل در رشته ریاضی را بخشی از مسیر شکلگیری نگاه تحلیلی خود میداند.
او میگوید: شاید ریاضیات در عمل کاربرد مستقیمی در پزشکی نداشته باشد، اما همواره معتقدم این رشته تمرین مؤثری برای ذهن است. زمانی که فرد ریاضی میخواند، ذهن او برای تحلیلگری و استدلال منطقی پرورش مییابد.
به گفته وی، این نوع نگاه همچنان در محیط کار به او کمک میکند تا مسائل پزشکی و بیماریها را با رویکردی تحلیلی بررسی کند.
زنان و زایمان؛ تخصصی سرشار از امید و زندگی
دکتر صاحبدلفر رشته زنان و زایمان را برای یک پزشک زن، رشتهای ارزشمند و سرشار از تجربههای انسانی میداند.
وی میگوید: در این رشته، معمولاً با مراجعانی جوان و باانگیزه و با خبرهای مسرتبخش مواجه هستیم. بهویژه در درمان بیمارانی که سالها با ناباروری روبهرو بودهاند، وقتی درمان به نتیجه میرسد، پزشک در یکی از نابترین لحظات شادی زندگی آنان سهیم میشود.
او با اشاره به فعالیتهای خود در حوزه جوانی جمعیت، افزایش جمعیت جوان را از منظر سلامت فرد و جامعه دارای اهمیت میداند و معتقد است تخصص زنان و زایمان، با وجود استرس و مسئولیت بالای حرفهای، میتواند از امیدبخشترین حوزههای پزشکی باشد.
خانواده؛ نخستین مدرسه موفقیت
این پزشک، خانواده و معلمان را از مهمترین عوامل موفقیت خود میداند و از نقش پدر و مادرش در مسیر تحصیل یاد میکند.
وی میگوید: پدرم نگاه ایدهآلگرایانهای داشتند. اگر در دوران راهنمایی و دبیرستان نمره ۱۸ یا ۱۹ میگرفتم، میگفتند باید برای نمره ۲۰ تلاش کنی.
به گفته دکتر صاحبدلفر، والدینش در تأمین کتاب و امکانات آموزشی نیز همواره پشتیبان او بودند و معلمان دوران دبیرستان نیز با تشویق و هدایت خود، نقش مهمی در شکلگیری عادت مطالعه و تلاش هدفمند او داشتند.
پدر او در حوزه کشاورزی و کشت محصولاتی همچون زعفران فعالیت داشت و مادرش فرهنگی و معلم بود. این خانواده سه فرزند دارد؛ برادر خانواده دارای مدرک دکترای مهندسی پتروشیمی و خواهر او نیز دانشجوی دکترای مهندسی کشاورزی است.
وقتی شعر، مرهم خستگیهای طبابت میشود
اما زندگی دکتر صاحبدلفر تنها در بیمارستان، اتاق عمل و مدیریت خلاصه نمیشود. او از کودکی با شعر و ادبیات مأنوس بوده است؛ از همان سالهای دبستان که دفترچهای داشت و در یک صفحه نقاشی میکشید و در صفحه دیگر شعر مینوشت.
مشغلههای دوران تحصیل باعث شد مدتی از شعر فاصله بگیرد، اما پس از فراغت از تحصیل و در سالهای فعالیت حرفهای، دوباره شعر به زندگی او بازگشت. بعدها با گسترش فضای مجازی و شکلگیری گروههای ادبی و فرهنگی، امکان بیشتری برای سرودن و به اشتراک گذاشتن آثارش پیدا کرد.
او میگوید تاکنون کتاب شعری منتشر نکرده است، اما اشعارش را در تلفن همراه نگهداری میکند و امیدوار است در دوران بازنشستگی فرصت بیشتری برای گردآوری و انتشار آنها پیدا کند.
مضامین شعرهایش نیز متنوع است؛ از غزل و موضوعات اجتماعی تا طنز و دغدغههای شخصی. طبیعتگردی، مطالعه کتابهای تاریخی و اجتماعی، شنا و پیادهروی نیز از فعالیتهایی است که به گفته خودش به کاهش استرسهای کاری و حفظ آرامش ذهنی کمک میکند.
شعری برای پدری که هنوز در قلب اوست
شاید شخصیترین بخش این روایت، جایی باشد که پزشکی و شاعری در زندگی دکتر صاحبدلفر به یکدیگر میرسند؛ جایی که بیماری پدر، کلمات را به کمک میطلبد.
پدر او به بیماری آلزایمر مبتلاست و تجربه مواجهه با فراموشی پدر، او را به سرودن شعری درباره پدر و خاطراتی که بیماری از ذهن او دور کرده است، واداشت؛ شعری که در آن، دلتنگی یک دختر برای پدری که روزگاری قهرمان زندگیاش بود، روایت میشود:
ای کاش پدر کنون جوان بودی تودر قصه من چو پهلوان بودی تو
هر صبح برون ز خانهمان میرفتیشب خسته، ولی چه مهربان بودی تو
بر روی زمین برای من یک دنیابر روی سرم چو آسمان بودی تو
من را تو چرا یاد نداری اکنون؟ای کاش که مثل آن زمان بودی تو
و در پایان، شاید زیباترین حرف این شعر همان جایی باشد که شاعر میگوید:
هرچند که از ذهن تو ما پاک شدیمجاوید به ذهن دیگران بودی تو
این چند بیت، تنها شعری درباره بیماری و فراموشی نیست؛ روایتی از ماندگاری عشق در برابر فراموشی است؛ جایی که حافظه ممکن است بخشی از گذشته را از انسان بگیرد، اما خاطره یک پدر در ذهن و قلب فرزند همچنان زنده میماند.
دکتر ناهید صاحبدلفر، پزشکی که سالها با بیماری و درد بیماران روبهرو بوده، این بار برای درد شخصی خود به سراغ کلمات رفته است؛ شاید شعر، همانگونه که طبابت مرهمی بر تن است، برای روح نیز راهی برای تاب آوردن در برابر دردهای کهنه باشد.
درج نظر