تعریف استاد برتر آموزشی دانشگاه از یک «تعلیم موفق»؛تدریس باید بجوشد، کاربردی شود و به بالین برسد
وبدا: دکتر سید هادی موسوی، استاد برتر آموزشی دانشکده پزشکی مشهد در جشنواره شهید مطهری سال ۱۴۰۵، با نگاهی عمیق به تجربهای که از مسیر تحصیلی خود و دو دهه فعالیت آموزشی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد بهدست آورده، از شاخصهای استاد آموزشی موفق سخن میگوید و تأکید میکند که آموزش موفق بیش از هر چیز به کیفیت تدریس و اثرگذاری کلاس بر یادگیری دانشجو بازمیگردد.
دکتر موسوی، متولد شهریور ۱۳۵۳ در تربت حیدریه است و از همان سالهای تحصیلش در مدرسه نشان داده بود که با مفهوم «تدریس» بیگانه نیست. او به این نکته اشاره میکند که در دورههای مدرسه، وقتی کلاس درسِ معلم آنطور که باید «یادگیری» را منتقل نمیکرد، گاهی خودش شروع به تدریس برای همکلاسیها مینمود.
در ادامه این روایت، زندگی علمی دکتر موسوی شکل جدیتری پیدا میکند. او رشته پزشکی در دانشگاه مشهد را از ورودی سال ۷۱ با علاقه دنبال کرده و پس از فارغالتحصیلی برای ادامه مسیر، در آزمون PhD فارماکولوژی شرکت میکند و با کسب رتبه اول در آزمون ورودی کشوری، در دانشگاه علوم پزشکی ایران پذیرفته میشود: آن زمان رقابت در رشته فارماکولوژی جدی بود و شاید نزدیک به ۲۰۰ نفر در آزمون ورودی شرکت میکردند.
شش ماه فرصت مطالعاتی در استرالیا؛ فرصتی برای ارتقای دانستهها
دکتر موسوی از کسب رتبههای مناسب در مسیر آموزشی خود میگوید و اینکه در دوره PhD، شش ماه فرصت مطالعاتی در استرالیا داشته و پس از پایان PhD، به جمع اعضای هیأت علمی دانشکده پزشکی مشهد پیوسته و مسیر تدریس و آموزش را جدیتر ادامه داده است.
وی در پاسخ به یک پرسش اصلی، در مورد شاخصهای استاد موفق آموزشی تأکید میکند: استاد آموزشی موفق، صرفاً یک عنوان نیست؛ بلکه باید «علاقه ذاتی» به تدریس وجود داشته باشد. در واقع، تدریس باید شبیه یک جوشش درونی باشد و در غیر این صورت، خروجی کلاس قابل تضمین نیست.
او با اشاره به تجربههای خودش در طول تحصیل، میگوید: در PhD نیز به این جمعبندی رسیدهام که بعضی مطالب ارائهشده ممکن است ضرورت نداشته باشند و در مقابل، بخشی از نیازهای واقعی آینده شغلی دانشجو کمرنگ مانده باشد.
اهمیتِ کاربردی بودن تدریس بر مبنای کیس آموزشی
در این چارچوب، مهمترین شاخصی که او برای استاد آموزشی موفق عنوان میکند، «کاربردی بودن تدریس بر مبنای کیس آموزشی» است. دکتر موسوی توضیح میدهد که وقتی دانشجو مسیر پزشکی عمومی یا آموزش درمانگاهی را پیش رو دارد، آنچه بیش از همه باید در ذهن او بنشیند، چرایی و چگونگیِ بهکارگیری دانش در موقعیت واقعی است؛ نه صرف انباشت تئوری. از نظر این استاد برتر آموزشی، آموزش نظریِ مفصلِ صرف میتواند ملالآور باشد و اگر قرار است یادگیری پایدار شکل بگیرد، باید دانشجو بداند برای چه چیزی دارد میخواند.
وی در ادامه، با اشاره به اصلاحات آموزشی، از واژههای «ریفرم» و «ایفورم» یاد کرده و عنوان میکند: هرچند تلاشهایی در مسیر اصلاح آموزش پزشکی صورت گرفته، اما به نظر میرسد «فرم واقعی» هنوز کامل تحقق پیدا نکرده و تغییرات آموزشی بهعلت دشواری اجرا، مقاومتهای داخلی و کندی فرایندها، آهسته پیش میرود و بخشی از این کندی به محدودیت اختیارها و ساختارهای تصمیمگیری برمیگردد.
در همین حال، دکتر موسوی از برداشته شدن برخی بارهای طولی در دوره علوم پایه نیز یاد کرده و تأکید میکند که هنوز «جا برای تغییر» وجود دارد.
این استاد باسابقه دانشگاه، در بخشی از صحبتهایش، به مسئله طراحی محتوای آموزشی هم پرداخته و میگوید: آموزش باید آنچه دانشجو دقیقاً برای «پزشک توانمند» شدن لازم دارد را به او منتقل کند. او مثال میزند: اگر قرار است مباحثی مثل آناتومی، فارماکولوژی یا هر درس پایه، نقش کاربردی پیدا کند، شیوه ارائه آن باید متناسب با نیاز بالینی باشد.
از نظر دکتر موسوی، مشاوره گرفتن از متخصصان بالینی و استادان با پایه پزشکی و حتی مشارکت آنان در تدریس علوم پایه پزشکی، میتواند بهطور چشمگیری سبب ارتقای آموزش و کاربردی بودن تدریس شود.
پیوند جدیتر آموزش نظری با مهارت عملی و بالینی
دکتر موسوی، در ادامه، یک اصل محوری را برجسته میکند که همانا «پیوند جدیتر آموزش نظری با مهارت عملی و بالینی» است. به گفته ایشان، آموزش باید «بر بالین» سوار شود و در تجربه او، از همان سالهای آغاز پزشکی نیز باید این نگاه وجود داشته باشد.
این استاد برتر آموزشی، درباره میزان پذیرش دانشجوها هم معتقد است: .بخش عمدهای از دانشجویان (حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد) در یادگیری به کیفیت تدریس و کاربردی بودن آن وابستهاند؛ یعنی اگر استاد تدریس درست، کاربردی و همراه با جهتدهی داشته باشد، این اکثریت مطلب را میگیرد و به کلاس علاقهمند میشود و در مقابل، اگر تدریس صرفاً ارائهمحور باشد، حتی وقتی دانشجو حاضر است، ممکن است به شکل واقعی یادگیری اتفاق نیفتد.
در روایت آموزشی دکتر موسوی، نقش انگیزه هم برجسته است: .نسل جدید ممکن است از اینترنت و منابع متنوع ایده بگیرد و همین موضوع باعث شود «انگیزه» با آموزش کاربردی تقویت شود.
وی در بخش دیگری از صحبتها، از تجارب خود در آموزش داروهای مؤثر در درمان بیماریهای داخلی، عفونی و قلب و عروق یاد کرده و توضیح میدهد که در کلاسهای خوب، استاد معمولاً تلاش میکند در ذهن دانشجو «استراکچر» بسازد؛ یعنی مسیر فکر بالینی یا تصمیم درمانی در یک چارچوب روشن شکل بگیرد، نه اینکه دانشجو چیزی مثل «نسخهنویسی صرف» را صرفاً حفظ کند.
این استاد باسابقه دانشگاه، همچنین به دغدغه «اولویتبندی نیاز جامعه» اشاره و اظهار میکند: «آموزش باید پویا باشد.» از نگاه او، اگر فراوانی و نیازهای اپیدمیولوژیک تغییر کند، محتوای آموزشی هم باید بهطور دینامیک تغییر کند. مثلاً وقتی یک بیماری در جامعه کاهش پیدا میکند، لازم است وزن آموزشی آن هم متناسب شود؛ اما اگر دوباره شرایط تغییر کند، آموزش باید سریعاً به حالت اولویت برگردد. بنابراین، دانشجوی پزشکی عمومی باید متناسب با نیاز واقعی جامعه، چیزهایی را در اولویت یاد بگیرد.
جمعیت زیاد دانشجوها و محدودیت فضای کلاسها؛ چالشی مهم و نیازمند توجه
در ادامه، دکتر موسوی به چالشهای سیستم آموزشی اشاره و تصریح میکند: جمعیت زیاد دانشجوها و محدودیت فضای کلاسهای بزرگ، گاهی مشارکت فعال دانشجویان را دشوار میکند و این مسئله میتواند یک مانع ساختاری در کیفیت یادگیری باشد.
همچنین از نگاه دکتر موسوی، «امتحان تستی» الزاماً ارزشیابی ایدهآل محسوب نمیشود: اگر ارزیابی به سمت مصاحبه و سنجش دقیقتر حرکت کند، ضعف یا قوت دانشجو بهتر دیده میشود و آموزش هم اصلاح میشود. در شرایط فعلی و حجم زیاد دانشجویان، ممکن است سازوکارها قابل اجرا نباشد، اما به هر حال باید مسیر اصلاح ارزشیابیها جدی گرفته شود.
در جمعبندی صحبتهای خود، دکتر موسوی تأکید میکند که استاد آموزشی موفق، باید همزمان چند شاخص را در خود جمع کند: علاقه به تدریس، کاربردیسازی و درمانمحوری، پیوند دادن نظریات به بالین، اولویتبندی نیاز واقعی جامعه، استفاده از روشهای قابل اجرا برای کلاسهای شلوغ و نگاه نقادانه به شیوههای ارزشیابی و محتوای آموزشی.
درج نظر