در دنیای امروز، نظامهای سلامت موفق دیگر بر پایه فعالیتهای جزیرهای و منفک از هم اداره نمیشوند؛ بلکه آنچه کیفیت آموزش، اثربخشی درمان و قدرت پژوهش را تضمین میکند، همافزایی میان رشتهها، گفتوگوی تخصصی و شکلگیری زبان مشترک میان حوزههای مختلف علوم پزشکی و توانبخشی است. بر همین اساس، تشکیل کارگروه تسهیل ارتباطات بینرشتهای توانبخشی و پزشکی در دانشگاه را باید نه یک پیشنهاد معمول، بلکه ضرورتی علمی، آموزشی و اجرایی برای ارتقای کیفیت خدمات دانشگاهی و درمانی دانست.
این موضوع، محور گفتوگوی وب دا با دکتر علیرضا امیری، متخصص کاردرمانی و عضو هیأت علمی دانشگاه است؛ چهرهای دانشگاهی که مسیر حرفهای او از تجربههای میدانی و بالینی آغاز شده، با مسئولیتهای اجرایی در نظام توانبخشی ادامه یافته و در نهایت به پژوهشهایی اثرگذار با بازتاب بینالمللی در حوزه کودکان فلج مغزی و بومیسازی نظام ICF رسیده است.
آنچه در این گفتوگو برجسته میشود، تنها روایت یک مسیر فردی نیست؛ بلکه ترسیم تصویری روشن از نیاز امروز دانشگاهها به اتصال نظاممند آموزش، درمان و پژوهش و نیز ضرورت طراحی سازوکارهایی برای همگرایی رشتههای توانبخشی و پزشکی است.
از بشرویه تا مسیرهای بینالمللی پژوهش؛ آغاز راه یک متخصص کاردرمانی
دکتر علیرضا امیری، متولد سال ۱۳۶۱ در شهرستان بشرویه از توابع استان خراسان جنوبی، تحصیلات دانشگاهی خود را در سال ۱۳۷۹ و پس از قبولی در کنکور سراسری، در رشته کاردرمانی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی تهران آغاز کرد. وی پس از پایان دوره کارشناسی در سال ۱۳۸۳، وارد عرصه بالینی شد و فعالیت حرفهای خود را بهعنوان کاردرمانگر آغاز کرد.
اما تجربههای میدانی و مواجهه مستقیم با نیازهای واقعی بیماران، بهویژه در حوزههای تخصصیتر توانبخشی، بهتدریج افق تازهای در برابر او گشود؛ افقی که در آن، صرف ارائه خدمات بالینی کافی نبود و ضرورت تعمیق علمی، توسعه خدمات تخصصی و ورود به حوزه پژوهشهای بنیادی بیش از گذشته احساس میشد.
همین نگاه باعث شد که در سال ۱۳۹۴ تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد کاردرمانی را در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران آغاز کند. در ادامه، شناخت دقیقتر خلأهای پژوهشی و تجربه عملی از فاصله میان نیازهای بالینی و پاسخهای علمی موجود، انگیزه او را برای ورود به مقطع دکتری تخصصی دوچندان کرد. دکتر امیری در سال ۱۳۹۸ در دوره دکتری تخصصی کاردرمانی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی تهران پذیرفته شد و سرانجام در سال ۱۴۰۳ دوره دکتری خود را با موفقیت به پایان رساند.
تجربه بالینی، مسئولیت اجرایی و دغدغه اصلاح نگرش در نظام توانبخشی
فعالیت حرفهای دکتر امیری از سال ۱۳۸۳ در کلینیکهای خصوصی و دولتی آغاز شد؛ فعالیتی که او را از همان ابتدا با طیف متنوعی از بیماران و نیازهای پیچیده درمانی روبهرو کرد. وی در فاصله سالهای ۱۳۸۶ تا ۱۴۰۲، افزون بر کار بالینی، در سازمان بهزیستی نیز مسئولیتهای متعددی بر عهده داشت؛ از جمله:کارشناس امور توانبخشی،دبیر و عضو کمیسیون پزشکی تشخیص نوع و شدت ناتوانی بر اساس ICF،عضو کمیسیون پزشکی معافیت سربازی و دبیر کمیته مناسبسازی استان.
این تجربیات اجرایی، برای او تنها به معنای حضور در ساختار اداری نبود، بلکه فرصتی بود برای مشاهده نزدیک برخی از چالشهای جدّی نظام توانبخشی؛ از جمله محدودیتهای نگرشی نسبت به افراد دارای ناتوانی، ضعف در استانداردسازی خدمات، و نبود زبان مشترک میان حوزههای مختلف درمانی و توانبخشی.
دقیقاً از همین نقطه بود که مسیر پژوهشهای او جهتگیری جدّیتری پیدا کرد؛ پژوهشهایی که بر پایه تجربه واقعی، نیازهای بالینی و دغدغه اصلاح ساختارهای موجود شکل گرفتند.
کودکان فلج مغزی در کانون توجه؛ از پژوهش کاربردی تا تولید دانش اثرگذار
دکتر امیری در ادامه مسیر تحصیلات تکمیلی، تمرکز علمی خود را بر حوزه کودکان فلج مغزی قرار داد؛ حوزهای حساس، پیچیده و چندبعدی که بدون همکاری واقعی میان رشتههای مختلف، امکان ارائه خدمات جامع و اثربخش در آن وجود ندارد.
او با تکیه بر تجربه بالینی و درک دقیق از شکافهای موجود در ارزیابی و مداخلات، پژوهشهایی را در قالب گرنتها و طرحهای تحقیقاتی در این حوزه دنبال کرد که نتایج آن در نشریات معتبر بینالمللی منتشر شد. این پژوهشها نهتنها از منظر علمی ارزشمند بودند، بلکه تلاشی عملی برای ارتقای کیفیت خدمات توانبخشی و نزدیککردن دانش به نیازهای واقعی درمانی به شمار میرفتند.
در دوره دکتری، این رویکرد با قدرت و عمق بیشتری ادامه یافت. او تمرکز خود را بر سه محور کلیدی قرار داد: بومیسازی کرست ICF برای کودکان فلج مغزی ایرانی،توسعه کرستهای خلاصه بر اساس سطح عملکرد این کودکان و پیشنهاد ابزارهای ارزیابی استاندارد و مرتبط با وضعیت عملکردی آنان.
اهمیت این اقدامات از آن جهت بود که برای نخستینبار در جهان، تلاش شد تا کرستهای خلاصه ICF بر مبنای سطح عملکرد کودکان فلج مغزی طراحی و توسعه یابد؛ اقدامی نوآورانه که مورد توجه شاخه ICF سازمان جهانی بهداشت نیز قرار گرفت.
ICF؛ زبان مشترکی که میتواند شکاف میان پزشکی و توانبخشی را کاهش دهد
یکی از محورهای مهم این گفتوگو، تأکید دکتر امیری بر ضرورت استفاده از ICF بهعنوان یک زبان مشترک بینرشتهای است؛ زبانی که میتواند درک میان گروههای مختلف پزشکی، توانبخشی و درمانی را افزایش داده و هماهنگی خدمات را به شکل معناداری ارتقا دهد.
در سالهای اخیر، نظامهای سلامت پیشرو در دنیا بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که درمان مؤثر، بهویژه در بیماران دارای شرایط پیچیده و مزمن، تنها از مسیر کار تیمی واقعی و فهم مشترک از وضعیت عملکردی بیمار ممکن است. در این میان، ICF میتواند چارچوبی استاندارد برای گفتوگو، تصمیمگیری، ارزیابی و برنامهریزی درمانی فراهم کند.
دکتر امیری معتقد است یکی از خلأهای جدّی موجود در بسیاری از دانشگاهها و مراکز درمانی کشور، نبود سازوکار رسمی و ساختاریافته برای تسهیل این ارتباطات بینرشتهای است؛ مسئلهای که پیامد آن، پراکندگی خدمات، کاهش اثربخشی مداخلات و تضعیف پیوند آموزش و درمان خواهد بود.
تشکیل کارگروه تسهیل ارتباطات بینرشتهای؛ پیشنهادی راهبردی و آیندهنگر
در بخش مهمی از این گفتوگو، دکتر امیری با صراحت از ضرورت تشکیل کمیته یا کارگروهی در سطح دانشگاه سخن میگوید؛ کارگروهی که بتواند برای نخستینبار در کشور، مسئولیت تسهیل ارتباطات بینرشتهای، ایجاد هماهنگی میان خدمات توانبخشی و پزشکی و پیگیری انسجام در ارائه خدمات به بیماران را بر عهده بگیرد.
این پیشنهاد، در واقع پاسخی عملی به یکی از مهمترین نیازهای امروز دانشگاههای علوم پزشکی است. چرا که در فقدان چنین ساختاری، هرچند ممکن است تلاشهای فردی و موردی از سوی گروههای مختلف صورت گیرد، اما این همکاریها اغلب استمرار، انسجام و اثرگذاری لازم را پیدا نمیکنند.
تشکیل این کارگروه میتواند دستاوردهای متعددی به همراه داشته باشد؛ از جمله:تسهیل همکاری میان گروههای آموزشی و درمانی،ارتقای کیفیت تصمیمگیریهای چندتخصصی درباره بیماران،تقویت آموزش بینرشتهای برای دانشجویان،همافزایی در طراحی و اجرای پژوهشهای مشترک،افزایش انسجام خدمات توانبخشی و پزشکی و حرکت بهسوی استانداردسازی زبان درمانی و ارزیابیها
به بیان دیگر، این کارگروه میتواند به حلقه واسطی مؤثر میان آموزش، درمان، توانبخشی و پژوهش تبدیل شود و زیرساختی برای تحولات عمیقتر در دانشگاه فراهم آورد.
بهبود فضای دانشگاه، بدون پیوند با محیط بالینی ممکن نیست
دکتر امیری با تکیه بر تجربه چندساله خود در محیطهای آموزشی، بالینی و اجرایی، بر این باور است که ارتقای کیفیت آموزش در دانشگاه بدون ایجاد پیوندی واقعی و نظاممند با بخشهای بالینی امکانپذیر نیست.
او تصریح میکند که هرچند در سالهای گذشته، تلاشهای ارزشمندی از سوی مدیریت دانشگاه و گروه کاردرمانی برای توسعه آموزش بالینی صورت گرفته، اما هنوز فاصله محسوسی تا شرایط مطلوب وجود دارد؛ بهویژه از نظر فضای فیزیکی آموزش بالینی در مراکز درمانی و بیمارستانی دانشگاه.
از نگاه او، دانشجو زمانی میتواند آموزش باکیفیت دریافت کند که آموزش نظری او بهصورت طبیعی و مستمر با واقعیتهای بالینی پیوند بخورد. هرچه این فاصله کمتر شود، فرایند یادگیری عمیقتر، کاربردیتر و ماندگارتر خواهد بود.
آموزش، درمان و پژوهش؛ سه حوزه جداییناپذیر در دانشگاه پویا
یکی دیگر از بخشهای مهم این گفتوگو، نگاه تحلیلی دکتر امیری به نسبت میان آموزش، درمان و پژوهش در دانشگاه است. او معتقد است این سه حوزه را نباید در رقابت با یکدیگر یا در قالب اولویتبندیهای جداگانه دید، بلکه باید آنها را سه ضلع یک منظومه واحد و بههمپیوسته دانست.
به گفته او، آموزش زمانی اثربخش خواهد بود که دانشجو علاوه بر یادگیری مفاهیم نظری، در محیط واقعی درمان حضور فعّال داشته باشد. درمان نیز زمانی کیفیت پیدا میکند که از پشتوانه دانش بهروز و یافتههای علمی بهره ببرد. از سوی دیگر، پژوهش تنها هنگامی معنا و اثر واقعی دارد که از دل نیازهای آموزشی و مسائل بالینی برخاسته باشد و نتایج آن دوباره به آموزش و درمان بازگردد.
این نگاه، در واقع دفاع از یک مدل دانشگاهی پویا و زنده است؛ مدلی که در آن پژوهش از کلاس درس و کلینیک جدا نیست، آموزش در خلأ رخ نمیدهد و درمان نیز صرفاً به تکرار الگوهای گذشته محدود نمیماند.
استاد موفق؛ حلقه اتصال علم، اخلاق و تجربه بالینی
در پاسخ به این پرسش که یک استاد موفق در دانشگاه علوم پزشکی باید چه ویژگیهایی داشته باشد، دکتر امیری بر مجموعهای از شاخصههای علمی، حرفهای و انسانی تأکید میکند.
از نگاه او، استاد موفق پیش از هر چیز باید از تسلط علمی کافی برخوردار باشد و دانش خود را بهصورت مستمر بهروز نگه دارد. اما این شرط، بهتنهایی کافی نیست. استاد باید توانایی آن را داشته باشد که میان آموزش نظری، تجربه بالینی و پرسشهای پژوهشی پیوند برقرار کند؛ بهگونهای که دانشجو بتواند آنچه را در کلاس میآموزد، در فضای درمانی لمس و تجربه کند و از دل همان تجربهها، ایدههای پژوهشی شکل بگیرد.
او همچنین بر اخلاق حرفهای، تعامل سازنده، احترام متقابل و توانمندی در هدایت علمی دانشجویان بهعنوان مؤلفههای جدی موفقیت یک استاد تأکید دارد. در چنین نگاهی، استاد تنها منتقلکننده دانش نیست؛ بلکه الگویی است از تعهد علمی، رفتار حرفهای و مسئولیتپذیری اجتماعی.
عبور از دشواریها؛ وقتی مدیریت زمان، پشتکار و حمایت خانواده به کمک میآید
دکتر امیری در بخش دیگری از این گفتوگو، از چالشهای مسیر تحصیل و فعالیت حرفهای خود سخن میگوید؛ چالشهایی که بسیاری از اعضای هیأت علمی، پژوهشگران و فعالان بالینی با آن مواجهاند. ادامه تحصیل در مقطع دکتری در حالی که مسئولیتهای بالینی، اجرایی و آموزشی نیز بهطور همزمان بر دوش فرد قرار دارد، بدون تردید مسیری دشوار و فرساینده است.
او تأکید میکند که برای عبور از این دورهها، برنامهریزی دقیق، اولویتبندی امور، استفاده مؤثر از زمانهای محدود و حفظ تمرکز بر هدف نهایی نقش تعیینکنندهای داشته است. اما در کنار همه این عوامل، وی از حمایت خانواده بهعنوان پشتوانهای اصلی و غیرقابل جایگزین یاد میکند.
به گفته او، همراهی، درک و صبوری خانواده، بهویژه در دورههایی که فشارهای شغلی، پژوهشی و تحصیلی به اوج میرسد، نقشی اساسی در تداوم مسیر و عبور از فرسودگیها دارد. او معتقد است بخشی مهم از هر موفقیت علمی، مرهون آرامش و حمایتی است که خانواده فراهم میکند.
دانشگاه آینده، دانشگاه گفتوگو، همکاری و احترام متقابل است
در جمعبندی این گفتوگو، آنچه بیش از هر چیز برجسته میشود، تصویری است از دانشگاهی که برای پیشرفت، به چیزی فراتر از زیرساختهای فیزیکی نیاز دارد. دانشگاهی پویا و اثرگذار، نیازمند روابط انسانی سازنده، گفتوگوی حرفهای، احترام متقابل، احساس ارزشمندی شغلی و حمایت واقعی از رشد فردی و حرفهای اعضای خود است.
دکتر امیری بر این باور است که اگر دانشگاه بتواند در کنار توسعه فضاهای آموزشی و درمانی، از پژوهشهای مشترک حمایت کند، زمینه تعامل بینرشتهای را گسترش دهد و بستر گفتوگوی مؤثر میان اساتید، دانشجویان و کارکنان را فراهم آورد، میتوان به شکلگیری محیطی امید داشت که در آن آموزش، درمان و پژوهش نه در کنار هم، بلکه در دل یکدیگر جریان داشته باشند.
مسیر علمی و حرفهای دکتر علیرضا امیری، نمونهای روشن از پیوند میان تجربه بالینی، دغدغه پژوهشمحور و تعهد آموزشی است. تأکید او بر استانداردسازی خدمات، بومیسازی ابزارها، استفاده از ICF بهعنوان زبان مشترک و ایجاد سازوکارهای رسمی برای تسهیل ارتباطات بینرشتهای، افقی روشن برای ارتقای نظام توانبخشی و آموزش علوم پزشکی در کشور ترسیم میکند.
بیتردید، تشکیل کارگروه تسهیل ارتباطات بینرشتهای توانبخشی و پزشکی در دانشگاه میتواند یکی از گامهای مؤثر و ماندگار در این مسیر باشد؛ گامی که نهتنها به انسجام بیشتر میان رشتهها میانجامد، بلکه در نهایت کیفیت آموزش، اثربخشی درمان و عمق پژوهش را نیز ارتقا خواهد داد.









