رمزگشایی از رفتارهای نوجوانان؛ چرا نوجوانان «طوفانی» میشوند؟
متخصص روانشناسی بیمارستان امام رضا (ع)، درباره تغییرات عصبشناختی و روانشناختی دوران نوجوانی گفت: بسیاری از رفتارهایی که والدین آن را لجبازی یا نافرمانی میدانند، در واقع نتیجه بازسازی مغز و تلاش طبیعی نوجوان برای شکلدادن به هویت مستقل است؛ دورانی که در آن هیجان بر منطق پیشی میگیرد و حفظ تعادل میان حمایت والدین و استقلال نوجوان، به مهمترین چالش خانواده تبدیل میشود.
هاجر یزدانی در گفتوگو با «وبدا»، دوران نوجوانی را یکی از حساسترین مراحل رشد انسان توصیف کرد و افزود: دوران نوجوانی اغلب به عنوان «دوران طوفان و فشار» شناخته میشود. این زمان برای نوجوان، تجربهای از کشف خود و تلاش برای جدا شدن از سایه والدین است؛ اما برای والدین اغلب با احساسات پیچیدهای مانند نگرانی، سردرگمی، خشم و گاهی حتی احساس بیقدرتی همراه میشود. در بسیاری از خانوادهها، آنچه به عنوان درگیری یا نافرمانی دیده میشود، در واقع تلاش طبیعی یک انسان برای یافتن هویت مستقل است.
وی با تأکید بر اینکه برای درک رفتار نوجوان باید به تغییرات مغزی او توجه کرد، اظهار داشت: بسیاری از والدین تصور میکنند رفتارهایی مانند زودرنجی، بیدقتی یا لجاجت، نوعی بیاحترامی عمدی است؛ در حالی که از دیدگاه عصبشناسی، این رفتارها نتیجه بازسازی گسترده در مغز نوجوان است.
این روانشناس بالینی دانشگاه تصریح کرد: مغز انسان در مدیریت رفتار از بخشهای مختلفی تشکیل شده است که در دوران نوجوانی دچار نوعی ناهماهنگی میشوند. «آمیگدال» یا موتور هیجان، مسئول پاسخهای احساسی مانند ترس، خشم و لذت است که در نوجوانان بسیار فعال و حساس است؛ به همین دلیل آنها واکنشهای شدید، احساسی و گاه پرخاشگرانه نشان میدهند و جهان را بیشتر از فیلتر احساس میبینند تا منطق.
یزدانی ادامه داد: در مقابل، «قشر پیشپیشانی» یا سیستم ترمز مغز که مسئول تصمیمگیری منطقی، کنترل تکانه، برنامهریزی و درک پیامدهای بلندمدت است، هنوز بهطور کامل رشد نکرده و تکامل آن تا اواسط دهه سوم زندگی ادامه دارد. در نتیجه، بخش احساسی مغز فعالتر از بخش منطقی است و همین مسئله باعث بروز رفتارهای هیجانی، عجولانه و بدون فکر میشود.
وی برای توضیح این وضعیت از یک مثال استفاده کرد و گفت: نوجوان را میتوان به ماشینی تشبیه کرد که موتور بسیار قدرتمندی دارد، اما ترمزهای آن هنوز به اندازه کافی قوی نیستند. آنها توان انجام کارهای بزرگ را دارند، اما در متوقف کردن رفتارهای هیجانی خود با دشواری روبهرو هستند.
این روانشناس دانشگاه به نقش «سیستم پاداش مغز» نیز اشاره کرد و افزود: مغز نوجوان نسبت به «دوپامین» (پیامرسان شیمیایی مرتبط با لذت و پاداش) حساسیت بالایی دارد. به همین دلیل نوجوانان برای تجربه لذت، به محرکهای قویتر نیاز دارند. همین مسئله باعث میشود آنها به سمت تجربههای جدید، رفتارهای پرهیجان، گروههای همسالان یا حتی رفتارهای پرخطر گرایش پیدا کنند، زیرا در جستوجوی دریافت پاداش سریع هستند.
یزدانی درباره جنبههای روانشناختی این دوره گفت: بر اساس نظریههای روانشناسی تحولی، نوجوان در مرحله «هویت در برابر سردرگمی» قرار دارد. او باید بفهمد چه کسی است و چه ارزشهایی دارد. برای رسیدن به این شناخت، نوجوان ناگزیر است از الگوهای قبلی یعنی والدین فاصله بگیرد. این فاصله گرفتن یک فرآیند طبیعی برای ساختن هویت مستقل است.
این روانشناس بالینی، مهمترین چالش روابط خانوادگی در این دوره را تضاد میان دو نیاز اساسی ذکر کرد و گفت: از یکسو والدین میخواهند از فرزند خود محافظت کنند و از سوی دیگر نوجوان به دنبال استقلال و حق انتخاب است. اگر والدین بیش از حد کنترلگر باشند، نوجوان ممکن است به سمت شورش، پنهانکاری یا دروغگویی سوق پیدا کند و اگر بیش از حد رهاکننده باشند، نوجوان احساس ناامنی کرده و در برابر خطرات محیطی آسیبپذیر میشود.
یزدانی در خصوص راهکارهای مدیریت این رابطه گفت: یکی از مهمترین مهارتها، «اعتبارسنجی احساسات» است. والدین لازم نیست با رفتار نوجوان موافق باشند، اما باید احساس او را به رسمیت بشناسند. راهکار دیگر، «حل مسئله مشارکتی» است؛ یعنی بهجای تحمیل قوانین از بالا به پایین، نوجوان در یافتن راهحلها مشارکت داده شود تا علاوه بر افزایش حس مسئولیت، بخش منطقی مغز او نیز فعال شود.
وی بر تفاوت میان تنبیه و پیامد منطقی تأکید کرد و افزود: تنبیه معمولاً با هدف رنجاندن انجام میشود، در حالی که پیامد منطقی با هدف یادگیری است. در لحظات بحرانی، هدف والدین باید از «درست کردن نوجوان» به «حفظ آرامش خود» تغییر کند.
تغییر نقش والدین از «فرمانده» به «مربی»؛ کلید مدیریت رابطه با نوجوانان
روانشناس بالینی بیمارستان امام رضا (ع) با تأکید بر اهمیت تغییر رویکرد والدگری در دوران نوجوانی گفت: والدین برای حفظ رابطه سالم، باید از نقش کنترلگر و فرمانده فاصله گرفته و با تقویت مهارتهایی مانند گوش دادن فعال، تعیین مرزهای هوشمندانه و مدیریت هیجانات، به نقش مربی و همراه تبدیل شوند.
هاجر یزدانی اظهار داشت: در این دوران بسیاری از نوجوانان احساس میکنند کسی آنها را درک نمیکند. گاهی نوجوان تنها نیاز دارد شنیده شود، نه اینکه فوراً نصیحت دریافت کند. وی همچنین تعیین مرزهای هوشمندانه را ضروری برشمرد و گفت: مرزها نباید مانند دیوارهای بتنی باشند که هیچ راه عبوری ندارند، بلکه باید مانند نردههای محافظ کنار جاده عمل کنند؛ یعنی امنیت ایجاد کنند اما مانع دیدن مسیر نشوند.
این روانشناس بالینی با تأکید بر اینکه والدین باید اجازه دهند فرزندشان در برخی موقعیتهای کمخطر اشتباه کند، خاطرنشان کرد: هدف از والدگری در دوران نوجوانی داشتن فرزندی مطیع نیست، بلکه پرورش انسانی مسئولیتپذیر و برخوردار از اعتمادبهنفس است. دوران نوجوانی مسابقهای کوتاه نیست، بلکه شبیه یک «ماراتن طولانی» است.
وی در پایان تأکید کرد: والدگری در این دوره از «کنترل رفتار» به «مدیریت رابطه» تغییر میکند. اگر رابطه بر پایه ترس و کنترل بنا شود، نوجوان تنها یاد میگیرد چگونه رفتارهای خود را پنهان کند؛ اما در یک رابطه سالم و امن، فرزند در نهایت به ارزشها و قوانین خانواده پایبند خواهد بود.
درج نظر