بعضی انسان‌ها فقط زندگی نمی‌کنند؛ردی از نور، مهربانی و ایثار بر جهان می‌گذارند.«حسین عشقی» از همان آدم‌ها بود؛ پرستاری که لباس خدمت را نه برای یک شغل، بلکه برای یک رسالت بر تن کرد. از روزهای سخت کرونا تا میدان حوادث و بحران‌ها، هرجا که دردی بود، او حضوری بی‌صدا اما مؤثر داشت. سرانجام نیز در همان مسیری که با عشق آغاز کرده بود، به بلندترین قله ایثار رسید؛ جایی که خدمت، معنای شهادت گرفت.

  به گزارش وب دا، شهید حسین عشقی در سال 1375در روستای بام اسفراین، در دل خانوادهای ساده و مؤمن چشم به جهان گشود. کوچکترین فرزند خانواده بود، اما از همان کودکی نشانه های بزرگی دررفتار او دیده میشد.

پدر و مادرش او را نوجوانی آرام، مهربان و بی ادعا توصیف میکنند. حسین همواره آماده کمک بود و هیچگاه به درخواست دیگران «نه» نمی گفت. در نگاه مردم روستا، او بیش از آنکه به زبان سخن بگوید، با عمل ثابت میکرد که انسانِ مسئول یعنی چه.

تحصیل در رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی نیشابور نقطه عطفی در زندگی حسین بود. درمحیط دانشگاه، استعداد و منش او به سرعت دیده شد. او فردی مسئولیت پذیر، کوشا و دقیق شناخته میشد.

تحصیل در رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی نیشابور نقطه عطفی در زندگی حسین بود. در محیط دانشگاه، استعداد و منش او به سرعت دیده شد. او فردی مسئولیت‌پذیر، کوشا و دقیق شناخته می‌شد.

اساتید از تلاش بی‌وقفه‌اش می‌گفتند و دوستان از اخلاق و رفاقتش. پرستاری برای حسین فقط یک شغل نبود؛ راهی برای خدمت به مردم بود. او یاد گرفته بود که درمان، تنها تجویز و نسخه نیست؛ آرامش دادن به دل‌های بیمار نیز بخشی از درمان است.

سال ۱۳۹۸ با آغاز طرح در بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد مشهد، استعداد و اخلاق حرفه‌ای حسین به سرعت آشکار شد.

او در سخت‌ترین شرایط، آرام و خونسرد بود. دقت مثال‌زدنی در کار، احترام به بیماران و اخلاق خوش او باعث شد در مدت کوتاهی به یکی از محبوب‌ترین نیروهای بخش تبدیل شود.حسین باور داشت که بیمار، قبل از اینکه یک پرونده باشد، یک انسان است؛ و انسان، شایسته‌ی کرامت و مهربانی است.

با شیوع کرونا، حسین داوطلبانه به بخش آی‌سی‌یو کرونا رفت. روزهایی بود که بسیاری از پرستاران دچار ترس شده بودند، اما حسین با آرامش و ایمان قدم به این مسیر گذاشت.

او در طول دو سال کرونا، شبانه‌روز در حال خدمت بود و هرگز خستگی را به روی خود نمی‌آورد. همکارانش می‌گویند: حسین در دل بحران‌ها، پناه بیماران و دلگرمی همکاران بود.

حضور او تنها در کنار تخت بیماران نبود؛ در نگاه بیماران نیز دیده می‌شد. حسین با هر کار کوچک تعویض یک پانسمان، رسیدگی به یک درد، یا یک کلام دلگرم‌کنندهبه معنای واقعیِ “پرستاری” نزدیک می‌شد.

روحیه جهادی حسین تنها در بیمارستان خلاصه نمی‌شد. او عضو گروه جهادی «ندای ابراهیم» بود و در بسیاری از مأموریت‌های امدادی حضور یافت؛ مأموریت‌هایی که در آنها، انسان از خود می‌گذرد تا دیگری بماند.

از جمله فعالیت‌های حسین در این مسیر می‌توان به سیل آق‌قلا: ترک سفر خانوادگی و ۱۰ روز خدمت‌رسانی،زلزله کرمانشاه: ۱۵ روز کمک در مناطق آسیب‌دیده،سیستان و بلوچستان: مشارکت در ساخت خانه‌های محرومان و پیاده‌روی اربعین: ارائه خدمات درمانی به زائران اشاره کرد.

حسین بسیاری از این فعالیت‌ها را از خانواده نیز پنهان نگه می‌داشت. این یعنی ایمان، در او فقط احساس نبود؛ رفتار بود؛ انتخاب بود؛ و شاید مهم‌تر از همه، اخلاص بود.

در سال ۱۳۹۹ حسین با همسرش مهسا ازدواج کرد. زندگی‌شان ساده بود، اما پر از عشق و آرامش.فرزندشان، «علی‌سان»، نور چشم خانواده شد. حسین با اینکه بار مسئولیت کاری سنگین را بر دوش می‌کشید، تلاش می‌کرد آرامش خانه را حفظ کند. برای تأمین زندگی خانواده، شیفت‌های دوگانه کار می‌کرد و حتی فعالیت‌های جانبی انجام می‌داد، اما هیچ‌گاه خستگی را به خانه نمی‌برد.

او نشان داد که مردی که در خدمت خلق، بزرگ می‌شود، می‌تواند در خانه نیز محبت را کوچک و روزمره نکند.

پس از جنگ ۱۲ روزه، حسین برای افزایش مهارت‌های امدادی در دوره‌های تخصصی طب رزم شرکت کرد تا توان حرفه‌ای‌اش در میدان، اثرگذارتر شود.

با آغاز جنگ رمضان، داوطلب اعزام شد. دوستان از او خواستند بماند، اما او پاسخ داد:«من که زن و بچه دارم باید بروم تا دشمن هیچ‌وقت دستش به خانه‌مان نرسد.

این جمله خلاصه‌ی نگرش او بود: مسئولیت فقط در درمان بدن نیست؛ دفاع از کرامت خانواده‌ها و امنیت معنوی جامعه نیز هست.

حسین در بیمارستان صحرایی میان تهران و کرج، ۳۵ روز بی‌وقفه به درمان مجروحان پرداخت.شرایط سخت محیط، کمبود امکانات و فشار روحی، هیچ‌کدام نتوانست او را از پا بیندازد. حضور او در میان سختی‌ها، یادآور این حقیقت بود که امید می‌تواند در رفتار انسان ظهور کند.

یکی از همکارانش می‌گوید:«در دل آتش، آرام‌ترین فرد جمع بود».حسین نه تنها کار می‌کرد، بلکه روحیه می‌داد؛ نه تنها درمان می‌داد، بلکه امید منتقل می‌کرد.

شانزدهم فروردین ۱۴۰۵، در پی حمله مستقیم دشمن به بیمارستان صحرایی، حسین در حالی که مشغول کمک به مجروحان بود، به شهادت رسید.

پدرش می‌گوید: «حسین سال‌ها آرزوی شهادت داشت.»

شهادت او پایانِ یک مسیر نبود؛ نقطه‌ی پیوستن تلاش‌های سال‌های زندگی‌اش به آرمانی بود که از همان آغاز، در نگاه و رفتار او دیده می‌شد. او رفت، اما اثرش ماند؛ در دل بیماران، در یاد همکاران، و در خاطره‌ی خانواده.

مراسم تشییع پیکر شهید حسین عشقی با حضور گسترده مردم، همکاران و دوستان برگزار شد.

عشق و احترامی که مردم نثارش کردند، حاصل سال‌ها خدمت و فروتنی او بود. مردمی که شاهد مهربانی‌اش بودند، حالا برای وداع با او آمده بودند. این بدرقه، فقط یک مراسم نبود؛ گواهی بود بر اینکه ایثار، در دل جامعه ریشه می‌گیرد و به احترام بدل می‌شود.

شهید حسین عشقی مظهر انسانیت و ایثار بود. او پرستاری را در خط مقدم کرونا، در دل حوادث طبیعی، در مأموریت‌های جهادی، و نهایتاً در میدان جنگ، به اوج رساند.

میراث او نه تنها در خاطرات خانواده و همکارانش، بلکه در تاریخ پرستاری ایران ماندگار خواهد بود.

او رفت، اما راهش… هنوز روشن است.

269.jpg - 186.72 kB

 

اطلاعات تماس سامانه خبری وب دا

Image
آدرس: مشهد، خیابان دانشگاه، ساختمان قرشی
کد پستی :۹۱۷۷۸۹۹۱۹۱
نمابر: ۳۸۴۳۶۸۲۷ ۰۵۱
رایانامه :webda@mums.ac.ir
سامانه پیام کوتاه: ۳۰۰۰۲۱۹۱
Image
Image
Image
Image
Image
Image
Image