روایت دو خواهر دوقلو از هفت سال همراهی در مسیر پزشکی؛
از روزهای کرونایی تا شبهای کشیک؛ زکیه و ضحی جهانی، دو خواهر دوقلو در آستانه آغاز فصل تازه پزشکی
۳۰ شهریور ۱۴۰۵ برای زکیه و ضحی جهانی تنها یک روز در تقویم نبود؛ پایان هفت سال مسیری بود که از کلاسهای دانشکده پزشکی مشهد آغاز شد، از روزهای کرونایی و آموزش مجازی گذشت، به شبهای طولانی کشیک و تجربه حضور در بیمارستان رسید و سرانجام در جشن فارغالتحصیلی، این دو خواهر دوقلو را در جایگاه پزشک قرار داد؛ دو خواهری که در تمام این سالها نه فقط همکلاسی، بلکه نزدیکترین همراه یکدیگر بودند.
ضحی جهانی وقتی به سالهای گذشته نگاه میکند، بیش از آنکه سختیهای پزشکی را به یاد بیاورد، خاطرات خوشی را مرور میکند که در کنار دوستان، استادان و رزیدنتها و در دل روزها و شبهای بیمارستان شکل گرفته است.
او میگوید: هر سال پزشکی، بهویژه سالهای پایانی، با کشیک و حضور بیشتر در بیمارستان همراه است و طبیعتاً سختیهای خود را دارد، اما وقتی به گذشته نگاه میکنم، بیشتر لحظات خوش و لذتبخش آن دوران در خاطرم مانده است.
به گفته ضحی، رفاقتهایی که در شبهای کشیک شکل میگیرد، از ماندگارترین بخشهای دوران دانشجویی است؛ اما برای این دو خواهر، سختی مسیر یک تفاوت مهم هم داشت؛ آنها همیشه یک همراه نزدیک داشتند که دقیقاً همان مسیر را تجربه میکرد.
دوقلو بودن؛ همراهی در روزهای سخت
زکیه جهانی درباره تأثیر دوقلو بودن و تحصیل همزمان در یک رشته میگوید: اینکه دو نفر بودیم و در یک رشته تحصیل میکردیم، بیشتر کمککننده بود؛ چون همیشه کسی کنار تو بود که همان مشکلات و سختیها را تجربه میکرد و همین موضوع دلگرمی بزرگی بود.
این همراهی در شبهای کشیک معنای بیشتری پیدا میکرد. زکیه میگوید: خیلی وقتها همین که میدانستی یک نفر هست که کاملاً به او اعتماد داری و آن شب همراهت است، کمک بزرگی بود.
حضور همزمان دو خواهر در بیمارستان حتی برای بیماران و کادر درمان نیز جالب بود. زکیه از روزهایی یاد میکند که ورود دو خواهر دوقلو به کشیک، حتی در میان بیماران و اعضای کادر درمان لبخند ایجاد میکرد.
این همراهی فقط به کشیک محدود نمیشد؛ در درس خواندن، امتحان دادن و مواجهه با بیماران نیز نخستین فردی که برای مشورت به سراغش میرفتند، یکدیگر بودند.
زکیه میگوید: در تمام امتحانات با هم بودیم و در درس خواندن نیز خیلی به هم کمک میکردیم. اگر مبحثی را متوجه نمیشدیم یا در بیمارستان هنگام مواجهه با یک بیمار سؤالی داشتیم، اولین کسی که سراغش میرفتیم یکدیگر بودیم و بعد اگر نیاز به راهنمایی بیشتری داشتیم، از رزیدنتها یا استادان میپرسیدیم.
رتبههای قبولی این دو خواهر نیز فاصله چندانی با یکدیگر نداشت؛ ضحی رتبه ۵۴ و زکیه رتبه ۴۷ را به دست آورده بودند؛ موضوعی که خودشان با خنده درباره آن میگویند: «ذهن دوقلوها دقیقاً شبیه هم کار میکند.»
استادانی که بخشی از خاطرات هفت ساله شدند
در روایت این دو خواهر از دوران دانشجویی، استادان جایگاه ویژهای دارند؛ کسانی که به گفته آنها، در کنار آموزش علمی، بخشی از مسیر حرفهای و اخلاقیشان را نیز شکل دادهاند.
زکیه با اشاره به روز فارغالتحصیلی میگوید: «واقعاً استادان خیلی خوبی داشتیم و یکی از ناراحتیهای امروز من این است که دلتنگی و دوری از استادان برایمان میماند. واقعاً همهشان را دوست داشتم.»
او از استادانی که در جشن حضور داشتند و همچنین استادانی که جای آنها در مراسم خالی بود، یاد میکند و میافزاید: تکتک آنها برای ما زحمت کشیدند و حتی اگر سختگیری یا تذکری وجود داشت، حتماً با هدف یادگیری بیشتر دانشجویان بوده است.
ضحی نیز نقش استادان را در کاهش سختیهای این هفت سال پررنگ میداند و معتقد است بسیاری از استادانی که در این سالها با آنها روبهرو شدهاند، علاوه بر آموزش علمی، از نظر اخلاقی نیز الگو بودهاند.
او میگوید: «میتوانم بگویم بالای ۹۵ درصد استادان واقعاً حامی بودند و کمک میکردند و باعث شدند سختی این هفت سال خیلی کمتر شود. خیلی چیزها از آنها یاد گرفتیم؛ هم در بعد علمی و هم در بعد اخلاقی.»
آغاز دانشگاه در روزهای کرونا
مسیر دانشگاهی این دو خواهر از همان ترم نخست با اتفاقی متفاوت همراه شد؛ شیوع کرونا و مجازی شدن آموزش.
زکیه درباره آن روزها میگوید: «ترم یک دانشگاه رفتیم و کرونا شد و آموزش مجازی شد. هنوز کمی نگاه دبیرستانی نسبت به دانشگاه داشتیم و فضای دانشگاه برایمان سنگین بود.»
با این حال، همان روزهای نخست برای آنها خاطرات خوشی داشت؛ روزهایی که در کنار دوستان گذشت و دغدغههای درسی هنوز به اندازه سالهای بعد سنگین نشده بود.
او ادامه میدهد: «با بچهها دوران خیلی خوبی داشتیم. دغدغه خیلی درسی نداشتیم و میشد درسها را جمع کرد و واقعاً حس و حال خوبی داشت.»
اما سه ترم بعدی تحت تأثیر کرونا قرار گرفت و دانشجویان بخش قابل توجهی از تجربه حضور در دانشگاه را از دست دادند. زکیه میگوید: «واقعاً فضای دانشگاه را از دست دادیم. دلمان برای دانشگاه و بچهها تنگ شده بود. خیلی از علوم پایه را در دانشگاه تجربه نکردیم، اما استادان در فضای مجازی تلاش میکردند با ارائه فایلها، اجازه ندهند درسها عقب بیفتد.»
پزشکی؛ رشتهای که یادگیری در آن پایان ندارد
حالا که هفت سال از ورود این دو خواهر به دانشکده پزشکی گذشته است، آنها به خوبی میدانند که پایان دوره دانشجویی به معنای پایان یادگیری نیست.
زکیه درباره ضرورت مطالعه مستمر در پزشکی میگوید: «پزشکی علمی است که هیچوقت از بهروز بودن در آن بینیاز نیستید. خیلی وقتها مطالبی که در کتابها وجود دارد، حتی در فاصله یک سال تغییرات چشمگیری میکند، چون مطالعات جدید انجام میشود.»
او معتقد است پزشک باید دائماً مطالب جدید را مطالعه کند و نمیتواند تنها به آموختههای سالهای گذشته اکتفا کند؛ زیرا دانش و روشهای درمانی همگام با پژوهشهای جدید تغییر میکنند.
علاقه و آمادگی برای سختیهای پزشکی
وقتی صحبت از انتخاب رشته و توصیه به علاقهمندان پزشکی میشود، هر دو خواهر بر اهمیت علاقه و آمادگی برای مواجهه با سختیهای این حرفه تأکید دارند.
زکیه میگوید: «اگر کسی واقعاً پزشکی را دوست داشته باشد، میتواند وارد این رشته شود، اما باید آمادگی مواجهه با سختیهای آن را هم داشته باشد.»
ضحی نیز با اشاره به تجربه شخصی خود معتقد است علاقه، عامل مهمی در انتخاب پزشکی است و فرد باید پیش از ورود به این رشته، سختیهای تحصیل و حرفه پزشکی را نیز بشناسد.
وقتی مقصد، خدمت به مردم است
در میان صحبتهای زکیه و ضحی، یک موضوع بیش از همه تکرار میشود؛ خدمت به مردم.
ضحی میگوید از همان دوران علوم پایه، مباحث مربوط به آداب پزشکی و اخلاق حرفهای برای دانشجویان مطرح میشد و استادان همواره بر اهمیت خدمت به مردم تأکید داشتند.
او میگوید: «ممکن است یک پزشک ۱۰ کشیک در ماه داشته باشد و فشار زیادی را تحمل کند، اما بیماری که آن شب مراجعه کرده، برای کمک آمده و شاید پزشک تنها امید او در آن لحظه باشد.»
به گفته ضحی، ممکن است پزشک یک شب سختی بیشتری تحمل کند، کمتر بخوابد و استراحت کمتری داشته باشد، اما در نهایت بتواند به بیماری کمک کند که شاید این کمک زندگی او را تغییر دهد.
او تأکید میکند: «واقعاً همه تلاش ما در این هفت سال این بوده که خدمترسانی بهتری به مردم داشته باشیم.»
همین نگاه، حضور در مناطق محروم و فعالیتهای جهادی را نیز برای این دو خواهر جذاب کرده است. زکیه میگوید تاکنون به دلیل درگیری با درس فرصت حضور در اردوهای جهادی را نداشته، اما علاقهمند است در آینده در چنین برنامههایی شرکت کند.
پدر و مادری که همیشه همراهشان بودند
در میان خاطرات هفت سال گذشته، وقتی صحبت از خانواده به میان میآید، زکیه بیش از هر چیز از پدر و مادرش یاد میکند؛ کسانی که از سالهای کودکی تا امروز همراه آنها بودهاند.
او میگوید: «هرجوری بخواهم از پدر و مادرم تشکر کنم، نمیتوانم زحماتشان را جبران کنم. از همان ابتدا که دوقلو بودیم، خیلی برای ما زحمت کشیدند.»
زکیه ادامه میدهد: «واقعاً هر کاری که تا آخر عمرم برایشان انجام بدهم، نمیشود زحماتشان را جبران کرد، حتی یک ذره. یکی از دلایل خوشحالی امروز من این است که آنها در جشن حضور دارند.»
از پزشکی عمومی تا رؤیای تخصص
هفت سال دانشجویی به پایان رسیده، اما مسیر حرفهای این دو خواهر تازه وارد مرحلهای تازه شده است.
هر دو به ادامه تحصیل در دوره تخصص علاقهمندند و زکیه که از ابتدا علاقه بیشتری به رشتههای جراحی داشته، در مسیر انتخاب تخصص نیز این علاقه را دنبال کرده و رشته گوش، حلق و بینی (ENT) را انتخاب کرده است.
حالا هر دو خواهر در آستانه مرحلهای تازه قرار دارند؛ مرحلهای که قرار است تجربه هفت سال گذشته را به دانش و مهارت حرفهای تبدیل کند.
یک پایان و یک آغاز
۳۰ شهریور برای زکیه و ضحی فقط روز دریافت مدرک نبود؛ روز مرور هفت سالی بود که با همه سختیهایش، حالا به خاطره تبدیل شده است.
زکیه درباره حالوهوای این روز میگوید: «بعد از هفت سال تجربه سختی، کشیکهای سخت و درسهای سخت، امروز روزی است که میتوانیم پایان این سختی را جشن بگیریم و یک دوره جدید از پزشکی را به عنوان غیر دانشجو شروع کنیم.»
هفت سال پیش، دو خواهر دوقلو وارد دانشکده پزشکی مشهد شدند؛ دو دانشجوی جوان که بخشی از مسیر دانشگاه را در کلاسهای مجازی کرونا گذراندند، امتحانها را کنار هم پشت سر گذاشتند، شبهای کشیک را با هم سپری کردند و در بیمارستان، همراه و پشتیبان یکدیگر بودند.
حالا آن مسیر به پایان رسیده است؛ اما برای زکیه و ضحی، این پایان بیشتر شبیه یک آغاز است؛ آغاز روزهایی که دیگر خود را «دانشجوی پزشکی» نمیدانند و باید آموختههای هفت سال گذشته را در مسیر درمان، یادگیری مستمر و خدمت به مردم به کار بگیرند.
درج نظر