در چشم‌انداز تلخِ جنگ، جایی که دودِ انفجار با اشکِ سوگ درهم می‌آمیزد، ما با چشم‌هایی روبه‌رو می‌شویم که فراتر از کلمات، روایتگر رنج‌ها هستند. اما در میان این سوگ، شکوه ایثار جانی تازه به کالبد امید می‌بخشد و روایت امروز ما از دل حادثه مدرسه «میناب» می‌آید؛ جایی که مرز میان معلم و مادر با خونِ شهادت از میان رفته است.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدهادی میرزایی‌نیا، امام جماعت دانشکده پزشکی مشهد در گفتگو با وب دا  روایت‌هایی از دیدار خود با خانواده‌های شهدای جنگ رمضان بازگو می‌کند که مرز میان فداکاری انسانی و تجلیات معنوی را در هم می‌آمیزد.

این روحانی جوان با اشاره به رنج پنهانی که در چهره دانش‌آموزان بازمانده از حادثه مدرسه میناب جاری است، نقل می‌کند که چگونه در میان غبار انفجارها معنای واقعی «معلم» تجلی می‌یابد؛ در لحظه وقوع انفجار نخست، زمانی که غریزه بقا در هر انسانی شعله می‌کشد، معلمان جان‌فدای میناب اولویت خود را حفظ جان «امانت‌های مردم» قرار دادند.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی‌نیا با اشاره به داستان تکان‌دهنده‌ای از یک دانش‌آموز خردسال (کلاس دوم) مدرسه میناب می‌گوید: پس از انفجار اول، معلمش او را به سمت خروجی امن هدایت کرد. معلم فداکار در همان لحظه برای نجات سایر کودکان دوباره به سمت خطر بازگشت و در جریان انفجار دوم، در حالی که همچنان در تلاش برای نجات بچه‌ها بود، به شهادت رسید؛ در حالی که دانش‌آموز خردسالش را در واپسین لحظات عمر نجات داده بود.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی‌نیا با اشاره به آمار تلخ این حادثه می‌گوید: تصویری که در ذهن می‌ماند، پیکر سوخته معلمی است که تمام آتش را به جان خریده تا کودکانی که در آغوش او بوده‌اند با جراحاتی بسیار کمتر و سالم‌تر پیدا شوند. این نشان می‌دهد که برای معلم واقعی، فرزندان مردم با فرزندان خود فرقی ندارند. فراموش نکنیم که از میان ۳۶ نفر کادر مدرسه، ۲۶ نفر به شهادت رسیدند. این عزیزان از همان دقایق آغازین حمله دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی به میهن عزیزمان، مدرسه را ترک نکردند و با خانواده‌ها تماس گرفتند تا برای بردن فرزندانشان اقدام کنند؛ به همین دلیل تعداد دانش‌آموزان نجات‌یافته این مدرسه بیش از دو برابر تعداد دانش‌آموزان شهید است.

ایثار در دل فقر؛ از بندرعباس تا روستاهای کوهستانی

حجت‌الاسلام میرزایی‌نیا در ادامه از تجربه خود در دیدار با خانواده‌های شهدای نیروی دریایی و هوافضای سپاه در استان هرمزگان می‌گوید و با توصیف شرایط معیشتی این خانواده‌ها از شکوه شرافت در عین فقر سخن می‌گوید؛ خانواده‌هایی که در مناطق دورافتاده و روستاهای کوهستانی زندگی می‌کنند، اما سال‌هاست به رسم جان‌فدایی، جوانان خود را در راه وطن تقدیم کرده‌اند.

وی با ذکر نمونه‌ای از روستایی میان میناب و رودان، از دیدار با خانواده یکی از شهدای جوان ناو «دنا» چنین نقل می‌کند: دیدن آن خانه ساده که دیوارهایش هنوز نشان از سیمان سیاه و گچ‌کاری ناتمام داشت، قلب هر انسانی را به درد می‌آورد؛ پدر و مادری با چهره‌های آفتاب‌سوخته و چروکیده که از سال‌ها سختی زندگی حکایت داشتند و فرزند عزیزشان را در اوج جوانی، در حالی که دوران عقد را می‌گذراند، تقدیم آزادی و سربلندی وطن کرده بودند.

میهمانی در منزل شهید؛ رؤیای پرچم متبرک

بخش پایانی روایت حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی‌نیا به تجربه‌ای معنوی در دیدار با همین خانواده شهید بازمی‌گردد. او نقل می‌کند: وقتی برای عرض ادب و تسلیت به حضور خانواده رسیدیم، با اصرار مادر شهید روبه‌رو شدیم که حتماً وارد خانه کوچک و ساده آن‌ها شویم. مادر شهید با تواضعی مثال‌زدنی میهمانان را به اتاق کوچکی (حدود ۱۲ متر) که محل زندگی پسر شهید با همسرش بوده دعوت کرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی‌نیا در ادامه از نکته‌ای حیرت‌انگیز پرده برمی‌دارد که مادر شهید درباره رؤیای خود بازگو کرده است: شبی پسر شهیدم را در خواب دیدم؛ با دو نفر از دوستانش آن سوی جاده‌ای ایستاده بودند (جاده‌ای مقابل منزل شهید). به او اشاره کردم که بیا پسرم. دیدم با چهره‌ای گله‌مند امتناع می‌کند. پرسیدم چرا نمی‌آیی؟ بیا پسرم، مهمان داریم. اما فرزند شهیدم با گلایه در خواب به من گفت: مگر زمانی که پرچم حرم امیرالمؤمنین (ع) را به اینجا آوردند، شما آن را به منزل من آوردید؟

مادر شهید در ادامه نقل می‌کند که چند روز پیش از این خواب، پرچم متبرک حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به منزل آن‌ها آورده شده بود؛ اما به دلیل کوچک بودن فضای داخلی خانه، خانواده ترجیح داده بودند مراسم استقبال در حیاط منزل پدر شهید برگزار شود و پرچم به داخل خانه منتقل نشود. به همین دلیل گلایه شهید در خواب مادر نیز به همین موضوع اشاره داشته و پس از آن، به اصرار مادر، پرچم به منزل شهید ناو دنا منتقل می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی‌نیا در روایتی دیگر، حکایت جان‌فدایی مادر و مادربزرگی را بازگو می‌کند که برای حفظ جان نوزاد چندماهه، پیکر خود را سپر او می‌کنند: در گلزار شهدای بندرعباس، مادر و دختری به شهادت رسیده بودند که محل زندگی‌شان در نزدیکی محل شهادت شهید تنگسیری بود. این مادربزرگ و مادر جوان اهل کرمانشاه بودند و به دلیل شغل داماد خانواده مدتی در بندرعباس زندگی می‌کردند. هنگام انفجار در محل اقامت شهید تنگسیری که حوالی اذان صبح رخ داد، منزل این خانواده نیز مورد اصابت قرار گرفت. در آن شرایط، مادربزرگ و مادر برای حفظ جان کودک یک‌سال‌ونیمه خود بدنشان را سپر کردند و با ریزش آوار به شهادت رسیدند؛ اما به لطف الهی کودک زنده ماند و آسیب جدی ندید.

حجت‌الاسلام والمسلمین میرزایی‌نیا با مقایسه این روایت‌ها نتیجه‌گیری قابل‌تأملی نیز بیان می‌کند: هرچند طبیعی است مادری جانش را فدای فرزندش کند، اما دقیقاً مشابه همین رفتار را در مدرسه میناب و از سوی معلمان شاهد هستیم. آن‌ها مانند یک مادر، بچه‌ها را در آغوش خود جمع کردند و بدنشان را به صورت حائل و مانع قرار دادند. متأسفانه با ویران شدن ساختمان مدرسه، این عزیزان زیر آوار مدفون شدند. زمانی که پیکرها تفحص شد، مشاهده شد که معلمان به همین حالت روی بچه‌ها خم شده و آن‌ها را در آغوش گرفته بودند تا صدمه نبینند.

به‌راستی این حجم از ایثار و انسان‌دوستی کم‌نظیر است و نشان می‌دهد که برای یک معلم واقعی، فرزندان خود یا فرزندان مردم هیچ تفاوتی ندارند. این روحیه برخاسته از فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ماست؛ فرهنگی که در جای‌جای میهن عزیزمان می‌توان نمونه‌های چنین معلمانی را دید و به آنان افتخار کرد.

58.jpg - 138.36 kB

53.jpg - 114.57 kB

54.jpg - 136.89 kB

55.jpg - 95.39 kB

56.jpg - 94.12 kB

 

 

اطلاعات تماس سامانه خبری وب دا

Image
آدرس: مشهد، خیابان دانشگاه، ساختمان قرشی
کد پستی :۹۱۷۷۸۹۹۱۹۱
نمابر: ۳۸۴۳۶۸۲۷ ۰۵۱
رایانامه :webda@mums.ac.ir
سامانه پیام کوتاه: ۳۰۰۰۲۱۹۱
Image
Image
Image
Image
Image
Image
Image