ساعتی با استادتمام فیزیولوژی علوم پزشکی مشهد
به شوق بالین آمدم به علوم پایه رسیدم
از کودکی کنار پزشکان در اتاق عمل و با تیغ و بخیه و جراحی بزرگ شد، پس طبیعی بود که به پزشکی و جراحی علاقهمند شود؛ به حدی که بازیهایش همه در عالم پزشکی میگذشت و همیشه جعبه کمکهای اولیه به همراه داشت. همهچیز همینطور دست به دست هم داد تا پزشک شد و حتی آن ایام هم از هر فرصتی برای حضور در اتاق عمل و کسب مهارت در تخصص موردعلاقهاش استفاده میکرد، ولی انگار صلاح نبود هرگز وارد این تخصص شود و دست روزگار او را به مسیر دیگری یعنی فیزیولوژی کشاند. در نهایت، با اینکه میتوانست برای همیشه در خارج از کشور بماند و تخصصی را که عاشقش بود داشته باشد، بر همه تردیدها غلبه کرد، به وطن بازگشت و با وجود همه چالشها، حالا به عنوان استادتمام فیزیولوژی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد مشغول خدمت است.
از حرفه مادر تا رشته من
دکتر مریم محمودآبادی که اولین فرزند خانوادهای ششنفره است، سال ۵۴ در مشهد متولد شد و خواهناخواه از همان کودکی، رشته تحصیلی و آیندهاش با شغل مادر گره خورد؛ «از وقتی یادم میآید در محیط بیمارستان بودم؛ مادر تکنسین اتاق عمل بود و معمولاً مرا همراهش میبرد؛ یا همراه مادر در گوشهای از اتاق عمل بودم یا پزشکها مرا با خود به این اتاق میبردند. این شد که به پزشکی و جراحی علاقهمند شدم؛ بیشتر بازیهایم در دکتربازی خلاصه میشد و جعبه کمکهای اولیه همیشه همراهم بود. وقتی علتش را میپرسیدند، میگفتم میخواهم دکتر شوم، پس باید این جعبه ابزار همراهم باشد! مادر هم این رشته را دوست داشت و مرا خانم دکتر صدا میزد. گذشته از علاقه خودم، همین که میدانستم انتظار مادرم از من این است، کافی بود تا خود را ملزم کنم که به این هدف برسم. بنابراین نه فقط درس، که همه کارهایم را خودجوش و مستقل انجام میدادم. همیشه شاگرد اول بودم و تا پنجم دبستان معلمها سر اینکه کلاس کدامیک باشم، با هم رقابت داشتند، چون همیار معلم خوبی بودم. در دوره راهنمایی یکی از دبیران پیشنهاد داد جهشی بخوانم، ولی ترجیح دادم همراه سایر همسالانم پیش بروم. مادر هم حمایت خوبی داشت؛ نمیگذاشت در خانه کار کنم و سال کنکور من مرخصی گرفت تا بتوانم راحت درس بخوانم.»
از شوق جراحی تا فیزیولوژ
سال ۷۳ در انتخاب اولش یعنی پزشکی مشهد پذیرفته شد و همچنان به عشق جراحی پیش رفت؛ حتی از اواسط دوره عمومی، پس از سالها فاصله از دوران کودکی، دوباره به صورت غیررسمی به اتاق عمل برگشت و تحت نظارت اساتیدی که همان جراحان روزهای کودکیاش بودند، مهارتهای عملی جراحی را آموزش دید. در دوران طرح تعهد نیز با اینکه در نیشابور خدمت میکرد، از هر فرصتی برای بازگشت به مشهد و کار در اتاق عمل استفاده میکرد. تا اینکه سال ۸۲ همزمان با اواخر دوره طرح، ازدواج کرد و مسیر رؤیاییاش به گونهای دیگر رقم خورد؛ «همسرم در زمان خواستگاری، بورسیه بلژیک بود و بنا شد من هم بورسیه و همراهش شوم که علوم پزشکی مشهد استقبال کرد، ولی وزارت بهداشت برای انتخاب تخصص، مرا به سه گرایش فیزیولوژی، انگلشناسی و هماتولوژی محدود کرد. من هم که همه علاقهام سمت جراحی بود و شناختی از رشتههای علوم پایه نداشتم، انتخاب را به خودشان واگذار کردم که نهایتاً فیزیولوژی شد. البته وقتی به بلژیک رفتم، دیدم به رادیولوژی علاقهمندم تا فیزیولوژی؛ از مادر خواستم از همکارانش برایم مشورت بگیرد که گفتند، خصوصاً برای خانمها، فیزیولوژی بهتر است و همان را شروع کردم. با همه چالشهایی که بود، PhD این رشته را تا سال ۸۹ به اتمام رساندم. فرزند اولم سال ۸۶ در بلژیک متولد شد و من و همسرم به تنهایی آن روزها را پشت سر گذاشتیم؛ از هشتونیم صبح تا ششونیم عصر در دانشگاه مشغول بودم و به ناچار باید دخترم را از سهماهگی به مهدکودک میسپردم؛ آن هم در شرایطی که آنجا مهدکودک هم کمظرفیت است و هم بسیار گران؛ به حدی که از زمان بارداری ثبتنام کرده بودم، ولی بعد از تولد هنوز جایی پیدا نشده بود و با سفارش یکی از اساتید ظرفیت فراهم شد.»
اهمیت یادگیری مؤثر فیزیولوژی
او که پس از بازگشت از بلژیک تاکنون عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد بوده و سال ۱۴۰۱ استادتمام شده است، فیزیولوژی (علم مطالعه عملکرد طبیعی ارگانهای بدن) را از مهمترین و سنگینترین دروس علوم پایه میداند؛ چراکه پزشک تا وقتی شناخت درستی از عملکرد طبیعی ارگانها نداشته باشد، طبعاً نمیتواند حالت غیرطبیعی و بیماری آنها را تشخیص دهد؛ «این درس به حدی اهمیت دارد که حتی وقتی خودم اینترن بخش داخلی و قلب بودم، برمیگشتم و دوباره فیزیولوژی را میخواندم. به همین دلیل تأکید دارم دانشجو نسبت به این درس یادگیری مؤثر داشته باشد، هرچند که فکر کنند استاد سختگیری هستم. به همه دانشجویان سپردهام که هر وقت سؤالی دارند، در دسترس هستم و دیدشان این باشد که فقط برای امتحان درس نخوانند، بلکه از همین حالا خود را پزشک بدانند که نیاز مبرم به دانستن فیزیولوژی دارد. حتی نظم و ترتیب و حضور و غیابشان در کلاس برایم مهم است، زیرا باید بدانند که حتی لحظهای تأخیر یک پزشک میتواند با جان بیمار بازی کند.»
ظرفیتهای پژوهشی علوم پایه و ضرورت حمایت بیشتر
دکتر محمودآبادی با حدود ۵۰ مقاله ISI، رشتههای علوم پایه را از ارکان مهم پیشرفت علوم پزشکی میداند و معتقد است حمایت بیشتر از پژوهشگران این حوزه میتواند زمینهساز دستاوردهای ارزشمندتری در عرصه سلامت باشد. او میگوید: «ایدههای نو و پژوهشهای اثرگذار در سطح بینالمللی نیازمند حمایت و تأمین منابع مناسب هستند. زمانی که به ایران بازگشتم، بحث سلولهای بنیادی به تازگی مطرح شده بود و در زمینه تأثیر آنها بر بیماریهای قلبی ایدههای پژوهشی داشتم. هرچند شرایط و امکانات آن زمان اجرای این طرحها را دشوار میکرد، اما امروز خوشبختانه توجه به پژوهش و فناوریهای نوین در کشور روند رو به رشدی دارد.
علوم پایه پزشکی ظرفیت بالایی برای کمک به ارتقای دانش پزشکی و بهبود سلامت جامعه دارد و پزشکان فعال در این حوزه میتوانند نقش مؤثری در توسعه دانش و ارائه راهکارهای نوین درمانی ایفا کنند. به همین دلیل امیدوارم با معرفی بهتر فرصتها و توانمندیهای این رشتهها، شاهد استقبال و انگیزه بیشتر دانشجویان و پزشکان جوان برای ورود به حوزه علوم پایه باشیم.»
بهترین روز زندگی پس از سالها انتظار
این بانوی فیزیولوژیست که حالا مادر دو فرزند است، همکاری با اساتید دوران دانشجویی خودش و تدریس در همان دانشکدهای که روزی خودش دانشجو بوده است را از خاطرات ماندگارش توصیف میکند و میگوید: «در این بین بیش از هر چیز، ورود به رشته پزشکی برایم خاطرهانگیز است؛ از دوران دبستان هر وقت از جلوی دانشکده پزشکی در خیابان دانشگاه رد میشدم، با خود میگفتم یک روز وارد اینجا خواهم شد؛ به همین خاطر، اولین روز ورودم به این دانشکده، بهترین روز زندگیام بود که پس از سالها انتظار به آن رسیده بودم.»
دکتر محمودآبادی در پایان از همه شهروندان میخواهد که برای داشتن بدن سالم، از سبک زندگی درست غافل نشوند؛ چرا که سبک زندگی درست نقش بسزایی در حفظ ثبات محیط داخلی بدن دارد.
درج نظر