عضو هیات علمی پرستاری علوم پزشکی مشهد از تجارب خود می گوید:

از وقتی یادش می‌آید حتی پیش از ورود به مدرسه، عاشق یادگرفتن و یاددادن بود، با این وجود به خاطر علاقه‌ای که در دبستان به درمان بیماری‌ها پیدا کرد، به رشته های علوم پزشکی علاقمند شد و تصمیم گرفت پا در این عرصه بگذارد. پس از قبولی در رشته پرستاری سعی کرد که بهترین خودش باشد؛ لذا با ادامه تحصیل در رشته پرستاری، هم به استادیاری و علاقه‌ دیرینه‌اش به تدریس رسید و هم سروکار داشتن با مراقبت و درمان بیماری‌ها؛ افزون بر این مدیر گروه پرستاری داخلی-جراحی شد، دکتر دلیر، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد در ادامه این مسیر می‌گوید.

علاقه و استعداد در یادگیری

دکتر زهرا دلیر متولد مشهد و آخرین فرزند خانواده است؛ «از سه چهار سالگی به یاد دارم که با وجود بازیگوشی و پرجنب و جوش بودن، استعداد خوبی در یادگیری داشتم؛ این علاقه به آموختن و آموزش دادن سبب شده بود در مدرسه هم با وجود فعالیت های فوق برنامه مثل تئاتر، سرود، شرکت در مسابقات ورزشی و قرآن، همیشه شاگرد اول و مورد علاقه معلمان باشم».

 

انتخاب رشته

از دوران دبستان به رشته های علوم پزشکی علاقمند بود «اواخر دوران ابتدایی بودم که با بیماری یکی از بستگان و دیدن ارزش کار کادر پزشکی، به شناخت بدن و درمان بیماری‌ها علاقمند شدم؛ به همین خاطر در دبیرستان هم رشته تجربی خواندم و دروسی چون زیست شناسی را دوست داشتم. در کنکور سراسری سال 71 در رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی مشهد قبول شدم.

 

بهترین بودن

بعد از ورود به رشته پرستاری سعی کرد بهترین خودش باشد؛ به این ترتیب نه فقط در تمام دوران کارشناسی، دانشجوی برتر کلاس بود بلکه در آزمون کارشناسی ارشد هم رتبه دوم کشوری را کسب کرد؛ «بهمن ماه سال 76 وارد مقطع کارشناسی ارشد پرستاری در دانشگاه علوم پزشکی مشهد شدم و از بین همه گرایش ها با توجه به علاقه ام، گرایش پرستاری بیماری های داخلی جراحی را انتخاب کردم و به صورت تخصصی روی بیماری های قلب و عروق متمرکز شدم؛ حتی در تدریس هم بیشتر دروسی چون قلب و عروق و آموزش به بیمار را انتخاب می کردم و پایان نامه کارشناسی ارشدم هم درباره بیماران قلبی بود. در پایان این دوره احساس رضایت بیشتری داشتم؛ چرا که با توجه به علاقه ام به مراقبت و درمان بیماریها، با وجود تدریس و پژوهش در این زمینه می توانستم با انگیزه و علاقه بیشتری فعالیت کنم».

 

رتبه هفت دکترا با وجود مشغله های کاری و شخصی

استادیار علوم پزشکی مشهد پس از اتمام دوران طرح نیروی انسانی به عنوان مربی دانشکده پرستاری در سال 81، به صورت حق التدریس و در سال 83 به صورت عضو هیات علمی به تدریس در رشته پرستاری پرداخت و در عین حال از ادامه تحصیل غافل نشد؛ «دوست داشتم تا مقطع دکترا ادامه تحصیل بدهم؛ ولی با توجه به اینکه آن زمان مقطع دکترا در دانشکده پرستاری وجود نداشت و همچنین بدلیل مسائل شخصی نتوانستم در آزمون دکترا شرکت کنم؛ نهایتا در سال 93 در آزمون ورودی دکترای پرستاری شرکت کردم و با وجود ظرفیت کم، با رتبه هفت کشوری وارد این مقطع در همین دانشگاه شدم که با وجود همه مشغله های کاری و شخصی سال 99 با نمرات و معدل خوب به پایان رسید».

 

فعالیتهای پژوهشی

مدیرگروه سابق پرستاری داخلی جراحی و استاد مشاوره تحصیلی دانشجویان، فعالیتهای پژوهشی ایشان 35 مقاله منتشر شده در نشریات داخلی و خارجی، 34 طرح پژوهشی و دو کتاب «آموزش به بیمار» و «مرور سریع پرستار بر بیماریها» می باشد. یکی از طرحهای پژوهشی طراحی اپلیکیشنی کاربردی برای خانواده کودکان تحت عمل جراحی قلب بود؛ «اپلیکیشن کاردیامی که در قالب پایان نامه دانشجویی طراحی شد، برای آموزش خانواده هایی است که کودک تحت عمل جراحی بیماری مادرزادی قلبی دارند؛ ایده این اپلیکیشن به پایان نامه دکترایم (طراحی پرسشنامه توان مراقبتی خانواده کودکان مبتلا به بیماری مادرزادی قلبی) برمی‌گردد که در قالب آن متوجه شدم پژوهشهای کمی درباره کودکان مبتلا به بیماری مادرزادی قلبی در کشور انجام شده است؛ و محتوای آموزشی هم برای نحوه مراقبت خانواده از این کودکان بعد از عمل جراحی در منزل محدود است. محتوای اپلیکیشن از پایگاههای اطلاعاتی خارجی استخراج شد و با مشورت با اساتید جراح قلب کودکان در زمینه محتوا، اپلیکیشن طراحی و در اختیار خانواده کودکان شرکت کننده در پژوهش قرار گرفت ».

 

ضرورت توانمندسازی اساتید متناسب با شرایط

دکتر دلیر که سال 92 به عنوان پرستار نمونه و قبل از آن به عنوان هیات علمی برتر دانشکده پرستاری شناخته شده است، از اینکه با جوانان سروکار دارد ابراز خرسندی می کند و می گوید: «سعی می کنم دلسوزانه کار کنم و در رعایت نظم، احترام متقابل و آموزش مراقبت از بیمار با دانشجویان سختگیر هستم. در عین حال با توجه به افزایش تعداد دانشجویان و تغییرات نسل جدید جوانان، توانمندسازی اساتید ضرورت دارد». 

پای صحبت اولین دانش‎آموخته فلوشیپ اکوکاردیوگرافی علوم پزشکی مشهد

رویش از دل تهدید

جنگ برای همه پدیده‌ای تلخ و دردناک است و برای کودکان که تازه در حال آشنایی با محیط و دنیای اطراف خود هستند، بیشتر؛ در چنین شرایطی هنر والدین و جامعه این است که با ترسیم تصویری روشن، امید به آینده را در دل آن‌ها زنده نگه دارند و نگذارند رؤیاهای بزرگ و زیبای آینده‌سازان تحت تأثیر شرایط جنگی قرار گیرد؛ درست کاری که پدر دکتر بیکدلو، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد برایش انجام داد و در کوران حوادث و فضای غمبار جنگ تحمیلی هشت‌ساله، برایش تصویری زیبا از پزشک‌شدن و خدمت‌رسانی به مردم ساخت؛ رؤیایی شیرین که با وجود همه فراز و نشیب‌ها، حدود ده سال بعد با ورود به رشته پزشکی محقق شد و حالا همزمان با سومین جنگ تحمیلی علیه ایران، دخترش سال‌هاست که در قامت متخصص قلب و اولین دانش‌آموخته فلوشیپ اکوکاردیوگرافی علوم پزشکی مشهد مشغول خدمت است.

 

کودکی زیر سایه تجاوز دشمن

 دکتر لیلا بیکدلو، متخصص قلب و فلوشیپ اکوکاردیوگرافی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، سال 1356 در تهران متولد شد و مانند همه متولدین آن روزها تقریبا تمام دوران کودکی‌اش مصادف بود با جنگ تحمیلی هشت‌ساله؛ جنگی که کوچک و بزرگ، نظامی و غیرنظامی یا مرد و زن نمی‌شناخت و سایه شومش همه را درگیر کرده بود؛ «گرچه جنگ از جنوب غرب کشور آغاز شد ولی به آنجا محدود نبود و در تهران و سایر شهرها نیز شاهد بمباران محلات و مناطق مسکونی بودیم؛ یعنی فراتر از آنچه از رسانه و خبرها می‌دیدیم و می‌شنیدیم، از نزدیک هم درگیر جنگ بودیم و این برای ما بچه‌ها خیلی دردناک بود؛ درد و رنجی که با تمام وجود لمسش کردیم. جنگ در کوچه‌ها، خیابان‌ها و زندگی تک‌تک ما حضور داشت و برای ما که به اقتضای کودکی دنبال شور و نشاط و تفریح بودیم، فضایی غمبار و پراسترس ایجاد کرده بود که حتی تا پارک هم نمی‌توانستیم با خیال راحت برویم؛ برنامه‌های تلویزیون نیز طبعا تحت تأثیر این فضا بود. شدت حملات به حدی بود که حداقل یک سال، بیشتر اوقات در زیرزمین زندگی می‌کردیم تا خانه؛ حین بازی در خیابان که موشک‌ها را می‌دیدم یا صدایشان را می‌شنیدم، از خود می‌پرسیدم این بار قرار است کدام خانه یا مدرسه بر سر مردم فروبریزد؟ سرودهای حماسی آن زمان خصوصا آقای آهنگران، آژیر قرمز، دویدن به پناهگاه و ... هنوز جلوی چشمم هست. یادم می‌آید قلک هایی شبیه مین داشتیم که با ذوق از پول توجیبی‌‎هایمان، پر و برای کمک به جبهه اهدا می کردیم؛ هم قانع بودیم هم دوست داشتیم مثل بزرگترها کاری برای کمک به رزمندگان انجام دهیم؛ یتیم شدن دوستان یا اطرافیانمان را به چشم می‌دیدیم؛ نمی‌شد بی‌تفاوت بمانیم بنابراین خودجوش مشارکت داشتیم و نیاز نبود کسی شرایط را برایمان توضیح دهد یا بخواهد که کمک کنیم».

 

رویش از دل تهدید/ درس خواندن پناهمان بود

در چنین فضایی طبعا انتظار می‌رود بچه ها اهل درس و تحصیل نباشند یا اگر هستند، با افت مواجه شوند اما برای دکتر بیکدلو و دوستانش نه تنها اینطور نشد بلکه فرصتی هم برای پیشرفت بود؛ «در میان همه چالش‌ها و غم و محنتی که نسل ما کشید، مدرسه رفتن و درس خواندن، برایمان پناه ذهنی ما بود چراکه چند ساعت هم که شده، ما را به خود مشغول و از هیاهوی دنیای بیرون غافل می‌کرد؛ هنوز هم همینطور است؛ از فرط علاقه‌ای که به درس خواندن دارم، حین مطالعه کاملا تمرکز دارم و متوجه چیزی غیر از آن نمی شوم، صداهای محیط را نمی‌شنونم بنابراین وقتی استرس دارم، معمولا سراغ مطالعه می روم».

 

تجربه و تصویرسازی

به این ترتیب، تمرکز و علاقه ذاتی به علم‌آموزی در کنار نقش‌آفرینی بهنگام پدر و مادر، آینده‌ای روشن را در دل فضای محنت‌بار آن روزها برایش رقم زد؛ آینده‌ای که با وجود همه موانع ظاهری و تردیدها و اما و اگرها به ثمر نشست؛ «مادر نقش مهمی در زندگی‌ام داشت؛ معتقد بود فقط درس و تحصیل مهم نیست و انسان باید در همه جنبه ها اعم از هنر، ورزش، خانه‌داری و .... پیشرفت داشته باشد؛ وقتی همه جنبه های شخصیتی با هم رشد کند، انسان در تحصیل علم هم موفق‌تر است بنابراین از ورزش و مطالعه غیردرسی تا هنرهای متعدد نمایشنامه و تئاتر، نقاشی، گلدوزی، بافتنی، خیاطی و ... همه را تجربه کردم (حتی حالا هم برای خوشحال کردن بچه های خودم عروسک می دوزم) و در عین حال همیشه جزو شاگردان برتر بودم. پدر نیز با نگرش مثبتش که هنوز هم برایم راهگشاست، تصویری زیبا و پر امید از آینده برایم ترسیم کرد؛ همیشه موقع قصه گفتن، مرا در موقعیتی می گذاشت و روایت می کرد؛ از جمله اینکه درباره آینده‌ام می‌گفت بزرگتر که شدی، برای خودت خانم دکتر می‌شوی، در بخش قدم می زنی و به بیماران رسیدگی می کنی و ... . پدر هیچ اصراری بر پزشک شدن من نداشت ولی همیشه برایم رؤیاهای زیبا تصویرسازی می کرد که آینده را برایم شیرین، جذاب و پرامید نشان می داد و به من آموخت که مثبت فکر کنم حتی در سخت‌ترین شرایط؛ از این رو من هم حالا هنگام تدریس، دانشجویان را غربالگری نمی کنم که بگویم این یکی زرنگ است و آن یکی نه ...؛ به همه دید مثبت دارم و به آینده‌شان  امیدوارم. می گویم وقتی به شما درس می‌دهم، حسم این است که دارم به دانشمندان یا مسئولان رده بالای آینده درس می دهم؛ این اعتقادم است».

 

بازگشت به رشته و دانشگاه رؤیایی/ مسیر سختی است ولی انجام بده

 با همه ذوقی که برای پزشک شدن داشت، در دوره راهنمایی تصمیم گرفت معلم شود چون هم درس دادن را دوست داشت و از آن آرامش می گرفت و هم می توانست در کنار این شغل، به سایر علاقمندی های خود نیز بپردازد اما به دبیرستان که رسید، با توجه به دروس جدیدی که آموخته بود، نظرش تغییر کرد؛ «دوم دبیرستان وقتی در آزمون جبر بین هفت کلاس مدرسه، نمره اول را کسب کردم، تصمیم گرفتم رشته ریاضی را ادامه دهم و وارد رشته الکترونیک دانشگاه شریف شوم؛ علاقه عجیبی به حل مسائل ریاضی، فیزیک و شیمی داشتم. با این وجود در آستانه ورود به سال چهارم دبیرستان، این ذهنیت برایم ایجاد شد که به عنوان یک خانم شاید در رشته پزشکی موفق‌تر باشم تا رشته های فنی؛ کاملا مردد شده بودم بین رشته های ریاضی و تجربی؛ هر چقدر هم از دوست و آشنا، مهندسان، پزشکان و دانشجویان تحقیق کردم، باز هم نتوانستم تصمیم بگیرم؛ تا اینکه به پیشنهاد مادر، استخاره کردم و جوابش اینطور آمد که "مسیر سختی است ولی انجام بده". به این ترتیب دوباره به پزشکی و رویای کودکی‌ام برگشتم هرچند به دلیل نبود امکانات و ابزارهای آموزشی، تغییر رشته خیلی سخت بود و تقریبا دروس تخصصی تجربی را شب امتحانی خواندم. با این حال به لطف خدا سال 74 با رتبه زیر50 توانستم وارد دانشگاه موردعلاقه‌ام یعنی دانشگاه تهران شوم؛ یادم هست از وقتی خودم را شناختم حس خوبی به این دانشگاه داشتم و با عشق و علاقه به عکسش که روی اسکناس‌ها بود نگاه می کردم؛ برایم به نوعی قطب علمی و سیاسی بود؛ چون هم در رشته من، اولین رنک دانشگاهی را داشت و هم در همه مناسبت های اجتماعی در صحنه بود. به همین خاطر اول دبیرستان در انشایم با موضوع ترسیم آینده، خود را دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران توصیف کردم؛ وقتی آن را خواندم، همه کلاس خندیدند چون فکر نمی کردند محقق شود ولی خودم باور داشتم و آن را نزدیک می دیدم».

 

ادامه تحصیل با چالش‌های مادری

سال 80 با یک رزیدنت جراحی اهل مشهد ازدواج کرد و هردو بعد از اتمام تحصیلات رهسپار شهری دیگر برای گذران دوره تعهد خدمت شدند؛ «باید جایی خدمت می کردیم که هم جراح لازم باشد و هم پزشک عمومی تا بتوانیم در کنار هم باشیم بنابراین شهر درگز را انتخاب کردیم و از 82 تا 83 در بیمارستان آنجا مشغول بودیم تا اینکه همسرم برای فوق تخصص جراحی قلب دانشگاه علوم پزشکی مشهد پذیرفته شد و این آغاز سکونت ما در مشهد بود. بعد از اتمام دوره طرح، ادامه تحصیل در رشته پوست برایم به عنوان خانم راحت‌تر بود ولی رشته قلب با روحیاتم بیشتر سازگار بود و حس کردم در آن می‌توانم مفیدتر و موثرتر باشم؛ خصوصا که از لحاظ فیلد کاری‌ هم به همسرم نزدیک بود، بنابراین من نیز سال 84 در رشته قلب وارد علوم پزشکی مشهد شدم».

 

اما ورود به دوره تخصص با وجود اشتغال به کار و فرزندی یک ساله کار آسانی نبود؛ «مادری که هم شاغل است و هم دانشجو، وقتی به خانه برمی‌گردد هم کارش را با خود به خانه می‌آورد و هم درسش را؛ سال اول تخصص حجم کشیک ها زیاد بود به حدی که گاهی دو روز خانه نبودم؛ امکان مرخصی هم با توجه به کمبود نیرو در بیمارستان فراهم نبود، از طرفی بچه یک ساله را نمی‌شد به پرستار سپرد؛ بنابراین از خانواده کمک گرفتیم. سخت گذشت ولی سبب شد بهینه‌تری از زمان داشته باشم. بعد از اتمام تحصیلات نیز، همسرم عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد شد و من برای طرح خدمت تخصص به نیشابور رفتم؛  تا 26 ماه، هفته‌ای دوسه بار بین مشهد و نیشابور رفت‌و آمد داشتم؛ از چهار صبح بیدار می شدیم، دخترمان را که آن زمان شش ساله شده بود حاضر می‌کردیم، به مهد کودک مهد می رساندیم و بعد هر کدام سر کارمان می‌رفتیم».

 

اولین ورودی و دانشآموخته فلوشیپ اکو علوم پزشکی مشهد 

دکتر بیکدلو سال 90 با اتمام دوره تعهد خدمت تخصص، به عضویت هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد درآمد اما مسیر علم‌آموزی را رها نکرد و در کنار ایفای رسالت شغلی و خانوادگی، اولین دانشجوی فلوشیپ علوم پزشکی مشهد در گرایش موردعلاقه‌اش شد؛ «با توجه به علاقه‌ام به تدریس، در حین دوره طرح هم درخواست ماموریت داده بودم و یک روز در هفته در مشهد داوطلبانه تدریس می کردم؛ دانشجویان را به عنوان فرزند ایران، مادرانه دوست دارم و از بودن با آن‌ها لذت می برم؛ معتقدم ظرفیت بالایی دارند و کاش بشود بیشتر به آن ها خدمت کرد. در عین اشتغال به تدریس و بعد استخدام، همچنان علاقمند ادامه تحصیل بودم از این رو سال 93 به پیشنهاد معاون آموزش وقت دانشگاه، در آزمون اولین دوره پذیرش فلوشیپ اکوکاردیوگرافی مشهد که یک نفر ظرفیت داشت، شرکت کردم؛ این در حالی بود که تنها یکی دو روز از تولد دومین فرزندم می گذشت و پیش از اعلام نتایج آزمون، تصمیم گرفته بودم با وجود علاقه‌ام فعلا دنبال تحصیل نروم اما وقتی دیدم قبول شدم و اطرافیان هم برای ادامه تشویق می کنند، شروع کردم و با همه چالش‌ها، سال 95 به عنوان اولین دانش‌آموخته فلوشیپ علوم پزشکی مشهد در گرایش اکوکاردیوگرافی، این دوره را به اتمام رساندم».

 

با وجود مشکلات پای کار هستیم

او که در کنار تحصیل و تدریس، مسئولیت آموزش پزشکی عمومی و آموزش دستیاری تخصصی را در کارنامه خود

دارد و اکنون نیز مسئول بخش اکو بیمارستان قائم است، درباره مشکلات حوزه کاری‌اش معتقد است: «وجود چالش و کمبود امکانات و ابزارها طبیعی است ولی آرزو دارم هم امکانات آموزشی و هم فضای فیزیکی گسترش یابد تا بهتر بتوانیم خدمت کنیم؛ قلبم به درد می آید که می بینم کادر درمان با وجود کمبودها چقدر خالصانه کار می کنند اما مراجعان که در جریان چالش‌های ما نیستند، گله دارند و مشکلات را به پای کم‌کاری همکاران می‌گذارند».  

   

برگزیده دو دوره جشنواره شهید مطهری، ضمن نگارش حدود مقاله 90 در حیطه کاردیولوژی و تألیف دو کتاب (به اتفاق همکاران) «نکات کاربردی در اورژانس های قلب» و «نقش گرافی قفسه سینه در بیماری های قلبی»، سال گذشته در یک کار گروهی نیز به اتفاق همکارانش همچون دکتر غیور، دکتر موهبتی و ... موفق عمل کرده و در کنگره قلب اروپا (ISD) که مهمترین کنگره قلب و عروق سالانه جهان می‌باشد، به عنوان دومین دانشگاه ایرانی دارای بیشترین تعداد مقاله شناخته شدند.

 

دوباره جنگ؛ دوباره خدمت

درباره امکان مهاجرت به ویژه در شرایط درگیری کشور با یک جنگ تحمیلی دیگر که می پرسم، قاطعانه پاسخ می دهد: «دوست دارم دانشگاه های سرآمد دنیا را تجربه کنم ولی مطمئن هستم ماندن دائم برایم ممکن نیست؛ حس می کنم ریشه‌ام اینجا در ایران است و با همه سختی ها و مشکلات که البته در همه جای دنیا هست، نمی‌توانم از این ریشه جدا شوم و بروم؛ هر وقت از کنگره‌های خارجی برمی‌گردم، وقتی هواپیما در فرودگاه ایران می نشیند، حس خوب می گیرم و آرام می شوم؛ حتی در شرایط جنگی هم با افتخار کنار مردمم هستم و مثل ایام کودکی داوطلبانه کمک می کنم؛ دوست دارم دانشجویان هم بمانند و همین‌جا در وطن پیشرفت کنند».

 

کاهش محسوس سن ابتلا به بیماری‌های قلبی

دکتر بیکدلو در پایان با اشاره به کاهش بسیار محسوس سن بیماری‌های قلبی به ویژه سکته مغزی و قلبی در سال‌های اخیر می‌گوید: «این خیلی نگران‌کننده است؛ خصوصا که اغلب بیماران، مادران و پدران جوان هستند و این برای خانواده و بالتبع جامعه، آسیب‌های جبران‌ناپذیر به دنبال دارد بنابراین بهتر است که از طریق اصلاح عادات و سبک زندگی نادرست(تغذیه نامناسب، بی‌تحرکی، مصرف سیگار، استرس ها و...) از این تهدید، جدا پیشگیری شود.  /

 

ساعتی با عضو هیأت علمی دانشکده پیراپزشکی که مسیر تحصیل و تدریس را همزمان طی کرده است؛

اشتیاقی که آینده را رقم زد

زهرا شریعتی ـ از کودکی با دیدن آموزش خیاطی مادر به خانم‌ها عاشق تدریس شده بود؛ آنقدر که از همان دوران ابتدایی، معلم شب های امتحان همکلاسی‌هایش شده بود و تشویق والدین را به همراه داشت؛ این شوق به آموزش دادن سبب شد حتی حین ادامه تحصیل و بدون توجه به آورده‌های مادی، شروع به تدریس در دانشگاه کند آن هم از جان و دل و با تأکید ویژه روی کیفیت یادگیری که استقبال دانشجویان و ارتقای بازدهی آنان را به دنبال داشته و دارد. در کنار این‌ها ضمن تجربه مسئولیت‌های مختلف اجرایی در حوزه تحصیلی خود، با رتبه یک وارد مقطع دکتری شد و حالا قریب دو دهه است که در جمع خانواده علوم پزشکی مشهد خدمت می کند؛ گفتگوی ما با دکتر معراجی، دانشیار گروه فناوری اطلاعات سلامت و عضو سابق کمیته کشوری مدیریت اطلاعات سلامت وزارتخانه را در ادامه می‌خوانید.

 

سرنوشتی که در کودکی رقم خورد

دکتر مرضیه معراجی که اواسط دهه50 در مشهد مقدس متولد شده است، از دوران کودکی سرنوشت‌سازش اینطور یاد می کند: «مادر خیلی دوست داشت درس بخوانیم؛ معتقد بود خانم باید استقلال داشته باشد و علم و دانش، نگاه انسان به زندگی را عوض می کند؛ این اعتقاد به حدی بود که وقتی لازم شد مدرسه محله بازسازی شود، مادرم دو اتاق خانه را در اختیار مدرسه گذاشت که مبادا آموزش تعطیل شود. پدر هم دوست داشت دخترها معلم شوند و این علاقه به تعلیم دادن و تدریس از همان کودکی در من شکل گرفت؛ وقتی آموزش خیاطی مادر به خانم‌ها را می‌دیدم یا ایام امتحانات، به همکلاسی‌هایم درس می دادم؛ دیگر همه می‌دانستند دوست دارم معلم شوم؛ حتی به دبیرستان که رسیدم، جلوی آینه می ایستادم و تمرین تدریس می‌کردم. آموزش دادن خیلی برایم جذاب بود و دغدغه داشتم هر چه یاد دارم را انتقال بدهم؛ حالا هم همینطور است، به دانشجویان جزوه نمی دهم؛ مستقیما منابع را معرفی می کنم و به کیفیت آموزش اهمیت می دهم؛ همین سبب شده دانشجویان بعد از اتمام تحصیل و اشتغال، تشکر کنند و از حس خوب و تسلطشان به حوزه کاری خود بگویند».

 

از دانشسرا تا دانشگاه

نمی داند چرا ولی با وجود علاقه وافر به معلمی و قبولی در آزمون دانشسرا، چیزی درونش، او را از ادامه این مسیر منع کرد و به سمتی سوق داد که باز هم معلم شود اما در حیطه‌‌ای خاص و برای دانشجویان؛ «نتیجه آزمون دانشسرا که آمد، حسی درونم می‌گفت دنبال فراتر از این باش؛ مادر هم که گویا متوجه حسم شده بود، گفت اگر مردد هستی وارد دانشسرا نشو. به این ترتیب رشته تجربی را انتخاب کردم هرچند با توجه به علاقه‌ام به ریاضی، انتخاب اولم رشته ریاضی بود ولی انگار قسمت نبود؛ تعداد نفرات کلاس به حد نصاب نرسید و این رشته در مدرسه ما منحل شد. در نهایت سال 73 در رشته مدارک پزشکی وارد مقطع کاردانی دانشگاه علوم پزشکی کرمان شدم اما باز هم خیلی ناراحت بودم و از خودم انتظار بیشتری داشتم؛ بماند که دوست نداشتم به کار در بیمارستان محدود باشم و ترجیح می دادم رشته‌ام مورد علاقه باشد تا بتوانم آن را تا آخرین مدارج ادامه دهم بنابراین تصمیم گرفتم دوباره کنکور شرکت کنم ولی یکی از دوستانم تأکید کرد که برو، راه باز می شود؛ الان طناب را در دست داری، می توانی به جای انصراف و اتلاف وقت، بگیری و بالا بروی. دیدم حرفش درست است، ادامه دادم و دوران خوبی شد؛ بااینکه از شهر و خانواده‌ام دور بودم ولی فرصتی شد تا خودم را پیدا کنم».

 

با توجه به اینکه مقطع کارشناسی مدارک پزشکی فقط در دو شهر تهران و شیراز ارائه می شد، به خاطر علاقه به شیراز، این شهر را برای ادامه تحصیل، انتخاب و این بار هدفمندانه رشته‌اش را دنبال کرد؛ «دوست داشتم حتما بخشی از عمرم را در شیراز بگذرانم بنابراین این شهر را ترجیح دادم و باتوجه به تجارب دوره کاردانی، هدفمندتر درس خواندم؛ هر چه می خواندم یا یاد می گرفتم، منبعش را می پرسیدم و پیگیری می کردم تا اطلاعات بیشتری به دست بیاورم؛ در نتیجه بااینکه هیچوقت دغدغه اول شدن را نداشتم و بیشتر کیفیت یادگیری برایم مهم بود ولی جزو نفرات اول کلاس قرار گرفتم». 

 

استفاده از هر فرصتی برای تدریس

شوق و علاقه کم نظیرش به تعلیم و تدریس سبب شد سال 79 به محض اتمام دوره کارشناسی و به جای اشتغال در بیمارستان، برای تدریس در دانشگاه علوم پزشکی مشهد داوطلب شود؛ «درخواست تدریس در مشهد دادم و یادم هست که رییس دانشکده پیراپزشکی روی نامه درخواستم، نوشت فوری فوری. بالاخره موافقت شد و تا سال 84 بدون اینکه به شرایط کاری و استخدام فکر کنم، در دوره کارآموزی مربی دانشجویان بودم؛ بی‌توجهی من به وضعیت کاری به حدی بود که گاهی خود مسئولان از میزان حق‌الزحمه پرداختی ابراز شرمندگی می کردند ولی برای من رسیدن به علاقه‌ و آرزویم مهم بود».

 

طی یک سالی که تا قبولی در کارشناسی ارشد فاصله داشت، هم مطالعه برای کنکور داشت، هم اشتغال به تدریس و هم مسئولیت‌های مختلف در حوزه رشته تحصیلی‌اش را تجربه کرد و سال 80 در رشته آموزش مدارک پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران پذیرفته شد؛ «طی دوسه سالی که دانشجوی تهران بودم ناگزیر تدریسم قطع شد؛ سال 83 بعد از اتمام دوره کارشناسی ارشد به مشهد برگشتم و پیگیر استخدام شدم اما همه فراخوان‌ها در رشته من صرفا برای آقایان بود؛ موقتا مشغولیت سابقم در اداره ارزشیابی معاونت درمان (کارشناس ارزشیابی) را ادامه دادم و وقتی دیدم در مشهد امیدی به استخدام خانم‌ها نیست، سال 84 به عنوان کارشناس در بیمارستانی در تربت حیدریه استخدام شدم؛ در همان یکی دوسال که آنجا بودم با همه چالش‌ها خیلی پربار بود چون هرچه تا آن زمان به صورت تئوری آموخته بودم، تبدیل به تجربه عملی شد؛ در عین حال در مشهد هم روزهای پنجشنبه به صورت حق التدریس خدمت می کردم».

 

ورود به دکتری با رتبه اول/ تحصیل، تدریس، اشتغال

با این وجود از آنجا که ترجیح می داد به محیط دانشگاه و کار علمی برگردد، در آزمون دکتری شرکت کرد و سال 86 به عنوان نفر اول دکترا در رشته مدیریت اطلاعات بهداشتی درمانی دانشگاه ایران پذیرفته شد؛ در حالی که همچنان به عشق معلمی، تدریسش در مشهد و کارش در تربت حیدریه را ادامه می‌داد؛ «حدود یک سال از تربت حیدریه به تهران می رفتم برای دانشگاه و آخر هفته را به مشهد برمی‌گشتم و بعد دوباره تربت حیدریه و تهران و ... اما چون ادامه این روند خیلی سخت بود، درخواست انتقال محل کارم به دانشگاه مشهد را دادم و از فروردین 88 در حالیکه دانشجوی دکترا بودم، در علوم پزشکی مشهد به عنوان کارشناس گروه مدارک پزشکی مشغول کار شدم؛ هر چند در مشهد هم مدتی ناچار به مرخصی بدون حقوق شدم اما اواخر سال 91 باتوجه به عدم امکان تداوم مرخصی، دوباره مشغول کار شدم در حالی که در تهران هم دانشگاه ما با دانشگاه تهران ادغام شده و مسائل آموزشی خاص خود را برایمان ایجاد کرده بود؛ هر طور بود سال 92 از رساله‌ام با موضوع آنتولوژی بیماری های قلبی، دفاع کردم و سال 93 عضو هیات علمی علوم پزشکی مشهد شدم».    

 

سختگیری برای آموزش باکیفیت

دکتر معراجی به عنوان دانشیاری با سابقه در دانشگاه درباره سبک آموزشی خود می گوید: «دوست دارم دانشجویان نهایت استفاده را از کلاس ببرند و به بهترین نحو ممکن مطلب را یاد بگیرند؛ هرچند برخی این را سختگیری می‌دانند ولی چون از کودکی خودم اینطور بودم و به کیفیت یادگیری اهمیت می دادم، حالا هم به آن اعتقاد دارم. البته نسل زد ویژگی های خاص خود را دارند اما درکشان می کنم و انعطاف لازم را برایشان دارم؛ در مجموع کلاس‌هایم پویا و مشارکتی است و از تلفن همراه و هوش مصنوعی نیز هوشمندانه استفاده می شود».

 

افتخارات

از جمله آثار پژوهشی این بانوی موفق می توان به پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان «مدیریت اطلاعات بیماران سرطانی در بیمارستان» اشاره کرد که در قالب کتاب منتشر و سال 91 در جشنواره شهید حریرچیان اصفهان رتبه برتر را به خود اختصاص داد. تدوین دو کتاب «فناوری مدیریت اطلاعات سلامت» و «راهنمای جامع کدگذاری بیماری ها بر اساس ICD10» با مشارکت همکاران، 72 مقاله و 79 طرح پژوهشی، استاد برگزیده دوازدهمین جشنواره شهید مطهری در سال98، استاد برگزیده دانشکده پیراپزشکی و برگزیده سومین جشنواره ماه‌بانو از دیگر افتخارات دکتر معراجی است.

 

ضرورت مدیریت مشارکتی و تقویت شبکه ارتباطی

او که مسئولیت های متعددی چون مسئول کمیته مشورتی دانشجویان، مسئول دفتر توسعه آموزش دانشکده پیراپزشکی، معاون دانشجویی فرهنگی دانشکده پیراپزشکی، مسئول امور آموزشی کارکنان فناوری اطلاعات سلامت ضمن خدمت دانشگاه، مسئول کمیته مدیریت اطلاعات سلامت معاونت درمان، مشاور امور زنان استانداری و عضویت در کمیته کشوری مدیریت اطلاعات سلامت وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی (مشارکت در تدوین طرح‌هایی برای ارتقای کیفیت اطلاعات که منتهی به تولید دستورالعمل‌های کشوری مطلوبی شد) را تجربه کرده است، ضمن تأکید بر ضرورت مدیریت مشارکتی معتقد است جلسات هم‌اندیشی بین همکاران در دانشگاه باید بیشتر باشد تا شبکه ارتباطی و همدلیشان تقویت شود.

 

 هویتم اینجاست؛ چطور ترکش کنم؟/ کار هست خصوصا در رشته ما

می پرسم تاکنون به مهاجرت فکر کرده‌اید؟ لبخندی می زند و پاسخ می دهد: «مهاجرت نه؛ دوست دارم به صورت موقت دانشگاه‌های خارج کشور را تجربه کنم ولی هیچ وقت نمی توانم برای همیشه ایران را ترک کنم؛ هیچ جا وطن نمی شود؛ هویت ما اینجاست و به جای دیگر تعلقی نداریم که بتوانیم زندگی کنیم؛ برای من حتی اینکه یک روز بیدار شوم و زبان فارسی مادری را نشنوم سخت است. معتقدم در کشورهای دیگر ما همیشه یک غریبه محسوب می شویم بنابراین بین ما و شهروندانشان تبعیض وجود دارد؛ فکر می‌کنم کسانی که بدون دلیل خاصی مهاجرت می کنند یا بر آن اصرار دارند، معمولا تحت تاثیر جو هستند؛ بدون فکر می روند و دیر یا زود پشیمان می شوند و برمی‌گردند؛ چالش و مشکل همه جا هست و مهم، مدیریت چالش است وگرنه هرجا برویم آسوده نخواهیم بود. از دانشجویانی که قصد مهاجرت دارند، همیشه می پرسم که می خواهید بروید چه چیزی به دست بیاورید؟ فکر نکنید آنجا برایتان فرش قرمز پهن کرده‌اند؛ اگر می خواهید کاری کنید، همینجا هم می شود کار کرد؛ اینکه می گویند کار نیست، حرف درستی نیست؛ خصوصا در رشته ما کار هست و ظرفیت پذیرش خوبی هم دارد».  

 

دکتر معراجی در معرفی رشته‌ مدیریت اطلاعات سلامت یادآور می شود: «ارتباط این رشته با فناوری زیاد است چون رسالت آن جمع آوری داده های مربوط به افراد و حفظ و نگهداری و انتشار آن ها می باشد؛ از دل این داده‌ها می شود اطلاعات و دانش خوبی برای حوزه بالین(تحقیق یا درمان) استخراج کرد که ما در این مرحله(پردازش اطلاعات) نیز خصوصا برای بیماران خاص، به حوزه بالین کمک می کنیم تا الگوها و الگوریتم های موردنیاز استخراج شود./

 

 

 

خبرهای روز

اطلاعات تماس سامانه خبری وب دا

Image
آدرس: مشهد، خیابان دانشگاه، ساختمان قرشی
کد پستی :۹۱۷۷۸۹۹۱۹۱
نمابر: ۳۸۴۳۶۸۲۷ ۰۵۱
رایانامه :webda@mums.ac.ir
سامانه پیام کوتاه: ۳۰۰۰۲۱۹۱
Image
Image
Image
Image
Image
Image
Image