استاد پیشکسوت دانشگاه علوم پزشکی مشهد: طبابت، پیش از آنکه علم باشد، اخلاق است
وبدا: دکتر محسن جعفرزاده اصفهانی، متولد ۱۳۲۴، از پزشکان پیشکسوت دانشگاه علوم پزشکی مشهد است؛ پزشکی که بیش از نیم قرن از عمر خود را با کودکان، خانوادهها و دغدغههای درمانی مردم گذرانده و در طول این سالها، طبابت را فراتر از یک حرفه و مجموعهای از دانش و مهارتهای تخصصی دیده است.
روایت زندگی این استاد و پزشک پیشکسوت، از مدرسهای مذهبی در مشهد آغاز میشود و از دبیرستان فردوسی و دانشکده پزشکی مشهد، دوران سربازی، طبابت در درمانگاههای دورافتاده و سالهای دشوار دستیاری میگذرد و سرانجام به سالها فعالیت تخصصی در حوزه کودکان میرسد؛ مسیری که در کنار تجربههای علمی و حرفهای، سرشار از خاطراتی درباره استادان، بیماران و روزهایی است که پزشکی با امکاناتی بسیار محدودتر از امروز انجام میشد.
اما آنچه بیش از مسیر حرفهای این پزشک پیشکسوت به چشم میآید، نگاه او به مفهوم طبابت است؛ نگاهی که بر اخلاق، مسئولیتپذیری، حفظ حرمت بیمار، وجدان کاری و پرهیز از نگاه مادی به حرفه پزشکی استوار است.
از مدرسهای مذهبی تا دبیرستان فردوسی
دکتر جعفرزاده دوران ابتدایی را در سالهای آغازین دهه ۳۰ در مشهد آغاز کرد. نخست در مدرسهای مذهبی تحصیل کرد که در کنار آموزشهای معمول، قرآن و مسائل دینی نیز در آن آموزش داده میشد و پس از آن به دبستان دولتی سیروس رفت.
وی شش سال دوره دبیرستان را در دبیرستان فردوسی مشهد گذراند؛ مدرسهای که به گفته او، در کنار دبیرستان شاهرضا، از مدارس معتبر آن روزهای مشهد به شمار میرفت و ورود به آن نیز چندان آسان نبود.
معدل خوب، راه او را به این مدرسه باز کرد و در سالهای تحصیل، برخی معلمان تأثیر عمیقی بر شخصیت و مسیر فکری او گذاشتند؛ از جمله معلم ادبیات فارسی که دانشآموزان را فراتر از کتاب درسی با آثار سعدی و حافظ آشنا میکرد.
او همچنین از معلم تاریخ، جغرافیا و مدنی خود با نیکی یاد میکند؛ معلمی آرام که به جای تندی و سرزنش، دانشآموز را کنار خود مینشاند و با حوصله به پرسشهایش پاسخ میداد.
این پزشک پیشکسوت دوره دبیرستان را با معدل بالای ۱۸ به پایان رساند و در سال ۱۳۵۰ در کنکور پزشکی شرکت کرد. انتخاب او دانشگاه مشهد بود و ورود به دانشکده پزشکی، فصل تازهای از زندگیاش را رقم زد.
دانشگاهی با دانشجویانی با دیدگاههای متفاوت
دکتر جعفرزاده از فضای دانشجویی آن سالها به عنوان دورهای متفاوت یاد میکند؛ دورانی که کلاسهای دانشگاه ترکیبی از دانشجویانی با گرایشها و دیدگاههای مختلف بود و همین تنوع، فضای خاصی در میان دانشجویان ایجاد کرده بود.
کتابخانه دانشکده پزشکی نیز برای دانشجویان تنها محلی برای مطالعه درس نبود؛ گاهی جلسات علمی در آن برگزار میشد و بحثهایی فراتر از موضوعات درسی شکل میگرفت.
او با نگاهی خاطرهانگیز به آن دوران میگوید دانشجویان آن دوره چندان اهل درس خواندن نبودند و استادان نیز گاهی از این بابت گلایه داشتند.
طبابت در روزگاری با امکانات محدود
پس از پایان دوران سربازی، فعالیت حرفهای دکتر جعفرزاده در درمانگاههای مختلف آغاز شد. مدتی در درمانگاه سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی در مناطق دورافتاده، از جمله سنگان خواف، خدمت کرد.
رفتوآمد به این مناطق خود بخشی از دشواریهای آن روزگار بود. او از اتوبوسهایی یاد میکند که گاهی مسافران در کنار گوسفند و مرغ و خروس سفر میکردند و اگر فردی از وسیله نقلیه جا میماند، ممکن بود ساعتها برای رسیدن وسیله بعدی منتظر بماند.
در برخی مناطق حتی برق نیز وجود نداشت و درمانگاه با موتور برق فعالیت میکرد. یخچال نفتی نیز از امکانات مورد استفاده در آن دوران بود.
مدتی بعد به درمانگاه قوچان و سپس به شیر و خورشید نیشابور رفت. این سالها تجربه متفاوتی از پزشکی برای او ساخت؛ پزشکی که در آن پزشک با کمبود امکانات مواجه بود و گاه برای انجام ابتداییترین اقدامات درمانی نیز باید راهی برای غلبه بر محدودیتها پیدا میکرد.
چرا کودکان را برای تخصص انتخاب کرد؟
وقتی نوبت به انتخاب رشته تخصصی رسید، دکتر جعفرزاده رشته کودکان را انتخاب کرد؛ انتخابی که دلیل آن برای خودش ساده اما عمیق بود: «من از بچهها خوشم میآید.»
او کودکان را صادق میداند و معتقد است کودک هنوز بسیاری از پیچیدگیهای رفتاری بزرگسالان را ندارد و اگر با او مهربان باشید، پاسخ این مهربانی را میدهد.
همین نگاه هنوز نیز در شیوه برخورد او با کودکان دیده میشود. به گفته خودش، وقتی کودکی وارد مطب میشود، لزوماً بلافاصله معاینه را آغاز نمیکند؛ ابتدا تلاش میکند کودک احساس آرامش کند. گاهی عروسکی را تکان میدهد، گاهی جغجغهای به دست کودک میدهد و گاهی با او وارد گفتوگو میشود تا فضای درمان برای او ترسناک نباشد.
از نگاه این پزشک پیشکسوت، کودک بیمار یک «بزرگسال کوچک» نیست و نمیتوان با او همانگونه رفتار کرد که با یک بیمار بزرگسال رفتار میشود.
سالهای دستیاری؛ پزشکی با امکانات اولیه
دوره تخصص کودکان را در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد گذراند و از دکتر صراف، مدیر گروه کودکان، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین استادان زندگی حرفهای خود یاد میکند؛ استادی که به اعتقاد او، تنها علم پزشکی را آموزش نمیداد، بلکه اخلاق حرفهای را نیز با رفتار خود به دانشجویان میآموخت.
سالهای دستیاری با امکانات بسیار محدود همراه بود. حدود ۱۰ تا ۱۲ رزیدنت در اتاقی کوچک حضور داشتند؛ اتاقی با یک تخت و چند مبل که هم محل استراحت بود، هم مطالعه و هم صرف غذا و چای.
در بخش کودکان نیز بسیاری از امکانات امروزی وجود نداشت. سرنگها و سوزنها یکبارمصرف نبودند و سوزنها پس از جوشاندن دوباره مورد استفاده قرار میگرفتند. حتی در تشخیص و درمان زردی نوزادان نیز تجهیزات امروز در دسترس نبود.
دکتر جعفرزاده از زمانی یاد میکند که با مطالعه یک مقاله علمی دریافتند نور میتواند در کاهش زردی نوزاد مؤثر باشد. در آن زمان، با امکانات موجود وسیلهای ابتدایی برای فوتوتراپی ساختند و مهتابیها را در اطراف تخت کودک قرار میدادند تا نور به بدن نوزاد برسد؛ تا اینکه بعدها دستگاههای استاندارد فوتوتراپی در دسترس قرار گرفت.
دشواری تنها به تجهیزات درمانی محدود نبود. دسترسی به منابع علمی نیز آسان نبود و دانشجویان برای پیدا کردن یک مقاله باید به کتابخانه مرکزی دانشکده پزشکی مراجعه میکردند، در نمایهها جستوجو انجام میدادند و گاهی مدتها منتظر میماندند تا به مجله موردنظر دسترسی پیدا کنند.
طبابت؛ پیش از آنکه علم باشد، اخلاق است
دکتر جعفرزاده بخش مهمی از تجربه حرفهای خود را مدیون استادانی میداند که اخلاق را نه در قالب سخنرانی، بلکه در رفتار و عملکرد خود به دانشجویان آموختند.
در میان استادان، نام دکتر صراف بیش از دیگران در خاطرات او تکرار میشود. از استادی یاد میکند که حتی پس از بازنشستگی نیز ارتباط خود را با همکاران حفظ میکرد و در مناسبتهای مختلف با آنان تماس میگرفت.
دکتر جعفرزاده نیز این رفتار را ادامه داده و همچنان در مناسبتها با همکاران و حتی همسر استاد خود تماس میگیرد.
از نگاه او، استاد فقط کسی نیست که مطالب علمی را به دانشجو منتقل کند؛ استاد باید خودش الگو باشد. دانشجو بیش از آنکه از حرفهای استاد یاد بگیرد، از رفتار او الگوبرداری میکند.
وی در توضیح این نگاه، از مفهوم «تزکیه» سخن میگوید و معتقد است پیش از انتقال علم، باید اخلاق و مسئولیتپذیری را به دانشجوی پزشکی آموخت.
به اعتقاد او، دانشجوی پزشکی باید بداند چگونه با بیمار صحبت کند، چگونه شرح حال بگیرد، چگونه اسرار بیمار را حفظ کند و مهمتر از همه، مسئولیت خود را در برابر جان یک انسان بشناسد.
بیمار فقط یک پرونده نیست
برای دکتر جعفرزاده، رابطه پزشک و بیمار با پایان معاینه تمام نمیشود. اگر درباره وضعیت بیماری تردید داشته باشد، شماره تماس او را میگیرد و وضعیتش را پیگیری میکند؛ اینکه حال بیمار بهتر شده یا بدتر، دارو را مصرف کرده یا نه و علائم او چه تغییری داشته است.
همین احساس مسئولیت گاهی باعث میشود شبها با نگرانی به خواب برود. خودش میگوید زمانی که درباره بیماری دچار تردید میشود، با خود فکر میکند آیا تشخیصش درست بوده و بیمار اکنون چه وضعیتی دارد.
دلیل این نگرانی را نیز روشن بیان میکند: پزشک در برابر بیمار مسئول است و خطا در این حرفه میتواند به حقالناس تبدیل شود.
او در عین حال از تجربهای اخلاقی در مسیر حرفهای خود سخن میگوید؛ اینکه مدتی تصور میکرد داشتن بیمار بیشتر به معنای موفقیت بیشتر است، اما به مرور به این نتیجه رسید که افزایش درآمد از مسیر افزایش بیماری مردم، با معنای واقعی پزشکی سازگار نیست.
از آن زمان تلاش کرده نگاه خود به طبابت را از درآمد و تعداد بیماران جدا کند و خدمت به بیمار را محور فعالیت حرفهای خود قرار دهد.
زندگی مشترک در کنار طبابت
همسر دکتر جعفرزاده نیز پزشک اطفال است و زندگی مشترک آنها از همان سالهای دستیاری شکل گرفت.
ازدواجشان ساده و در جمعی کوچک برگزار شد و سالهای ابتدایی زندگی نیز با امکانات محدودی همراه بود. خانهای که دکتر جعفرزاده پیش از ازدواج برای پدر و مادرش تهیه کرده بود، دو طبقه و فاقد آسانسور بود و شرایط چندان مناسبی نداشت. مدتی زندگی مشترکشان را همانجا آغاز کردند و بعدها با بهبود شرایط، خانهای مستقل تهیه کردند.
او معتقد است سالهای ابتدایی زندگی، با وجود دشواریهای فراوان، بخشی از خاطرات ماندگار زندگی مشترکشان را ساخته است.
امروز نیز مطب او و همسرش در بخشی از منزل و در کنار یکدیگر قرار دارد و گاهی درباره برخی بیماران با هم مشورت میکنند؛ اتفاقی که به گفته او، باعث میشود بیمار از نگاه دو پزشک بهرهمند شود.
از تغذیه با شیر مادر تا مطالعه قرآن
فعالیت علمی دکتر جعفرزاده در سالهای طبابت نیز ادامه داشته است. او در حوزه تغذیه با شیر مادر فعالیتهایی داشته و مدتی عضو کمیته شیر مادر استان خراسان بوده است.
همچنین کتابی درباره تغذیه تکمیلی با همکاری یکی از متخصصان گوارش کودکان تألیف کرده است.
در کنار فعالیتهای پزشکی، مطالعات شخصی او بیشتر به قرآن و تفسیر اختصاص داشته است. از نگاه او، بسیاری از مفاهیم اخلاقی مورد نیاز پزشک را میتوان در آموزههای دینی یافت؛ بهویژه مفهومی که بارها در سخنانش به آن بازمیگردد: «تزکیه».
این مفهوم برای او تنها یک واژه دینی نیست، بلکه بخشی از نگاهش به تربیت پزشک است. او معتقد است پزشک باید پیش از افزایش دانش و مهارت، نسبت به مسئولیت اخلاقی خود آگاه باشد.
وجدان کاری؛ توصیهای برای نسل جدید پزشکان
اگر قرار باشد تنها یک توصیه به دانشجویان پزشکی داشته باشد، دکتر جعفرزاده از وجدان کاری سخن میگوید.
توصیه او این است که دانشجوی پزشکی نباید این رشته را صرفاً راهی برای رسیدن به درآمد بیشتر ببیند؛ زیرا پزشکی حرفهای است که با جان و زندگی مردم سروکار دارد و مسئولیت آن بسیار سنگینتر از یک شغل معمولی است.
او تأکید میکند که دانش پزشکی بدون اخلاق و مسئولیتپذیری نمیتواند به خدمت واقعی به مردم منجر شود و پزشکی که بیمار را تنها به عنوان یک پرونده یا منبع درآمد ببیند، از فلسفه اصلی این حرفه فاصله گرفته است.
آرزویی ساده پس از بیش از پنج دهه طبابت
دکتر جعفرزاده اصفهانی امروز، پس از دههها طبابت، انتظار بزرگی از زندگی ندارد. وقتی از او میپرسند در سالهای پیش رو چه میخواهد، پاسخ ساده اما عمیق است:
«حقالناسی به گردنم نباشد و کسی از من ناراضی نباشد.»
این جمله شاید خلاصهای از همان نگاهی باشد که در تمام روایت زندگی حرفهای او تکرار میشود؛ اینکه پزشک بودن فقط تشخیص بیماری و نوشتن نسخه نیست.
برای او، پزشکی از جایی آغاز میشود که بیمار احساس کند دیده شده، حرفش شنیده شده و پزشک در برابر سلامت او احساس مسئولیت میکند.
شاید به همین دلیل است که پس از بیش از پنج دهه، وقتی از سختترین بخش حرفهاش میپرسند، بیش از دشواریهای کار، از مسئولیت آن سخن میگوید؛ مسئولیتی که گاهی خواب را از او میگیرد، اما در نهایت همان چیزی است که به او آرامش میدهد.
دکتر جعفرزاده در تمام این سالها، پزشکی را در پیوند میان علم، اخلاق و انسانیت تعریف کرده است؛ نگاهی که در آن پزشک باید دانش خود را بهروز نگه دارد، مهارت کافی داشته باشد، اما در کنار همه اینها، حرمت بیمار را حفظ کند، به او امید و آرامش بدهد و خود را در برابر جان انسانی که به او اعتماد کرده است، مسئول بداند.
برای این استاد پیشکسوت، طبابت پیش از آنکه علم باشد، اخلاق است؛ و شاید ماندگارترین میراث یک پزشک، نه تعداد بیماران و نه سالهای فعالیت حرفهای، بلکه اعتمادی باشد که در دل بیماران و شاگردان خود بر جای میگذارد.
درج نظر