از هزار جلسه فیزیوتراپی تا مهار سارکوما یوینگ؛ روایت پیوند علم، ایثار و امید در بیمارستان امید مشهد
«سارکوما یوینگ» از تومورهای بدخیم و تهاجمی استخوان است؛ بیماری که درمان آن علاوه بر بهرهگیری از پروتکلهای تخصصی و چندوجهی، به صبوری، همراهی و امید بیمار و خانواده نیاز دارد. زهرا رضایی، دختری که از نخستین روزهای زندگی با بیماریهای مادرزادی دستوپنجه نرم کرده بود، در سال ۱۴۰۲ با تشخیص این تومور در استخوان کتف، وارد مرحلهای تازه از مبارزه با بیماری شد؛ مسیری که با تلاش تیم درمان بیمارستان تخصصی امید مشهد، همراهی فداکارانه والدین و روحیه امیدوارانه او، به مهار بیماری و حفظ کامل عملکرد دست انجامید.
ایستادگی از نخستین روزهای زندگی
به گزارش وب دا، داستان مبارزه زهرا با بیماری، سالها پیش از تشخیص سرطان آغاز شده بود. او از بدو تولد به دو بیماری پیچیده «هیدروسفالی» و «مننگومیلوسل» مبتلا بود؛ بیماریهایی که بر سیستم عصبی و توانایی حرکتی پاهای او تأثیر گذاشته بود.
در این سالها، والدین زهرا با پیگیری مستمر درمان، دو عمل جراحی سنگین و بیش از هزار جلسه فیزیوتراپی را طی سه سال دنبال کردند؛ رفتوآمدهای روزانهای که سرانجام به بهبود شرایط حرکتی و توانایی راه رفتن او منجر شد.
زهرا با یادآوری آن روزها میگوید: پدر و مادرم در تمام آن سالها حتی یک ساعت از پیگیری درمان من غفلت نکردند. آن زمان کوچک بودم، اما امروز در برابر صبوریشان سر تعظیم فرود میآورم و دستانشان را میبوسم؛ از همان کودکی آموختم که هیچ تلاشی در زندگی بیثمر نمیماند.
تشخیص سارکوما یوینگ و انتخاب مسیر درمان برای حفظ عملکرد دست
در سال ۱۴۰۲، دردهای شدید در ناحیه کتف، زهرا را به بیمارستان امید مشهد رساند و بررسیهای تخصصی، از وجود «سارکوما یوینگ» در استخوان کتف حکایت داشت.
دکتر کاظم انوری استاد دانشگاه علوم پزشکی مشهد، متخصص رادیوانکولوژی و پزشک معالج زهرا، درباره این پرونده اظهار کرد: تشخیص، تومور بدخیم استخوان از نوع سارکوما یوینگ در استخوان کتف بود. این بیماری ماهیتاً تهاجمی است و نیازمند ارزیابیهای دقیق بالینی است.
وی افزود: با انجام بررسیهای جامع شامل اسکن استخوان، سیتیاسکن ریه و نمونهبرداری از مغز استخوان، مشخص شد بیماری موضعی است و به سایر بافتها سرایت نکرده است.
دکتر انوری با اشاره به حساسیت محل تومور و تصمیم تیم درمان برای حفظ عملکرد اندام ادامه داد: انجام عمل جراحی در این ناحیه بسیار سنگین بود و ریسک بالایی داشت و میتوانست به اختلال حرکتی و از دست رفتن کارایی دست بیمار منجر شود؛ بنابراین تصمیم بر این شد که جراحی انجام نشود و روند درمان با تلفیق شیمیدرمانی و پرتودرمانی پیش برود.
این متخصص رادیوانکولوژی خاطرنشان کرد: این مسیر طولانی و سنگین با موفقیت طی شد و تومور بدون نیاز به جراحی مهار گردید؛ بهگونهای که حرکت و کارایی دست بیمار بهطور کامل و طبیعی حفظ شد.
بیماری در کنترل است؛ آیندهای که دوباره رنگ گرفت
پزشک معالج زهرا درباره وضعیت فعلی او گفت: در آخرین بررسیها و تصویربرداریها، بیماری کاملاً مهار و تحت کنترل است. چنانچه بیماری در این نوع تومورها طی یک دوره سه تا چهار ساله در کنترل کامل باقی بماند، احتمال عود آن بسیار ناچیز خواهد بود.
وی افزود: در حال حاضر فواصل چکاپها به سالی دو بار و در آینده به سالی یکبار کاهش مییابد و بیمار میتواند با آرامش، مسیر آینده، ادامه تحصیل، ازدواج و سایر اهداف زندگی خود را دنبال کند.
ایثار پدر و مادر در جادههای درمان
در تمام مراحل درمان، پدر و مادر زهرا مهمترین همراهان او بودند؛ والدینی که برای پیگیری درمان، بارها مسیر شهرستان تا مشهد را طی کردند و در روزهای بستری و شیمیدرمانی در کنار دخترشان ماندند.
مادر زهرا از روزهای دشوار درمان و دوری از دیگر فرزندان خانواده میگوید: روزهای سختی را در بخش سپری کردیم؛ دلتنگی برای بچههایی که در شهرستان منتظر بودند از یک طرف و دیدن رنج درمان زهرا از طرف دیگر. اما وقتی امید را در چشمهای دخترم میدیدم، تمام خستگیها جای خود را به انگیزه میداد.
پدر زهرا نیز درباره این روزها اظهار میکند: در تمام این مسیر طولانی و خستگی راهها، تنها چیزی که برای ما اهمیت داشت سلامتی زهرا بود. وظیفه پدر ایستادن در سختترین روزهاست و تمام تلاشم این بود که نگذارم او لحظهای احساس تنهایی یا یأس کند.
هنر؛ راهی برای حفظ امید در روزهای درمان
بستریهای طولانی و روزهای دشوار درمان نتوانست زهرا را از علایقش دور کند. او در این دوران به نقاشی روی سفال روی آورد و با خلق آثار هنری، بخشی از روزهای خود را سپری میکرد.
همراهی کادر درمان و بهویژه شریعتمداری، روانشناس بیمارستان امید، نیز نقش مهمی در افزایش انگیزه زهرا داشت؛ تا جایی که خرید برخی از آثار سفالی او، برای این بیمار جوان انگیزه و دلگرمی بیشتری ایجاد کرد.
پس از پایان موفقیتآمیز دوره درمان نیز پدر زهرا به مناسبت تولدش یک گیتار به او هدیه داد؛ هدیهای که برای زهرا نمادی از آغاز فصلی تازه بود و امروز با اشتیاق آن را مینوازد.
حس کردم دوباره متولد شدهام
نقطه عطف این مسیر، زمانی رقم خورد که زهرا پس از پایان مراحل اصلی درمان، در درمانگاه بیمارستان امید از پزشک خود شنید که بیماری کاملاً تحت کنترل است.
او آن لحظه را اینگونه روایت میکند: وقتی از درمانگاه بیرون آمدم، حس کردم خداوند دوباره مرا متولد کرده است؛ متوجه شدم درد و بیماری تنها ایستگاههایی موقت برای صیقل خوردن روح انساناند.
امروز زهرا با قبولی در رشته روانشناسی، فصل تازهای از زندگی خود را آغاز کرده است؛ مسیری که میتواند در آینده او را به فردی تبدیل کند که تجربه دشوار بیماری را به فرصتی برای همراهی و کمک به دیگران تبدیل میکند.
پیام او برای بیمارانی که در ابتدای مسیر درمان قرار دارند، ساده اما عمیق است: به لطف پروردگار ایمان داشته باشید، به راهنماییهای پزشکان اعتماد کنید و هرگز امید را از دست ندهید؛ چرا که ناامیدی بزرگترین مانع بهبودی است.
درج نظر