در سپهر سلامت خراسان، نام برخی اساتید نه با تجهیزات و القاب، که با واژههایی چون «تواضع»، «حقشناسی» و «گرهگشایی» حک شده است. دکتر محمد توحیدی، فوقتخصص ریه و استاد پیشکسوت دانشگاه علوم پزشکی مشهد، یکی از این چهرههایی است. او که روزگاری از کوچهباغهای «فردوس» برخاست و بر قله تخصص داخلی ایران ایستاد، اکنون در آستانه دهههای میانی زندگی حرفهای، با لبخندی سرشار از امید، از شکوهِ «معلم بودن» و قداستِ «درمان» میگوید.
از «فردوس» تا رتبه اول تخصص ایران؛ مسیری با طعم اراده
دکتر توحیدی روایت خود را از سال ۱۳۴۴ آغاز میکند؛ سالی که جوانی از شهرستان فردوس، در دوراهی انتخاب بین دندانپزشکی و پزشکی، مسیر سختتر و طولانیتر را برگزید. او که در سال ۱۳۵۸ با کسب رتبه اول بورد تخصصی داخلی در دانشگاه شیراز، نام خود را در تراز اول نخبگان کشور ثبت کرد، این موفقیت را نه یک نقطه پایان، که آغازی برای یک مأموریت بزرگ میدانست: «خدمت در شهر خورشید، مشهدالرضا (ع)»
زنی که پشتوانهی یک امپراتوری علمی بود
در لابلای سخنان این استاد پیشکسوت، یک نام بیش از همه میدرخشد؛ «همسر». دکتر توحیدی با تواضعی مثالزدنی، نیمی از افتخارات علمی خود را متعلق به شریک زندگیاش میداند: «اگر ایثار و تدبیر همسرم در مدیریت خانه و تربیت فرزندانمان نبود، من در تلاطم سنگین آموزش و بالین، هرگز به ساحل موفقیت نمیرسیدم. موفقیت یک پزشک، محصول یک کار تیمی در کانون خانواده است.»
ماجرای فرودگاه استانبول؛ وقتی تواضعِ استاد، جهانی میشود
یکی از زیباترین بخشهای این گفتگو، مرور خاطرهای است که اشک شوق و تحسین را بر چشمان هر مخاطبی مینشاند. دکتر توحیدی از روزی میگوید که در بالین بیمار، اشتباه خود را در برابر استدلال علمی یک دانشجو پذیرفت.
او روایت میکند: «سالها بعد، در فرودگاه استانبول، مردی با وقار پیش من آمد؛ او همان دانشجو بود که حالا جراح قلب برجستهای در آلمان شده بود. او هنوز آن لحظه را به خاطر داشت که من رفرنس علمیاش را پذیرفتم.»
آن شاگرد قدرشناس، با خطی خوش، بیتی از حافظ را به استادش هدیه میدهد که حالا سرلوحه زندگی دکتر توحیدی است:
«تو همچو باد بهاری گرهگشا میباش…»
این یعنی تربیتِ پزشکی که فراتر از مرزها، هنوز قلبش برای اخلاقِ استادش میتپد.
«دکتر» یعنی شاگردِ همیشگی؛ نه یک عنوان تشریفاتی
استاد توحیدی با بازخوانی ریشه واژه دکتر (Docere)، تعریفی نوین از این جایگاه ارائه میدهد: دکتر یعنی کسی که مدام میآموزد و میآموزاند. پزشک یک “Perpetual Student” (دانشجوی دائمی) است. ما حتی از تکنسینها و رزیدنتهایمان درس میگیریم. قداست پزشکی زمانی فرو میریزد که دانشجو فقط به دنبال مدرک باشد یا از شاخهای به شاخه دیگر بپرد.
پنجرهای رو به امید: مردم ما «حقشناسترین» هستند
در روزگاری که گاه از فاصلهی میان پزشک و بیمار سخن گفته میشود، دکتر توحیدی با اطمینانی ستودنی از «مردم» دفاع میکند: مردم ما هوشمند و قدرشناس هستند. آنها حسن نیت طبیب را با تمام وجود درک میکنند. اگر تندی و تلخیای هم باشد، ثمره دیوارهای بلند فقر و مشکلات اجتماعی است، نه ناسپاسی. پزشک باید در برابر این مردم، صبور، دردآشنا و لبریز از مهر باشد.
پیامی برای آیندهسازان: در جستجوی «گرهگشایی» باشید
توصیههای پایانی این استاد فرزانه، نقشه راهی برای اساتید جوان و دانشجویان است:به اساتید جوان: آموزش را در اتاقهای بسته حبس نکنید؛ در کنفرانسهای بالینی (CPC) و ژورنالکلابها شرکت کنید. به “اتوپسی” به عنوان کلید پیشرفت علمی دانشگاه بها بدهید.
به دانشجویانپزشکی مدرک نیست، منش و کردار است. خود را برای مسئولیتی سنگین آماده کنید. هدفِ آموزش، تغییر در شخصیت شماست تا بتوانید گرهی از کار فروبستهی دردمندان باز کنید.
دکتر محمد توحیدی، نمونهای عینی از همان «باد بهاری» است که حضورش در راهروهای بیمارستان و کلاسهای درس، گره از دشواریهای علمی و دردهای جسمی میگشاید. استادی که معتقد است بزرگترین مزد یک پزشک، نه مال و منال، که دعای خیری است که از عمق جان یک بیمار برمیخیزد.









