بعضی ها خواه ناخواه از همان کودکی آیندهشان را میچینند با یک استعداد، علاقمندی یا رویکرد و فعالیت خاص؛ دیگر هدف و مسیرشان مشخص است و با تمرکز روی آن بهترین نتایج را برای خود و جامعه به ثمر میرسانند؛ مثل دکتر سبحانی که از وقتی به یاد میآورد، در کنار درس و رشتههای هنری، علاقه خاصی به تولید و نوآوری داشت و با اینکه در فرآیند کنکور و انتخاب رشته تا حدی از آن فاصله گرفته بود، همان اوایل تحصیل در دانشگاه، این علاقه دیرین دوباره در ذهنش احیا شد و مسیر تحصیل و تخصصش را جهتدهی کرد تا جایی که با وجود همه چالشها به اختراع و نوآوری رسید و امروز تا راهاندازی خط تولید و تحقق رویاهای کودکیاش فاصلهای ندارد. شرح چندوچون ماجرا را در ادامه از زبان این عضو موفق هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد میخوانید.
رؤیای کودکی
دکتر زهرا سبحانی که این روزها چهل و هشتمین زمستان زندگی را سپری میکند، امروزش را در رؤیاهای کودکی ساخته است؛ «فرزند چهارم خانواده بودم و بسیار علاقمند به خلاقیت و هنرهای دستی و تولید؛ همان زمان چیزهایی میساختم و برای فروش به برادران بزرگم میدادم، برادر دیگر هم برای دستساختههایم با همان نقاشیهای کودکانه، پوستر تبلیغاتی درست میکرد و من آرزو داشتم یک برند تولیدی برای خودم داشته باشم».
انتخاب تخصص از دبستان
از ابتدای ورود به مدرسه و شروع تحصیل، همیشه جزو شاگردان برتر بود ولی اگر هم احیانا نمره خوبی نمیگرفت، همیشه حمایت خانواده را داشت چه نسبت به درس و تحصیل و چه کارهای هنریاش؛ «رفتار والدین روی سرنوشت بچهها خیلی موثر است؛ در هیچ زمینهای اگر درجه یک نبودیم، تحقیر نمیشدیم؛ یادم هست حتی در درسهایم اگر پیش می آمد که نمره خوبی نمیگرفتم، پدرومادرم موقع امضا کردن آن برگه امتحانی، میگفتند خیلی خوب است، من اصرار میکردم که نه خوب نیست و آنها پاسخ میدادند تو یک خانم دکتر درجه یک میشوی. خودم هم پزشکی را دوست داشتم و جزو بازیهایم با بچهها بود اما در کنارش ذهنم همچنان درگیر آن علاقهام به تولید بود؛ حتی از همان دوران دبستان به این فکر میکردم که چون ترجیح میدهم درآمدم از شادی و خوشی مردم بوده(نه بیماری) و برکت داشته باشد، بهتر است سمت رشتههای پزشکی مرتبط با زیبایی و آرایشی بروم. در دبیرستان بیشتر روی درس متمرکز شدم ولی همچنان دوست داشتم هنرهای خیاطی، گلدوزی و قلاببافی را که از دوران راهنمایی یاد گرفته بودم، ادامه دهم؛ این شد که تابستان بعد از اول دبیرستان خواستم بروم پیش خیاطها و حرفهای آموزش ببینم اما پدر اجازه نداد و تأکید کرد روی درس متمرکز باشم؛ با این وجود برایم یک چرخ خیاطی اتومات گلدوزی خرید و گفت این را خریدم که بدانی من با کار و هنرت مخالف نیستم ولی این سن، زمان مناسبی نیست؛ با این چرخ در خانه کار کن ولی جای دیگر نرو تا از فضای درس و تحصیل فاصله نگیری. مادر هم خیلی حمایت داشت کنارم مینشست تا در آرامش درس بخوانم، سال کنکور حتی حج نرفت که مبادا این آرامش به هم بریزد و کنکور خراب شود. در این بین بالاخره پزشکی را برای ادامه تحصیل، انتخاب کردم و در دبیرستان هم رشته تجربی خواندم؛ درس شیمی را خیلی دوست داشتم و کتابهای سطح دانشگاهی مربوط به آن را خودجوش میخواندم».
ورود با اکراه؛ ادامه با شوق
سال 75 در حالی در رشته داروسازی علوم پزشکی کرمان پذیرفته شد که هیچ علاقهای نه به رشته و نه دوری راه دانشگاه نداشت؛ با این وجود به توصیه خانواده، ادامه داد و چیزی نگذشت که گمشده همیشگی کودکیاش را در این رشته پیدا کرد و برایش آغازگر فصل درخشانی از زندگی شد؛ «بااینکه هیچ علاقهای به داروسازی نداشتم، ناگزیر در انتهای فرم انتخاب رشته، همان شهرهای محدودی را که این رشته را داشتند، انتخاب کردم و اصلا فکر نمیکردم در یکی از همینها قبول شوم؛ به همین خاطر وقتی دیدم داروسازی قبول شدهام، دنیا روی سرم خراب شد؛ با خود گفتم داروسازی چه هست که به خاطرش کرمان بروم! ولی خانواده نظر مثبت داشتند و مرا برای ادامه تشویق کردند. اوایل خیلی سخت گذشت هم دوری راه و هم بیعلاقگی به رشته ولی کم کم عادت کردم، با خود گفتم حالا که شده و آمدهام، بگذار دیدگاهم را عوض کنم ببینم چه میشود کرد؟ شروع کردم به تحقیق درباره تخصصهای داروسازی و آینده این رشته؛ دیدم راههای زیادی برای پیشرفت در این رشته وجود دارد و صرفا به کار داروخانه خلاصه نمیشود. از طرفی با شروع واحدهای تخصصی، علاقه اصلیام را در فرمولاسیون و ساخت و تولید یافتم و پیرو آن تصمیم دوران کودکی، از ترم پنجم روی تولید و تجاریسازی محصولات آرایشی تمرکز کردم با این حال از آنجاکه دانشگاه در این باره آموزش خاصی نداشت، خودم دنبال آموزش رفتم و مطالعات کتابخانهای داشتم».
10 سال انتظار برای رسیدن به تخصص موردعلاقه/ تولید با طعم مادری و خانهداری
دکتر سبحانی سال 81 همزمان با اتمام دوره عمومی داروسازی ازدواج کرد و تا دو سال بعد دوره طرح خدمت را در بیمارستانهای هاشمی نژاد و امام رضا(ع) مشهد گذراند اما برای ورود به تخصص مدنظرش در مشهد، ناگزیر10 سال منتظر ماند البته نه منفعلانه؛ «سال 83 که طرح تمام شد، تصمیم گرفتم تخصص بخوانم بنابراین رشتههای تخصصی داروسازی را رصد کردم؛ در این بین دو تخصص گیاهان دارویی و تولید فارماکوگنوزی با ترجیحم که تولیدات آرایشی بود، تا حدی مرتبط بودند ولی مورد علاقهام نبودند چون به دنبال داروسازی سنتی بودم؛ این شد که به جای تخصص مشغول کار در بیمارستان امام سجاد(ع) شدم تا سال 89 که پسرم متولد شد و دو سال در خانه همراهش بودم اما همچنان پیگیر مسیر تولید بودم؛ مدارک فنی حرفهای مربوط به فرآوری گیاهان دارویی(دوره ساخت فرآوردهها و روشهای تشخیص و تجویز) را گرفتم، آزمایشگاهی در خانه راهاندازی کردم که کنار فرزندم بتوانم کار کنم(مثلا وقتی خودم مشغول فرمولاسیون بودم، بچهها را روی اپن مینشاندم و دستشان چیزی می دادم هم بزنند، رنگ کنند یا از قالب در بیاورند) و تصمیم داشتم با همان مدارک فنی شروع جدی داشته باشم که متوجه شدم تخصص مدنظرم به داروسازی اضافه شده اما در مشهد ارائه نمیشود. من هم که با وجود بچه کوچک نمیتوانستم راه دور تحصیل کنم، کمی دیگر صبر کردم تا بالاخره سال 90 داروسازی سنتی به مشهد آمد و من یک سال بعد با رتبهای عالی واردش شدم».
در اوج چالشها با لذت ادامه دادم
این دوره نیز مسائل و چالشهای خاص خودش را داشت؛ یک طرف ده سال فاصله از دوره عمومی و طرف دیگر، فرزند زیر دو سال که فرصتی برای مطالعه یا استراحت نمیگذاشت؛ «ناچار بودم شبها که پسرم میخوابید تا شش صبح درس بخوانم آن هم در شرایطی که فرزند دوم را باردار بودم. دخترم نیز دیماه91 درست شب اولین امتحان ترم، متولد شد؛ آن زمان مثل الان مرخصی زایمان بلندمدت در کار نبود، گفتند اگر مرخصی بدهیم، برنامه آموزشی دانشگاه به هم می ریزد بنابراین فقط دو هفته مرخصی داشتم و بعد باید با بچه حدود سه ساله و نوزادی چندروزه باید امتحان می دادم؛ سر امتحانات اصلا نمیدانستم پاسخها چطور به ذهنم میآید
آید. گاهی سرکلاس از شدت خستگی از حال میرفتم؛ در این وضعیت همسرم نیز به خاطر کار در استانی دیگر هفتگی یا ماهانه میتوانست به ما سر بزند؛ به حدی شرایط سخت شده بود که مادرم پیشنهاد انصراف از تخصص داد اما از آنجاکه به شدت رشتهام را دوست داشتم و راضی بودم، سختیها را به جان خریدم و با لذت ادامه دادم تا اینکه از سال 92 با حضور پرستار، شرایط بهتر شد».
مطمئنی می توانی؟!
شور و علاقه دکتر سبحانی به مسیر و رشتهای که انتخاب کرده بود، به حدی بود که از چالشها هراسی نداشت از این رو برای پایان نامه تخصص هم سراغ یک کار سنگین رفت و در حالی که استاد راهنمایش تردید داشت که بتواند با وجود دو فرزند از پس کار بربیاید، با اطمینان آن را پذیرفت؛ «همزمان با تدوین پایان نامه، کتب کسب و کار درباره تجارب تولیدکنندگان موفق را هم می خواندم که حرف اغلبشان این بود: چیزی تولید کنید که اولین باشد تا درگیر رقابت نشوید. خیلی جالب برایم بود؛ دیدم واقعا می شود چنین چیزی تولید کنم چون هنوز خیلی ها مطالعات و یادداشت هایی را که من دارم، ندارند؛ بنابراین تولید فرآورده های گیاهی خاص، ایده خوبی است. فقط مشکل این بود که یک سری از متون درسی مربوطه، به زبان عربی بود(باید کتاب خطی عربی را که بزرگترین کتاب مفردات طب سنتی بود، ترجمه و تصحیح می کردم؛ آن هم در حالی که صفحات کتاب را با کمک اساتید از کتابخانههای مختلف جهان میگرفتیم و بین چهار پنج نسخه خطی از کتاب که در اختیارم بود، باید ترجمه فارسی، مقایسه و تطبیق انجام می دادم و زیرنویس می کردم) و متون فارسی هم، اصطلاحات خاصی داشت که خواندنش واقعا هنر بود ولی آنقدر تمرین و مطالعه کردم که یاد گرفتم. استادم باور نمی کرد با شرایطی که دارم بتوانم اما بچه ها که می خوابیدند تا ساعت سه یا چهار صبح ترجمه می کردم، همزمان فرمولاسیون، عصارهگیری و تولید شربت خودم را هم به عنوان جزئی از پایان نامه پیش می بردم تا هم از علم اساتید بیشترین بهره را ببرم و هم برای فراوردههای گیاهی، فرمولاسیون مدرن انجام دهم که خام مصرف نشوند بنابراین روش های آنالیز، کنترل کیفیت و همه مراحل لازم برای تولید را آموختم و طرح ها و مقالات متعددی ارائه دادم».
از آنجاکه تمام این تلاشهای چندین ساله برای رسیدن به تولید بود، سال 97 بعد از اتمام تحصیلات تخصص، خواست ورود جدی به تولید داشته باشد اما برای خودش مشکلی پیش آمد و نتوانست؛ در عین حال متوقف نشد و از این چالش هم به عنوان فرصت بهره برد؛ «وقتی دیدم توان شروع کار را ندارم، تحقیقاتی را که زمان پایان نامه ام داشتم، ادامه دادم که سبب شد فرمولاسیونم ارتقا پیدا کرده و به فرمول خاصی برسد که نوآوری مد نظرم را داشته باشد؛ در این فرمول که حالا در مرحله ثبت برند قرار دارد، 90 درصد کار با شیوه سنتی و تا حد امکان از سبک مدرن که روش های تهاجمی دارد، پرهیز شده است». این بانوی موفق با شوقی سرشار کتابی را که خودش با کوشش طاقت فرسا تصحیح و ترجمه کرده و خیلی دوستش دارد، نشان می دهد و می گوید: «الان که فکرش را می کنم خودم هم باورم نمی شود که چطور این حجم کار را در کنار گرفتاری های شخصی و خانوادگی پیش بردهام اما قطعا از لطف خدا و شدت علاقه بوده است».
فراتر از کوریکولوم
دکتر سبحانی در حوزه آموزش نیز از سال 96 بلافاصله پس از دفاع پایان نامه تخصص، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد شده و حالا به عنوان استادیار دانشگاه در تلاش است فراتر از کریکولوم وزارت بهداشت، به دانشجویان آموزش داده و تجاربش را منتقل کند تا آن ها هم به افق های وسیعتر فکر کنند.
بیمهری به داروسازی سنتی
او که بیش از بیست مقاله، تصحیح و ترجمه کتاب جامع مفردات (بزرگترین کتاب مفردات طب سنتی) و مشارکت در تدوین کتاب بین المللی درباره طب سنتی ایران را در کارنامه پژوهشی خود دارد، به اتفاق همکارانش موفق به ثبت اختراع یک فرآورده چشمی طب سنتی شده و پیگیر تجاریسازی آن است. این عضو هیات علمی علوم پزشکی مشهد در عین حال از بیمهریها نسبت به داروسازی سنتی گلایه دارد؛ «پس از سال ها که داروسازی سنتی رشد و پیشرفت و اثربخشی های قابل توجهی داشته است، هنوز خیلی ها خصوصا پزشکان نسبت به آن پذیرش و نگاه درستی ندارند؛ معتقدند این ها قدیمی شده و اکنون روش های بهتری وجود دارد در حالی که باید از دیدگاه علمی بررسی کنند و اگر جایی مشکلی دیدند حذف شود وگرنه در کنار روش های مدرن، باقی بماند».
هیچ جا برای ما فرش قرمز پهن نکرده اند
با این وجود دکتر سبحانی درباره مهاجرت معتقد است: «زمانی نظرم این بود که ما اشتباه کردیم در ایران مانده ایم چون کسانی که رفته اند، از هر جهت وضعیت خوبی دارند اما وقتی مسائل و مشکلاتشان را هم دیدم، متوجه شدم که کمبود و مشکل همه جا هست و هیچ جا برای ما فرش قرمز پهن نکرده اند که بتوانیم در آسایش کامل باشیم».
تحقق یک رؤیای دیگر
این بانوی نمونه که دو نمونه نقاشی زیبای فرزندانش را بالای میز اتاق کارش نصب کرده است، در کنار همه مشغله های کاری و علمی، خودش هم هنرهای زمان کودکی و نوجوانی را ادامه داده تا پناه خستگیهایش باشند؛ در نتیجه حالا علاوه بر دستاوردهای علمی و تجاری، در زمینه های خیاطی، گلدوزی، آشپزی و شیرینی پزی نیز دستی بر آتش دارد. او در عین حال از مسئولیت اجتماعی خود نیز غافل نیست و بنا دارد از درآمد محصولاتش به عنوان پشتیبان مالی جهت راه اندازی مرکز نگهداری کودکان بیسرپرست استفاده کند؛ کاری که در کنار ایده تولید، از کودکی آرزویش بوده است؛ «از وقتی خودم کودک بودم یادم هست وقتی بچه های بی سرپرست را در خیابان می دیدم، اذیت می شدم و آرزو داشتم روزی بتوانم برایشان کاری انجام دهم؛ به همین دلیل همراه همسرم تصمیم گرفتیم درآمد کار تجاریمان را به احداث مرکزی مجهز برای کودکان بی سرپرست اختصاص دهیم تا مثل بچه های خودمان لذت داشتن خانواده را بچشند و به جایی هم برسند نه اینکه رها و سرگردان و در معرض آسیبهای متعدد باشند».